منابع پایان نامه ارشد درمورد فرهنگ و سنت، روشنفکران

دانلود پایان نامه

تغيير دادن فرم آن در جهت مفهوم ، نياز به دانش نسبي در زمينه ي خوشنويسي ايراني و عربي دارد.فونت هايي که در اين چند ساله با اين گونه خوشنويسي ها ي سنتي ساخته شده ، هرچه بيشتر طراحان را در استفاده از اين فرم نوشتاري ترغيب مي کنند.به عنوان مثال در اثر (از خود بيگانگي انسان مدرن) از نوع قلم تايپي ثلث استفاده شده است. اين فرم نوشتاري به دليل اينکه خود به تنهايي نشان دهنده ي فرهنگ و سنت ايراني، اسلامي ست ، مي تواند به موجزترين شکل موضوعات اجتماعي، سنتي، مذهبي را پشتيباني کند.
ازکساني که در اين سبک بسيار فعالند مي توان به بيژن صيفوري و مسعود نجابتي اشاره کرد.(تصوير3-1-8) (تصوير3-1-9)
4- استفاده از تصوير در کنار تايپوگرافي به طوري که يا تصوير و نوشته داراي يک اهميت باشند و يا يکي بر ديگري برتري بصري داشته باشد.(تصوير3-1-10) (تصوير3-1-11) (تصوير3-1-12)
هويت استعاري تصوير و هويت صريح و بي پرده ي نوشتار اگر باهم به خوبي تلفيق شوند از لحاظ بصري و مفهومي کارکرد دوچنداني خواهند يافت.
5- افکت هاي تصويري کامپيوتري
استفاده از افکت هاي تصويري ديجيتالي امکانات بسياري را براي تايپوگرافي فراهم مي کندو اين سبک بيشتر در بين طراحان جوان ايراني رواج دارد.در اين حوزه شاهد گستردگي و تنوع بسيار زياد در زمينه ي ارائه تايپوگرافي هستيم. اين سبک به جهت اينکه بدون اينکه تصويري به نوشتار اضافه شود، در عين حال که حروف کارکرد اطلاع رساني خود را حفظ مي کنند نوشتار را تبديل به يک عنصر تصويري مي کند، رمزگان بيشتري به نوشتار مي دهد و مانند تصوير خاصيت استعاري نيز به آن مي بخشد. (تصوير3-1-13) (تصوير3-1-14) (تصوير 3-1-15)
البته بسياري روشهاي ديگر براي تايپوگرافي وجود دارد وطراحان يا با الگو گيري از تايپوگرافي غربي يا با رجوع به سنت هاي خوشنويسي به کشف آن مي پردازند. منتها برخورد غالب با حروف تايپي در دو دهه ي مورد بحث همين شيوه هاي گفته شده است.

3-2-غلبه تصوير بر تايپوگرافي درجلدهاي سياسي، اجتماعي، از شروع تا ميانه ي دهه هفتاد

3-2-1-عدم توجه به نقش حروف در ميان طراحان گرافيک
دهه 70گويي سرفصلي ست براي کم کم پيش آمدن حروف و تايپ و ربودن تدريجي قافيه از دست تصوير و اين پيش آمدن هرگز ناگهاني نيست. حروف خود آماده مي کند و درآن سال ها با انقلاب ديجيتال همراه مي شوند تا ظرفيت خود را به اثبات برسانند.
(( درسال هاي دهه شصت، دريک نگاه جهاني، طراحي گرافيک از مسيري تصويرگرايانه به سمتي با غلظت بيشتر تايپ و ديزاين رفت. آن سال ها کتاب هايي به دستمان مي رسيد که براي چشم هاي معتاد به تصوير گري ما اعجاب آور بود. ديدن کار هاي کساني چون ((نويل برادي))1 که اصالت را آن چنان به تجربه هاي شخصي با تايپ مي داد که نقش سنتي اجزا را سراسر دگرگون مي کرد. تاثير اين هيجان را به طور مشخص درکار جوانان آن زمان مي بينيم .))1در سال هاي ابتدايي دهه 70 هنوز برخورد با حروف ناشي از جنبه ي اطلاع دهنده ي صرف نوشتار است و نگاه متفاوتي با قبل درآن به چشم نمي خورد. و برخورد محافظه کارانه با حروف درآثار بسياري از کساني که در آن سال ها طراحي جلد مي کردند. و طراحان پرکاري هم بودند، ديده مي شود. براي نمونه آثارکساني چون کوروش پارسا نژادکه درآن سال ها براي مجله (( زنان)) و نشر ((سوره مهرجلد)) مي ساخت و علي خورشيد پور

براي نشر ايرانشهر و طرح نو، طراحي مي كردرا مي بينيم. (تصوير3-2-1-16) (تصوير3-2-1-17)(تصوير3-2-1-18)(تصوير3-2-1-19)
در اين نمونه کارها، شاهد همان برخورد غلبه تصوير بر نوشتار هستيم که در سالهاي پيش از انقلاب هم ديده مي شد، و يا اگر نگوييم غلبه ي تصوير بر نوشتار، شاهد چينش حروف درعنوانها با همان سيستمي هستيم که تا پيش از آن وجود داشت. استفاده از حروف درجلد کتابهاي اين برهه ي زماني تا ميانه ي دهه 70 شاهد آنچنان اتفاق هنري نيست، و نمي توان نام تايپوگرافي نمايشي بر آن نهاد.
مساله اي که در نگاه به حروف تا پيش از ميانه ي دهه ي هفتاد قابل بررسي است فاصله ي زياد ميان كلمات و حروف است و طراح سعي در منظم نمودن اين فاصله ها نمي کند و تفاوتي که فاصله بايد در سايزهاي مختلف حروف بين کلمات داشته باشد، رعايت نمي گردد. در صورتي که در
تايپوگرافي لاتين، زمان زيادي از حل شدن چنين مسئله اي مي گذرد و فاصله ي ما بين حروف و کلمات نقش اساسي در ترکيب نوشتاري دارد. يکي از مهم ترين عوامل تايپوگرافي لاتين ((کرنينگ))1 (تنظيم فاصله بين حروف به نسبت شکل حروف) و ((تراکينگ))1( ايجاد فاصله ي يکسان مابين همه حروف) است که هردو با فاصله ها ي حروف سروکار دارد. (تصوير3-2-1-20) امکان تنظيم فواصل به دليل متصل نبودن حروف در حروف چيني لاتين ، کارآيي زيادي دارد؛ اما در نوشتار فارسي و عربي به دليل اتصال حروف به يکديگر براي تشکيل کلمات، طراحان به دنبال حل مسائل فواصل نبوده اند. مسلما در حروف فارسي به جهت همين مسئله ي اتصال حروف به يکديگر، فاصله گذاري با سيستم کرنينگ راهگشاي تايپوگرافي فارسي ست. چگونه است چيزي که خوشنويسان در سده هاي قبل براي خوش نوشتن و خوش ترکيب به نظر رسيدن حروف در ترکيب بندي به آن رسيده بودند، (که همان تنظيم فواصل جفتي حروف است) دراين سالها مورد توجه قرار نمي گيرد.
فضاي بين کلمات از ريتم خطوط و فضاهاي منفي که با فاصله ي حروف و کلمات ايجاد شده، به دست مي آيد. (( اصولا فضاي بين کلمات مي تواند براساس «i » کوچک در زبان لاتين و ((نقطه)) در زبان فارسي به دست م
ي آيد. به اين صورت که در زبان لاتين «i» به آخرين حرف کلمه و اولين حرف کلمه ي بعدي مي چسبد (تصوير3-2-1-21) و در زبان فارسي بر حسب اندازه ي حروف هر دو کلمه با يک ((نقطه)) يا دو «نقطه» معين مي شود.))1 (تصوير 3-2-1-22) از اين رو وقتي متن به هم فشرده مي شود، فضاي بين کلمات کوچک تر و زماني که متن با فاصله ي زياد چيده شود، اين فضا بزرگ تر است. وقتي فضاي بين کلمات زياد شود، سطرهاي حروف وکلمات شروع به گسيخته شدن

مي کند و کانالهاي سفيدي از فضا ايجاد مي کند که ((جويبار)) ناميده مي شود. شکل جويبارها اين است که تداوم بصري کلمات و به تبع آن جملات را مختل مي سازد. البته گفتني ست با بزرگ شدن حروف فاصله ي ما بين حروف و کلمات کاهش مي يابد. در مثالهاي بالا فاصله ي ميان حروف و کلمات مناسب تايپ متن است و براي استفاده در تايپوگرافي عنوان و يا همان تايپوگرافي نمايشي لازم است حروف به هم نزديک تر گردند.
حال مسئله اي که در تايپوگرافي روي جلد هاي اين دوره، خودنمايي مي کند، فاصله ي يکسان در حروف و کلمات عنوان کتاب و زير عنوان هاي کتاب، بدون توجه تغيير اندازه است.مسئله ي فاصله گذاري مسئله اي بسيار مهم است و عدم توجه به فاصله گذاري در تايپوگرافي اوايل دهه هفتاد بسيار قابل توجه است. ((فاصله گذاري در تايپ نمايشي فشرده تر از تايپ معمولي ست. بنابراين حروف، کلمات تيره تر و مشهودتري را ايجاد مي کنند و در تايپ ريز، فاصله ي بين حروف بايد باز تر باشد تا حروف راحت تر قابل تشخيص باشند.))1مي توان گفت فواصلي که در عناوين کتابهاي اين دوره وجود دارد بيش از آنکه مناسب عنوان باشند، مناسب تايپ متن هستند.
بهترين فاصله گذاري، فاصله اي ست که ديده نشود. اين عامل ظرافت و زيبايي نوشتار را بيشتر مي کند. وقتي در هر لحظه متوجه فواصل مي شويم، يا فواصل بيش از اندازه زيادند يا کم. در هرصورت، توجه ما به پيام کم شده است، و اين برقراري ارتباط را دچار مشکل مي کند.
در تايپوگرافي، همانند طراحي هاي ديگر، فضا وجود دارد تا پيش زمينه، شامل تايپ، عناصرطراحي و پيام، بهتربه نظر برسد. بدون تنظيم فضا، مکان اشغال شده، به نظرناميزان مي رسد و به خاطرعدم مجاورت، حالت پراکندگي پيدا مي کند. ((10درصد از تايپوگرافي، مديريت حروف است و 90 درصد آن مديريت فضاست.))2 مديريت فضا همان چيزيست که در مثال هاي قبلي جلدهاي اوايل دهه هفتاد توجهي به آنها نشده است. يعني فاصله اي که در عنوان اثر بين حروف و کلمات وجود دارد به طور مثال در اثر علي خورشيدپور(مردان انديشه) با حروف فرعي و نام نويسنده از حيث فاصله گذاري تفاوتي نمي کند يا دراثرکورش پارسانژاد (دستها از خاک روييدند) شاهد همين نگرش نسبت به حروف هستيم.همانطورکه فاصله جنبه اساسي در نت هاي موسيقي دارد.چرا وقفه ها به اندازه ي نت هاي نواخته شده اهميت دارند؟ همين فواصل و سکوت ها هستند که نواها را معني دار مي کنند. يعني آنچه که اهميت دارد نه تنها شکل خود حروف است که فضاي بين آنها را هم شامل مي شود.مديريت يا عدم مديريت بر فضاي مابين و اطراف حروف، سبب افزايش يا کاهش خوانايي وتاثيرگذاري خواهد شد. دليل وجود فاصله ي بين حروف، ايجاد فضاي متعادل و هدفمند بين حروف است.خواننده هيچگاه نبايد اين فاصله را حس کند، مگر اينکه فواصل باز يا فشرده به صورت هدفمند براي موضوعي خاص ايجاد شده باشند.مديريت فاصله گذاري در تايپوگرافي نمايشي و تايپ متن موثر است. درستي آندر تايپ نمايشي مي تواند اهميت بيشتري داشته باشد چرا که در اندازه بزرگ، فواصل ناميزان بيشتر ديده مي شوند. اين بي توجهي به فواصل نشان از بي توجهي به نوشتار در اوايل دهه هفتاد دارد.
به طور کلي، حروف را مي توان در الفباي فارسي به 4گروه از نظرشکل تقسيم بندي کرد.حروف عمودي که در اقليت هستند ( ا، م )حروف افقي (ب ، پ، … و ف) ، حروف منحني (ج، س، ع، ق، ن، و، ه، ي) و حروف ترکيبي(د، ر، ک، ل ) فاصله گذاري بين حروف، هنر کنارهم قراردادن صحيح اين اشکال است. البته همانطور که گفته شد حروف فارسي بخاطر نامنظمي هاي صوري که در ذات آنهاست، بيش از حروف انگليسي نيازمند جفت کردن هستند. يعني فاصله هاي حروف در الفباي فارسي بيشتر نياز دارند تا با حروف کناري خودشان با توجه به شکل آنها جفت شوند تا از لحاظ فاصله گذاري متعادل شوند.
اين فاصله گذاري در حروف فارسي فقط ختم به حروف و کلمات نمي شوند و کار بر روي نقاط را هم مي طلبند. البته، منظور در تايپوگرافي نمايشي ست. زيرا در تايپ متن امکان جابجايي نقطه ها به صورت جداگانه وجود ندارد و اين امکان در تايپ نمايشي بسيار مهم جلوه مي کند. پر کردن فضاهاي خالي، متعادل نمودن وزن و شکل ترکيب ، استفاده از نقطه در قالب ارائه ي مفهوم به عنوان عنصر مستقل و … از کاربرد هاي نقا ط هستند.
نقاط يکي از موارد تفاوت حروف فارسي و لاتين هستند و در اکثر کلمات هم به چشم مي خورند. اگرچه قابليت نقاط در ترکيب بندي در خوشنويسي سنتي کشف شده بود ولي همچنان در تايپوگرافي اوايل دهه هفتاد با مثالهاي زده شده ، مورد توجه قرار نگرفت.

3-3-تاثيرسياست بر گرافيک، پس از جنگ
در اين ميان طراحان حوزه هنري که تحت گرايش خاصي بودند و اعتقادات مذهبي و سياسي درکارهايشان به وضوح ديده مي شد. هم در زمان جنگ و پس از آن در زمينه ي گرافيک فعال بودند و خروجي کارشان يک نوع گرافيک سياسي مذهبي بود. ((طيف هاي مذهبي تاکيد داشتند که با روشنفکران کار نکنند و همان ايده ي خود کفايي که در صحن سياست طرح بود را درگرافيک هم تبليغ کردند.))1 انديشه ها
ي هاي اين گروه طراحان که از هنرمندانش مي توان به کوروش پارسا نژاد و علي وزيريان و ابوالفضل عالي اشاره کرد، تحت تاثير يکي از فعالان ملي و مذهبي و نظريه پرداز ((حوزه انديشه و هنر اسلامي)) يا ((حوزه ي هنري فعلي)) يعني شهيد سيد مرتضي آويني بودند.
خط مشي سياسي او را مي توان در مقاله اي که به عنوان ((گرافيک و انقلاب اسلامي)) درماهنامه سوره منتشر شد، بخوانيم. شايد بتوان گفت اولين مقاله ي سياسي گرافيک در سال هاي جنگ و پس از آن است به فراز هاي از آن اشاره مي کنيم (( از ميان هنر هاي مرسوم انصافاً گرافيک بيش از ديگر هنر هاي توانسته است با انقلاب اسلامي و سير تاريخي آن همگامي کند و با مردم همدردي، عکاسي، نقاشي و موسيقي و… در پاره اي از موارد استثنايي فيلم نيز از عهده اين کار برآمده اند، اما نه چون گرافيک و علت را بايد در ماهيت هنر گرافيک جستجوي کرده چه خارج از کشور و چه در داخل آن بيش از پيش از قابليت هاي بياني هنر گرافيک در خدمت اهداف خويش سود برده اند. اما به هر تقدير گرافيک همان گونه که توانسته است به اهداف استيلاطلبانه و ضد بشري ا رباب ظلم، ابر قدرت ها و دشمنان انقلاب جواب گويد، قابليت پذيريش پيام هاي عبرت آموز انقلاب اسلامي را داشته است.))1
درادامه مي گويد ((هنرمند گرافيست با گرايش به سمت اينديويديواليسم2 و آبستراکسيون3 مي ميرد؛ او همواره ملتزم است به انتقال پيامي خاص، و ظاهراً نسبت به محتواي پيام خويش نيز تعصبي ندارد (که خود را يکسان در خدمت انقلاب و ضد انقلاب و غيرانقلاب قرارداده است) و براين اساس زباني يافته، با اين مشخصات:
– مردمي، غير آبستره و غير اينديويداليست، قابل درک عموم با سمبل هاي ساده و قابل فهم.
-تعهد پذير وملتزم به پيام و حتي المقدور ، بي طرف نسبت به محتواي پيام خويش برخوردار از کيفيتي تبليغي و القايي، متناسب با صفات و مشخصات قابل طبقه بندي روان))4

نگرش خود را در پذيرش و تعهد در مورد سفارشات گرافيکي چنين ارائه مي کند (( هنر امروز ذاتاً از
تعهدات غيرشخصي مي گريزد و نمي توان با آن به مثابه قالبي که هر نوع محتوايي را مي پذيرد روبرو شد. اگر چه کارهاي سفارشي معمولاً خشک و بي روح و فاقد ظرائف هنري از کار در مي آيند. اما اين حکمي مطلق نيست. هرگاه تعهدات شخصي هنرمند مويد سفارش باشد که مي پذيرد، اين حکم ديگر صادق نيست.))1
او معتقد است در غرب از اواخر قرن 18 و اوايل قرن 19 هنر گرافيک به سوي پيام هاي سياسي و اجتماعي رانده شده است اما هرگز صورتي کاملاً فرهنگي و اخلاقي نيافته است، حال آنکه در ايران بعد از انقلاب، از آنجا که سياست کوشيده است تا خود را بر دين استوار سازد، محتواي سياسي کارهاي گرافيک نيز خواه ناخواه از اين گرايش تبعيت داشته است.
نگرش مذهبي حاصل از اين جريان و آنچنان که شهيد آويني مي گويد تاثير دين بر سياست در سال هاي پاياني دهه 60 با فروپاشي شوروي در سال 1370 همزمان مي شود و از تبعات آن مي توان به ((کم رنگ شدن احزاب چپ گرا در جهان و به تبع آن کم رنگ شدن تقسيم بندي مذهبي روشنفکر در ايران اشاره کرد، بدين صورت است که طيف بينابيني متولد مي شود. پارسا نژاد، اديبي، عابديني و … اينها با هر اعتقادي و براي هر کسي کار مي کردند. پيش از اين روزگار،

این نوشته در پایان نامه ها و مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید