منبع پایان نامه درباره بيماري، آلودگي، روشهاي، پيشآگاهي

دانلود پایان نامه

ه مهمترين آنها بيماري بلاست است. پس از 70 سال از کشت برنج، 12-10 سال از شناسايي چرخه زندگي بيماري بلاست ميگذرد (Kharitonov et al., 2004).
در بنگلادش علت اصلي کاهش عملکرد برنج را به بيماريها نسبت ميدهند. در ميان بيماريهاي مختلف، سوختگي باکتريايي برگ، پوسيدگي غلاف، سوختگي غلاف، بلاست و لکهقهوهاي از اهميت بيشتري برخوردارند .(Biswas et al., 2011)
2-2-2- بلاست برنج
بيماري بلاست يکي از مهمترين بيماريهاي برنج در سراسر جهان است. در اثر حمله عامل بيماري يعني قارچ Pyricularia grisea، روي برگهاي گياهچه و بوتههاي برنج در مراحل اوليهي رشد و پنجهزني در شرايط مناسب لکههايي ظاهر شده و سبب برگسوزي ميشود. آلودگي شديد روي دم خوشه و گرههاي ساقه اغلب خسارت زياد زده و تعداد خوشه تقليل يافته، باعث کاهش وزن هزاردانه و کيفيت محصول ميشود (اخوت و همکاران، 1369). اين بيماري اولين بار در ژاپن به سال 1704 شناسايي گرديد. بيماري در ايتاليا Brusone و در عراق به نام Shara گزارش شده است ((Ou, 1985. بلاست برنج اولين بار در آفريقا در سال 1930 مشاهده گرديد و امروزه مخربترين بيماري در منطقه آفريقا است (Sere, 1999). در کشور بورکينافاسو، بلاست گردن مخربتر از بلاست برگ است (Sere, 1999). در مناطق کشت ديم در استان کومو در بورکينافاسو، کاهش عملکرد بين 17 تا 599 کيلوگرم در هکتار (22-1% از کل محصول) ثبت گرديد. در مناطق کشت آبي استان کاريفيگولا ، کاهش عملکرد بيشتر بود و بين 134 تا 867 کيلوگرم در هکتار معادل 3/45-2/4% از کل توليد ثبت گرديد (Sere, 1999). بنابراين کشت برنج در اين مناطق با افزايش بيماري بلاست همراه است. طبق تحقيقات انجام يافته احتمال بروز بيماري بلاست گردن در مناطقي که کود مصرف نشده، 7/1 تا نصف ميزان آن در زمينهايي است که کود مصرف شده است (Sere, 1999). بنابراين بلاست با افزايش مصرف کودهاي شيميايي افزايش مييابد (Sere, 1999). در غنا، بررسيهاي انجام يافته روي 264 زمين کشاورزي در سراسر کشور نشان داد که تنوع ژنتيکي پاتوژن در مناطق مورد آزمايش با ميزان خسارت بيماري ارتباط دارد (Nutsugah et al., 2008). بلاست بيماري عمده در مناطق مرتفع و دشتهاي گامبيا است. کاهش محصول با توجه به گونه و منطقهي آلودگي متفاوت است. اگر چه اهميت اقتصادي بيماري در گامبيا ثبت نشده است اما در پارهاي گزارشها خسارت آنرا 100% در شرايط تنش اعلام کردهاند (Jobe et al., 2003).
در سيرالئون کاهش عملکرد 5/14-2/3% در زمينهاي پست و بلند، در ارقام مختلف گزارش گرديد (Fomba, 1984). در صحرا، خسارت ناشي از بلاست گردن 9/30-16% گزارش گرديد (Fomba, 1984). در نيجريه در مناطق کشاورزي رو به رشد، بيماري ممکن است منجر به 50-35% کاهش عملکرد گردد و در زمان شيوع بيماري تا 100% خسارت نيز گزارش گرديده است (Sere, 1999). خسارت آن در هند در سالهاي 61-1960، 10-5 % (Padmanabhan, 1965)، در ژاپن طي سالهاي 60-1953 و در اپيدمي نيمه دههي 1970 در کره 3% و در فيليپين 60-50% گزارش شده است (Sere, 1999). اپيدمي بلاست در 1941 در ژاپن باعث قحطي شده است (Ou, 1985).
تنها منطقهي دنيا که تاکنون بيماري مشاهده نشده، جنوب شرقي استراليا است. در اين منطقه از طريق پيشآگاهي و رعايت شرايط قرنطينه مانع از ورود کنيدي و ميسليوم عامل بيماري شدهاند. در شرايط خشک و در دماي محيط، کنيديها بيش از يکسال و ميسليوم تا 3 سال زنده ميماند. با توجه به بقاي طولاني، واردات و حمل و نقل توسط مسافران به همراه دانههاي آلودهي برنج، علفهاي هرز و محصولات ساختهشده از کاه برنج ميتوانند باعث انتقال بيماري به مناطق جنوب شرقي استراليا گردد. بلاست برنج در مناطق شمالي استراليا گزارش شده بنابراين مسافران داخلي نيز ميتوانند آنرا منتقل کنند (Phillips et al., 1992).
شريف ابتدا در سال 1328، بيماري را در لاهيجان مشاهده نمود و سپس از ساير مناطق ساحل درياي خزر، اصفهان، قصر شيرين، گيلان غرب، ميناب، رامهرمز و ساير نواحي گزارش شده است (ارشاد، 1374). فاطمي و رحيميان در سال 1975 در بررسي که روي انتشار بيماري در ايران انجام دادند، قارچ عامل بيماري را از روي 10 واريته از بين 15 واريتهاي که مطالعه نمودند، جدا کردند. ارقام آلوده شامل طارم، رشتي، شصترس، مهران، سالاري، حسنطارم، دمسفيد، دمسرخ، يک رقم صدري بينام ميباشد که در بيشتر نواحي شمالي ايران کشت ميشود (اخوت، 1383). اين بيماري معمولا به علت انتشار وسيع و مخرب در شرايط مناسب رطوبت نسبي، در حد اشباع، بيماري اصلي برنج بوده و گياهچههاي برنج را در مرحله پنجهزني از بين ميبرد. آلودگيهاي سنگين روي دمخوشه، اغلب زيان ميرسانند. در ايران خسارت بيماري در سال 1353در بعضي نقاط رودسر، به طور متوسط 20 % گزارش شده است (اخويزادگان، 1355). در سال 1353 در استان گيلان تقريبا 10% از کل محصول را از بين برد (اخويزادگان، 1355). در مورد عوامل موثر محيطي روي بيماري، مشاهده شد که اولين علائم بيماري در منطقه گرگان، گنبد و ساري در اواخر ارديبهشت و در اوايل خرداد بيشتر در خزانههايي است که تراکم بوته در آنها بيشتر از ساير خزانهها ميباشد (اسماعيلپور، 1359). علائم بيماري بلاست در تمام اندامهاي هوايي گياه، به طور عمده در کلئوپتيل، غلاف برگ و سطح برگ، گردن خوشه، گره ساقه و سنبلچه ظاهر ميشود. ضايعات سطح برگ باعث کاهش فتوسنتز ميشود و در صورتي که در مراحل اوليه رشد ظاهر گردد، کل گياه را از بين ميبرد. بلاست گردن و گره خوشه باعث کاهش عملکرد و بلوغ زودرس دانهها ميشوند و به ندرت از طريق ريختن دانهها در مزارع قابل شناسايياند. بلاست گردن نسبت به بلاست برگ مخربتراست (Zhu et al., 2005).
2-2-3- مطالعه بيولوژيکي قارچ عامل بيماري بلا
ست برنج
Pyricularia grisea عامل بيماري بلاست برنج است. مرحله جنسي اين قارچ، Magnaporthe grisea در طبيعت ديده شده است. اين قارچ يک آسکوميست از خانوادهي Physosporelleaceae بوده که آسکوسپورهاي شفاف، دوکيشکل، با سه حجره در آسکهاي دو لايه توليد ميکند. تقريبا همه جدايههاي مزرعه برنج نر بوده، قادر به آميزش با يکديگر نيستند، در حالي که بسياري از جداشدهها از ساير گرامينهها هرمافروديت هستند ( .(Webster and Gunnell, 1992
بعد از دوره کمون برگهاي آلوده در اطاقک رشد، کنيديوفورها حامل کنيدي شده و به صورت پوشش خاکستري نمدي در سطح لکهها رشد ميکنند. کنيديها در قسمت انتها، فضاي پريپلاسم ژلهاي دارند. وقتي که اين لايه سطحي کنار رفت، به سطوح مرطوب ميچسبند و يک مکانيسم اتصال کنيدي به سطح برگ به شمار ميرود. کنيديوفورها استوانهاي شکل به طول 120-60 ميکرومتر که در قاعده کمي ضخيم ميباشند، تعداد 4-2 ديواره عرضي در طول آنها وجود دارد و در قاعده مشخصتر است. کنيديها گلابي شکل کشيدهاند که در قسمت نوک باريکاند و در قاعده به يک پايه يا زايده کوتاهي ختم ميشوند (اخوت، 1383).
عامل بيماري در بقاياي آلوده گياهي يا در بذر، در مناطق خشک دوام ميآورد. در مناطق خشک مانند مصر اين نوع آلودگي اهميت دارد اما در مناطق مرطوب که ساير زراعتهاي برنج و بقاياي آن، منبع آلودگياند، چندان مهم نيست (اخوت، 1383). زاد و ذاکري (1359)، در مطالعات خود نشان دادند که عامل بيماري، در قسمتهاي مختلف پوستهي بذر متمرکز است و گاهي موجب آلودگي جنين ميشود. آلودگي بذرها موجب کاهش قدرت تندش آنها و همچنين ايجاد گياهچههاي غيرطبيعي ميشود. بيماري بلاست روي برنجهاي کاشته شده در خاک مرطوب که با استرس خشکي مواجهاند، شايع است. مصرف زياد کودهاي ازته، وجود شبنم روي برگها، وزش کم باد در شب و حرارت شب بين 24-17 درجه سانتيگراد باعث گسترش بيماري ميشود. کنيديها در شرايط رطوبت نسبي زياد آزاد شده و معمولا در نيمههاي شب و ساعت 6 بامداد توليد ميگردند (اخوت، 1383). در رطوبت نسبي زير 89% اسپورزايي انجام نميشود ولي در رطوبت نسبي بالاتر از 93% اسپورزايي افزايش مييابد. درجه حرارت مناسب 28-25 درجه سانتيگراد است. بيشترين اسپور 8-3 روز بعد از ظهور لکهها بوجود ميآيد و قدرت توليد اسپور روي لکهها در حرارت 24-16 درجه بيشتر از درجه حرارت 28 درجه سانتيگراد ميباشد. رطوبت برگي براي آلودگي ضروري است. حرارت در حدود 28-25 درجه سانتيگراد براي جوانهزني و 25- 16 درجه براي توليد چنگک مناسب است (اخوت، 1383).
در 6/15 درجه سانتيگراد رطوبت برگي، به مدت 20-16 ساعت براي آلودگي و در حرارت 4/24 درجه 11-8 ساعت، لازم است. در شرايط آزمايشي، عامل بيماري حدود 6 ساعت در 24 درجه ميتواند ايجاد آلودگي کند. دوره کمون براي توليد لکه از 18-13 روز در حرارت 11-9 درجه سانتيگراد و 5-4 روز در حرارت 28-26 درجه سانتيگراد مورد نياز است (اخوت، 1383).
2-3- روشهاي کنترل بيماريهاي گياهي
روشهاي مختلفي براي کنترل بيماريهاي گياهي استفاده ميشود از جمله کنترل زراعي، کنترل شيميايي، کنترل بيولوژيک و کشت ارقام مقاوم که در اين پژوهش در مورد کليه روشهاي مورد استفاده در کنترل بيماري بلاست برنج مطالبي ارائه ميگردد.
2-3-1- روشهاي کنترل بيماري بلاست برنج
2-3-1- 1- پيشآگاهي
با توجه به اينکه بيماري بلاست خسارت زيادي به ارقام بومي منطقه وارد ميکند و ارقام مقاوم نيز بازارپسندي و کيفيت مناسبي نسبت به ارقام بومي ندارند، کشاورزان ترجيح ميدهند ارقام بومي را کشت کنند. به همين دليل هر ساله از روشهاي شيميايي جهت کنترل و مبارزه با بيماري بلاست برنج استفاده ميکنند. به اين منظور استفاده از روشهاي مناسب پيشآگاهي، همراه با روشهاي شيميايي ضروري است. بديهي است که استفاده از سيستم مناسب پيشآگاهي، سمپاشيهاي غيرضروري را حذف نموده و علاوه بر کاهش هزينههاي توليد، از آلودگي منابع زيستمحيطي نيز جلوگيري به عمل ميآورد. مبناي پيشآگاهي در بسياري کشورهاي برنجخيز جهان، فاکتورهاي آب و هوايي است. برخي محققين از دادههايي مانند متوسط تابش خورشيد، مجموع روزهاي آفتابي، دما و مقدار بارندگي براي پيشآگاهي بلاست برگ و بلاست گردن استفاده کردهاند .(Ono, 1965)
در مطالعاتي ديگر، دوره شبنم(Elrefaei, 1977) ، دما (Yoshino, 1971) و حداقل دورهي شبنم بعنوان تابعي از دما به عنوان روش پيشآگاهي برنج مورد استفاده قرار گرفت .(Kingsolver et al., 1984)
برخي مدلهاي پيشآگاهي بر اساس شکار اسپور و فاکتورهاي آب و هوايي بنا شدهاند. در اين تحقيقات به عنوان مثال از دادههاي مربوط به بيماري بلاست در خزانه، جهت دستيابي به مدل رگرسيون خطي استفاده گرديد. جهت تهيه اطلاعات لازم متوسط رطوبت نسبي روز يا شب، طول دوره شبنم روي برگها، متوسط دماي روز يا شب و بارش و تراکم اينوکلوم هوازاد در ارتباط با اپيدمي بيماري مورد توجه قرار گرفت ((Elrefaei, 1977.
در کره تعداد لکههاي روي گياه ميزبان بر پايهي آب و هوا، شکار اسپور، پارامترهاي بيماري و خصوصيات گياه ميزبان تخمين زده شد .(Kim et al., 1975) در ژاپن، روشهاي آماري مانند آناليز رگرسيون چندگانه براي اين منظور ارائه گرديد. متغيرهاي مستقل مورد استفاده شامل تاريخ شروع بلاست، ارتفاع گياه، تعداد پنجه در هر بوته، درصد گياهان بيمار در 15 ماه ژوئيه (مرحله زود اپيدمي بلاست برگ)، تعداد تجمعي اسپورهاي شکار شده از زمان نشاکاري تا 15 ژوئيه، متوسط دماي ماهيانه، بارش، ارتفاع گياه در آخر ژوئن، کمينه دما يا طول مدت تابش خورشيد در ژوئيه و اوت بوده
است .(Hashigushi and Kato, 1983)
در پژوهشي مشابه در کشور اسپانيا، تاثير آب و هوا بر محتواي کنيدي قارچ عامل بيماري بلاست و علائم محصول بررسي و مشخص گرديد رابطه نزديکي بين دادههاي اقليمي و تعداد کنيدي به دام افتاده تحت شرايط آزمايشي وجود دارد. کنيديها اکثرا از مرداد (ژولاي) تا زمان برداشت در اکتبر به دام افتادند. بنابراين، روش به دام انداختن اسپور به همراه استفاده از نقشههاي هواشناسي، ابزار مناسبي براي تشخيص زمان اپيدمي است. مطالعات سالهاي 2002 و 2003، دو لحظه مهم از حضور بيماري را نشان دادند. نخستين علائم در پايان ماه مرداد زماني که محصول در مرحلهي متوسط پنجهزني بود، ظاهر گرديد. آلودگي برگها و گرهها باعث آلودگي خوشه در طي مراحل رسيدن (2 هفته اول اکتبر) ميشود. رابطه بين درصد صدمات مداوم برگ (توليد کنيدي) و تعداد ضايعات مشاهده شده در بوته به صورت يک رگرسيون کاهنده نشان داده شد. ارتباط بين ميزان آلودگي خوشه و گره و ميزان خسارت به صورت يک رگرسيون افزاينده ارائه گرديد (.(Castejon-Munoz et al., 2004
اولين مطالعات در رابطه با پيشآگاهي بلاست در ايران توسط اسماعيلپور (1359)، انجام گرفت. در اين مطالعه وضعيت بيماري بلاست بر اساس فاکتورهاي آب و هوايي مورد بررسي قرار گرفته و ارتباط بين ميزان بيماري و تعداد اسپور شکار شده با تله اسپورگيري مشخص گرديد. در مطالعات انجام يافته توسط ايزديار، مشخص گرديد تا زماني که حداقل درجه حرارت در شب بيش از 5/19 درجه سانتيگراد نباشد، آلودگي صورت نميگيرد. رابطه بين ميانگين حداقل درجه حرارت از زمان نشا تا ظهور علائم بيماري نيز بررسي گرديد و مشخص شد که هر چه ميانگين دما در اين مرحله بيشتر باشد، شدت بلاست برگ بيشتر شده و از طرف ديگر فاصله بين زمان نشا تا ظهور اولين علائم بيماري، کوتاهتر ميشود (ايزديار، 1372). موسينژاد و همکاران (1388)، در پژوهشي جامع به مطالعهي فاکتورهاي آب و هوايي و تاثير آنها بر اسپورزايي قارچ عامل بيماري برنج پرداختند. براي مدلسازي از نرمافزار30- Stat Graphics Plu، استفاده شد و مجموع 5 روزه اسپورهاي شکارشده به دادههاي آب و هوايي 7 روز قبل تعميم داده شد. نتايج بدست آمده نشان دادند که مقدار بارش کمينه، کمينه رطوبت نسبي روزانه، بيشينه درجه حرارت روزانه و ساعات آفتابي از مهمترين عوامل پيشبينيکنندهي بيماري بلاست برنج در استان گيلان هستند و وجود شرايط آب و هوايي مساعد مانند بارندگي، افزايش کمينه رطوبت نسبي روزانه، کاهش بيشينه درجه حرارت روزانه و کاهش ساعات آفتابي به افزايش جمعيت مزرعهاي اسپورهاي عامل بلاست و وقوع بيماري 7 تا 10 روز پس از وقوع شرايط مساعد کمک ويژهاي خواهد کرد. نتايج اين تحقيق کمک زيادي به پيشآگاهي بلاست برنج در استان گيلان کرده و ميتوان به کمک آن زمان دقيق سمپاشي و ميزان سم مورد

این نوشته در پایان نامه ها و مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید