دانشگاه آزاد اسلامي
واحد ابهر

موضوع:
بررسي مقايسه هوش هيجاني زنان ومردان كارمند شهر قزوين

به نام يگانه هدايتگر عالم

با تشكر از استاد ارجمند سركار خانم بزازان

دير زماني است كه آن يگانه جاوداني با سخنان گهربارش جانهي عارفان قرون و اعصاررا به گوش دادن كلامش دعوت كرد و آنان را از تيرگي جهل به سوي معراج نور رهنمون ميباشد و طنين صدايش در گوش زمان با صلابت ميگويد .
( من علمني حرفا فقد صير نيعبدا )
چه زيبا ميفرمايد آن پادشاه علوم اولين و آخرين و چه نيكو مقامي استاد را پاس مينهد او كه خود استاد يگانه اي بود پس به پيروي از آن بي همتا بايد مقام بلندت را پاس گويم واز حرمتت پاسداري نمايم اما چگونه ميتوان بلنداي مقامت را به اسارت قلم در آورد و بر صحيفه كاغذ نگاشت.
.
تنها مي توانم بگويم كه شما استادان تنها ادامه دهندگان راه انبيا هستيد .
تقديم به پدر و مادر مهربانم:
فهرست
مقدمه
بيان مسئله
اهميت و ضرورت تحقيق
اهداف ، فرضيه و متغيرهاي تحقيق
فصل دوم(پيشينه ادبيات تحقيق)
هيجان چيست؟
رابطه هيجان با انگيزيش
زيست شناسي و شناخت
ديدگاه شناختي
وظايف اجتماعي
ترس
خشم
نفرت غم
شادي
علاقه
ابعاد شناختي هيجان
ارزيابي
فصل سوم (روش تحقيق)
جامعه مورد مطالعه
حجم نمونه
روش نمونه گيري
روش تحقيق
مشخصات آزمون هيجاني باران
ابزار اندازه گيري
معرفي آزمون هوش هيجاني باران
نحوه نمره گذاري
فصل چهارم(يافته ها و تجزيه و تحليل داده ها)
مقدمه فصل چهارم
فصل پنجم(بحث و نتيجه گيري)
محدوديت ها
پيشنهادات
منابع و مؤاخذ

بررسي مقايسه هوش هيجاني زنان ومردان كارمند شهر قزوين
فصل اول
كليات تحقيق
مقدمه
هيجان ما بسيار پيچيده تر از آن هستند كه ابتدا به چشم مي خوردند . در هنگام اول همگي هيجان ما را به عنوان احساس مي شناسيم ما شادي وترس را مي شناسيم زيرا جنبه ي احساسي آنها طبق تجربه ي ما خيلي با ند هستند وقتي با تهديديمواجه مي شويمترس يا به سمت هدفي پيشرفت مي كنيم (شادي )تقزيباًغير ممكن است كه متوجه جنبه ي احساسي هيجان نشويم . اما به همان صورتي كه بيني بخشي از صورت است ،احساس نيز فقط جزئي از هيجان است ،هيجان ما چند بُعدي هستند . آنها به صورت پديده هاي ذهني ،زيستي ،هدفمند واجتماعي وجود دارند ،هيجان ها تا اندازه اي احساس هاي ذهني هستند به اين صورت كه باعث مي شوند به شيوه خاصي ،مثل عصباني يا خوشحال ،احساس كنيم امّا هيجان ها واكنش هاي زيستي هستند زندگي پر از چالش ها ،استرس ها ومشكلاتي است كه بايد حل شوند وهوش هيجاني به عنوان راه حلهايي براي اين چالش ها ،استرس ها ومشكلات وجود دارند ،هيجان ما با هماهنگ كردن احساسات ،بر انگيختگي ،هدف وبيانگري فر‌آيندهاي هيجان وضعيت ما در ارتباط با محيط امان تثبيت مي كنند دليونيسون (1999 ) وما را به پاسخهاي اختصاصي وكار آمدي مجهز مي كند كه با مسايل بقاي جسماني واجتماعي متناسب هستند بر خي اعتقاد دارند كه هوش هيجاني هيچ هدف مفيدي ندارد به نظر آنها هيجانها فعاليت جاري را مختل مي كند ،رفتا را آشفته مي كنند وعقل ومنطق را از ما مي گيرند هَپ (1948).مندله (1984)اين پژوهشگران هيجان وهوش هيجاني معتقدند كه هيجانها هزاران سال قبل وظايف تكاملي سهمي داشتند اما در دنياي مدرن امروزه ديگر اين وظيفه را ندارند اين موضوع با اين اظهار نظر كه هيجان قبل از رفتار واقع مي شوند تا به سازگاري با شرايطي كه مواجه مي شويم كلك كنند در تضادهاي آشكار قرار دارند . وهمه قبول دارند كه هيجانها به نحوي كه فكر ،احساس ورفتار مي كنيم تأثير دارند ،بنابراين مسئله اين است كه آيا هيجانها سازگارند وكار كردي هستند يا ناسازگارند وغيركاركردي علت اينكه مرد وجناح مسئله (كاركردي در برابر غير كاركردي )معني دارند اين است كه هر درست هستند ،هيجانها هم شاهكار طرح تكاملي هستند به هوش هيجاني انسان در غالب طرح دو سيستمي عمل مي كند ،جنبه ي زيستي سيستم هيجان جنبه اي است كه انسانها با ساير حيوانات در آن سهيم اند وآن بخشي از سيستم هيجان است كه براي حل كردن تكاليف اساسي زندگي تكامل يافته است چون تعداد كمي از تكاليف را تعاءاساسي هستند وسيستم هيجان وهوش هيجاني به صورت قالبي پاسخ مي دهد كه پاسخها محدود ،اما بسيار مناسبي را بيدج وهماهنگ مي كند واين شيوههاي قالبي پاسخ دهي به تكاليف اساسي زندگي همانهايي هستند كه در اول مطالب بيان كرديم .
(جان مارشال ريو به تأليف يحيي سيد محمدي .ص338.سال 1385)
بيان مسئله
همان گونه كه ارزيابي به آگاهي شناختي از هيجان كمك مي كند ،تعادل اجتماعي به آگاهي اجتماعي از هوش هيجاني كمك مي نمايد ،علاوه بر اين موقعيت اجتماعي -فرهنگي اي كه فرد در آن زندگي مي كند به آگاهي فرهنگي از هيجان كمك مي نمايد وروانشناسان اجتماعي ،جامعه شناسان و…ديگران معتقدند كه هيجان لزوماًپديده اي خصوصي زيستي ودرون رواني نيست .در عوض آنها باور دارند كه بسياري از هيجانها واستفاده از هوش هيجاني از تعامل اجتماعي وبستر فرهنگي سرچشمه مي گيرد وكساني كه ساختار فرهنگي هيجاني را بررسي مي كنند خاطر نشان مي سازند كه اگر فرهنگي را كه در آن زندگي مي كنند تغيير دهيد ،خزانه ي هيجاني شما نيز تغيير خواهد كرد براي مثال هوش هيجاني افرادي كه در مناطق مختلف زندگي مي كنند ممكن است با هم فرق كند وتأثير بسزا در تحصيل وپيشرفت آنها در تحصيلشان هم داشته باشد معمولاً مهمترين منبع هيجان روزمره ما افراد ديگر هستند وحل وفصل مشكلات خودمان وديگران وقتي با ديگران تعامل مي كنيم در مقايسه با زماني كه تنها هستيم يعني از هوش هيجاني بيشتر استفاده مي كنيم اگر رويدادها وتجربياتي را دنبال كنيم كه باعث شوند واكنش هيجاني داشته باشيم باعث مي شود كه به فكر بيفتيم كه هوش هيجاني به هيجان ما به كار افتاده است . ما در مقابل ديگران به اين نتيجه مي رسيم كه ديگران نه تنها باعث مي شوند كه هيجانها را درما ايجاد شوند بلكه به طور غير مستقيم از طريق اشاعه ي هيجان نيز بر ما تأثير مي گذارد وباعث مي شود ما از طريق هوشي وارد عمل مي شويم (بهادري .1384.ص98).
اهميت وضرورت تحقيق
اهميت مسأله
هنگامي كه تعامل اجتماعي نه تنها خود را در معرض تأثير هوش هيجاني قرار مي دهيم بلكه در موقت گفتگويي قرار مي گيريم كه فرصتي را براي تجربه كردن در باره ي تجربيات هيجاني گذشته فراهم مي آورد فرآيندي كه به آن سهيم شدن اجتماعي در هيجان مي گويند ،سهيم شدن اجتماعي در گفتگوهاي هيجاني معمولاًزماني كه همراه افراد صميمي هستيم صورت مي گيرد وقتي افراد در هيجان هم سهيم مي شوند معمولاًاين كار را با گزارش كامل آنچه در طول رويداد هيجاني اتفاق افتاده است معني آن واحساسي كه فرد در حين ان داشته باشد را انجام مي دهند شنونده همدل ،هنگام سهيم شدن اجتماعي در هيجانها مي تواند حمايت با كمك فراهم كند پاسخ ها به كنار آمدن را تقويت نمايد به تجربه ي هيجان مهني دهد وخود پنداره را تأييد كند ما از طريق همين سهم شدن هيجانات ،روابطي را براي زندگيمان حياطي هستند ،مثل پيشرفت تحصيلي ويا هرچه چيز ديگر بر قرار مي كنيم وآن را نگه مي داريم وتأثير هوش هيجاني وهيجانهايي ايجاد شده در آدمي مي تواند در رسيدن به موفقيت تأثيري داشته باشد وبا استفاده از آزمون وبررسي آن بر روي كارمندان زن ومرد شهر قزوين پرداخته ايم .(مهدوي رادمندي .سال 1387.ص96)
اهداف تحقيق :
هدف از تحقيق حاضر مقايسه هوش هيجاني در بين زنان ومردان كارمند شهر قزوين مي باشد .
فرضيه تحقيق :
بين هوش هيجاني زنان كارمند ومردان كارمند تفاوت معني داري وجود دارد .
متغيير هاي تحقيق :
هوش هيجاني :متغيير وابسته
جنسيت :متغيير مستقل
تعاريف عملياتي ونظري در رابطه با واژ ه ها ومفاهيم
تعريف نظري :
هوش هيجاني :عبارتند از يك كيفيت ذهني وپديدار شناختي بي همتا است كه جهت تكميل سيستم انگيزشي انسان است كه مي تواند نشأت گرفته از تجربه ها وابعاد هيجاني ديگر جهت رسيدن به هدف اصلي وكلي در زندگي (سيد يحيي محمدي .سال 1385.ص92)
تعريف عملياتي :
در پژوهش حاضر هوش هيجاني با استفاده از آزمون بار اِن اندازه گيزي مي شود .
فصل دوم
پيشينه ي ادبيات تحقيق
هيجان چيست ؟
هيجانها بسيار پيچيده تر از آن هستند كه ابتدا به چشم مي خورند .در نگاه اول ،همگي هيجان ها را به عنوان احساس ،مي شناسيم . ما شادي وترس را مي شناسيم زيرا جنبه ي احساسي آنها طبق تجربه ي ما خيلي بارز هستند .وقتي با تهديدي مواجه مي شويم (ترس )يا به سمت هدفي پيشرفت مي كنيم (شادي )، تقريباًغير ممكن است كه متوجه جنبه احساسي هيجان نشويم . اما به همان صورتي كه بيني بخشي از صورت است ،احساس ها نيز فقط جزئي از هيجان هستند .
هيجان ها چند بُعدي هستند . آنها به صورت پديده هاي ذهني ،زيستي ،هدفمندواجتماعي وجود دارند (ايزارد،1993).هيجانها تا اندازه اي احساس هاي ذهني هستند ،به اين صورت كه باعث مي شوند به شيوه ي خاصي ،مثل عصباني يا خوشحال ،احساس كنيم . اما هيجان ها واكنش هاي زيستي نيز هستند ،يعني ،پاسخ هاي بسيج كننده ي انرژي كه بدن را براي سازگار شدن با هر موقعيتي كه فرد با آن مواجه شده ،آماده مي كنند . هيجانها هدفمند هم هستند ،خيلي شبيه گرسنگي كه هدف دارد . براي مثال ،خشم ،ميل انگيزشي براي انجام دادن كاري ،مانند جنگيدن با دشمن يا اعتراض كردن به بي عدالتي درما ايجاد مي كند كه در غير اين صورت چنين نمي كرديم . هيجانها پديده هاي اجتماعي نيز هستند . وقتي هيجان زده مي شويم ،علايم قابل تشخيص چهره اي ،ژستي وكلامي مي فرستيم كه ديگران را از كيفيت وشدت هيجان پذيري ما با خبر مي كنند (مثل حركت ابروها ،لحن صدا ).
با توجه به اين چهار ويژگي هيجان معلوم مي شود كه هيجان را نمي توان به روشني تعريف كرد . مشكل تعريف كردن هيجان شايد در ابتدا شما را متحير كند ،زيرا هيجانها در تجربيات روزمره ،خيلي سريع به نظر مي رسند . هر كسي مي داند كه تجربه ي شادي وخشم چگونه است بنابراين شايد بپرسيد ،”واقعاًمشكل تعريف كردن هيجان چيست؟”مشكل اين است :”تا وقتي از كسي خواسته نشده باشد هيجان را تعريف كند ،مي داند كه هيجان چيست “(فروراسل ،سال 1984).
هيچ يك از اين ابعاد مجزاي ذهني ،زيستي ،اجتماعي ،هيجان را به نحو شايسته اي تعريف نمي كند هريك از اين چهار بُعد فقط بر ويژگي متفاوت هيجان تأكيد دارد . براي شناختن وتعريف كردن هيجان ،بررسي هريك از چهار بُعد هيجان ونحوه اي كه بر يكديگر اثر متقابل مي گذارند ،ضرورت دارد . چهار بُعد (يا عنصر ) هيجان در شكل 1-11نشان داده شده است . اين شكل چهار مستطيل را نشان مي دهد كه هر كدام با جنبه ي مجزا ي هيجان مطابقت دارد . عنصر احساسي ،به هيجان تجربه ذهني مي دهد كه معني واهميت شخصي دارد . هيجانهم از نظر شدت وهم از نظر كيفيت ،در سطح ذهني (يا “پديدار شناختي “)احساس وتجربه مي شود . جنبه ي احساسي در فر آيندهاي شناختي وذهني ريشه دارد عنصر انگيختگي بدن ،فعال سازي ذهني وفيزيولوژيكي ،از جمله فعاليت سيستم هاي خود مختار وهورموني را شامل مي شود كه رفتار مقابله كردن بدن را هنگام هيجان ،آماده وتنظيم مي كند انگيختگي بدن وفعال سازي فيزيولوژيكي به قدري با هيجان آميخته است كه اصلاًنمي توان فرد عصباني يا متنفر را كه بر انگيخته نباشد تصور كرد . وقتي هيجان زده مي شويم ،بدنمان براي عمل آماده مي شود واين آمادگي به صورت فيزيولوژيكي (ضربان قلب ،اپي نفري در جريان خون )ونظام عضلاني (حالت هوشيار بدن ،مشت گره كرده )مي باشد عنصر هدفمند ،حالت انگيزشي هدفمند به هيجان مي دهد تا براي مقابله كردن با شرايط هيجان آوري كه شخص مواجه شده ،اقدام لازم را انجام دهد . جنبه ي هدفمند توضيح مي دهد چرا افراد از هيجانشان بهره مند مي شوند كسي كه هيجان ندارد در مقايسه با ساير افراد در وضعيت اجتماعي وتكاملي نا مطلوبي قرار دارد . براي مثال ،تصور كنيد كسي كه توانايي ترس ،علاقه ،يا عشق ندارد از لحاظ بقاي اجتماعي وجسماني چقدر معلول است . عنصر اجتماعي -بيانگر ،جنبه ي ارتباطي هيجان است . تجربيات خصوصي حالتهاي بدن ژستها
آواگري ها ،و جلوه هاي صورت ،علني مي شوند . وقتي هيجان خود را ابراز مي كنيم به صورت غير كلامي به ديگران مي رسانيم چه احساسي داريم وچگونه موقيت موجود را تعبير مي كنيم .براي مثال،وقتي كسي نامه اي خصوصي را باز مي كند ،به صورت او نگاه مي كنيم وبه لحن صدايش گوش مي كنيم تا از هيجان او سردر آوريم .بنابراين ،هيجانها كل وجود ما يعني ،احساسها ،انگيختگي بدن ،احساس هدفمندي وارتباطهاي غير كلامي را فعال مي كنند . باتوجه به اين مقدمه درباره چهار عنصر هيجان ،اكنون مي توانيم هيجان را به صورت مقدماتي تعريف كنيم . هيجانها پديده هاي احساسي -انگيختگي -هدفمند – بيانگر كم دوام هستند .كه به ما كمك مي كنند كه با فرصتها وچالشهايي كه هنگام رويدادهاي مهم زندگي مواجه مي شويم ،سازگار شويم .چونهيجانها در پاسخ به رويدادهاي مهم زندگي ايجاد مي شوند ،شكل صفحه بعدي مسيري از “رويداد مهم زندگي “به “هيجان “را در بر دارد . تعريف كردن هيجان خيلي پيچيده تر از تعريف “مجموع اجزاي آن “است .هيجان نوعي ساختار روان شناختي است كه اين چهار جنبه ي تجربه را در يك الگوي همزمان هماهنگ مي كند . به همين علت است كه اصطلاح “هيجان “در شكل صفحه بعد به صورت ساختاري مجزا از عناصر مفرد آن ،نشان داده شده است .
هيجان همان چيزي است كه عناصر احساس ،انگيختگي ،هدفمندي ،وبيانگري را در واكنشي منسجم به رويداد فراخوان تنظيم مي كند . براي مثال ،در مورد ترس ،رويداد فراخوان مي تواند شيبهاي تند اسكي باشد ،در حالي كه در اين واكنش ،احساس ها ،انگيختگي بدن ،اميال هدفمند ،وارتباط هاي غير كلامي علني را در بر دارد .بنابراين ،اسكي باز تهديد شده ،احساس وحشت مي كند (جنبه ي احساسي )،قلبش به تپش مي افتد (جنبه ي انگيختگي بدن )،شديداًميل دارد از خودش محافظت كند (جنبه ي هدفمند )،وچشمان پر تنش وگوشه هاي دهان به عقب كشيده شده نشان مي دهد (جنبه ي بيانگر ). اين عناصر هماهنگ ومتقابلاًحمايت كننده ،حالت واكنش پذيري به خطر محيطي را كه هيجان ترس است تشكيل مي دهند .
اين توصيف هيجان نشان مي دهد كه جنبه هاي مختلف تجربه ،مكمل وهماهنگ كننده ي يكديگر هستند (آوريل 1990؛لدوكس ،1989)براي مثال ،آنچه افراد احساس مي كنند با نحوه اي كه عضلات صورتشان را حركت مي دهند ،ارتباط دارد . براي مثال ،وقتي غذاي گنديده اي را مي بينيد ،نحوه اي كه بيني خود را چروك مي اندازيد ولب بالاي خود را منقبض مي كنيد ،به صورت يك سيستم احساسي – بيانگري منسجم ،هماهنگ شده اند . همين طور ،نحوه اي كه صورت خودتان را حركت مي دهيد ،با واكنش پذيري فيزيولوژيكي شما ،مانند پايين بردن ابرو وفشردن محكم لبها به هم ،با افزايش ضربان قلب وبالا رفتن دماي پوست ،هماهنگ است (ديويد سون وهمكاران 1990).
اين روابط متقابل وهماهنگي بين چهار عنصر متفاوت هيجان در شكل 1-11با خطوطي كه هر جنبه ي هيجان را به سه جنبه ي ديگر مرتبط مي كند نشان داده شده اند . فلش هاي دو طرفه نشان مي دهند كه براي مثال ،تغييرات در احساسها ،برانگيختگي بدن تأثير مي گذارد وهمان گونه كه تغييرات در انگيختگي بدن ،بر احساسهاتأثير مي گذارد . شكل 2-1از اصل انتزاعي كه در شكل 1-11نشان داده شده است ،مثالي عيني در اختيار مي گذارد . غم نوعي واكنش هيجاني به مواجه شدن با رويداد مهمي چون جدايي يا شكست است . اين احساس ناخوشايند برانگيختگي خموده ي بدن ،احساس هدفمندي براي دگرگون كردن جدايي وجلوه ي صورت مشخص غم ،تأثير مي گذارد تا ما را براي سازگار شدن با شرايط محيطي ،آماده كنند .”هيجان “واژه اي است كه روانشناسان براي ناميدن اين فرآيند هماهنگ شده وهمزمان به كار مي برند .
رابطه ي هيجان با انگيزش :
هيجانها به دو صورت با انگيزش ارتباط دارند . اولاًهيجانها يك نوع انگيزه هستند . هيجانها مانند همه انگيزه هاي ديگر (مثل نيازها ،شناختها )رفتار را نيرومند وهدايت مي كنند . براي مثال ،خشم منابع ذهني ،فيزيولوژيكي ،هورموني ،عضلاني را بسيج مي كند (يعني رفتار را نيرومند مي كند )تا به هدف خاصي ،مانند غلبه كردن بر موانع يا رفع بي عدالتي ،برسد (يعني رفتار را هدايت مي كند). ثانياً،هيجانها به عنوان يك سيستم “نمايش “عمل مي كنند تا نشان دهد سازگاري فرد چقدر خوب يا بد پيش مي رود . براي مثال ،شادي از پيش روي به سمت هدفمان ،در حالي كه پريشاني از شكست خبر مي دهد .
هيجان به عنوان انگيزش :
اغلب پژوهشگران هيجان قبول دارند كه هيجانها به صورت نوعي انگيزه عمل مي كنند . اما برخي پژوهشگران از اين فراتر مي روند ومي گويند هيجانها سيستم انگيزشي نخستين را تشكيل مي دهند (تامكيتز ،1962،1963،1984؛ايزارد 1991). در طول 100سال تاريخ روان شناسي ،سايق هاي فيزيولوژيكي (گرسنگي ،تشنگي ،خواب ،ميل جنسي ،درد )بر انگيزاننده هاي نخستين محسوب مي شدند (هان ،1943،1952). محروميت از هوا نمونه اي از آن است . محروم شدن از هوا ،سابق فيزيولوژيكي ايجاد مي كند كه مي تواند توجه كامل فرد را جلب كرده ،عمل او را نيرومند كند ،ورفتار را به سمت هدف خاصي هدايت نمايد .بنابراين ،منطقي به نظر مي رسد كه نتيجه بگيريم ،محروميت از هوا،انگيزه اي قوي را براي اقدامات لازم جهت بدست آوردن هوا براي برگرداندن تعادل حياتي ،به بار مي آورد (به فصل 4 مراجعه كنيد ).
اما سيلوان تامكينز،پژوهشگر هيجان ،اين استدلال ،اين حقيقت ظاهري را “خطاي اساسي “ناميد . تامكينز،فقدان هوا ،واكنش هيجاني نيرومندي را به وجود مي آورد -واكنش ترس يا وحشت . همين وحشت است كه انگيزش عمل كردن را تأمين مي كند ،بنابراين وحشت ،نه محروميت از هوا يا به خطر افتادن تعادل حياتي بدن ،علت اصلي رفتار با انگيزه ي دست وپا زدن وحشت زده است . بنابراين ،اگر هيجان را حذف كنيم انگيزش را حذف كرده ايم .
هيجان به عنوان سيستم نمايش:
هيجان همچنين ،وضعيت حالتهاي نگيزشي دائماًدر حال تغيير فرد ووضعيت سازگاري او را نمايش مي دهند (باك ،1988).هيجانهاي مثبت ،مشغوليت وخشنودي حالتهاي انگيزشي ما را منعكس مي كنند ،در حالي كه هيجانهاي منفي ،بي اعتنايي وناكامي حالتهاي انگيزشي ما را نشان مي دهند .هيجانهاي مثبت همچنين سازگاري موفقيت آميز را با شرايطي كه مواجه مي شويم نشان مي دهند ،در حالي كه هيجانهاي منفي ،سازگاري ناموفق را منعكس مي كنند . هيجانها از اين نقطه نظر ،لزوماًمانند نيازها وشناختها ،انگيزه نيستند ،بلكه در عوض ،وضعيت ارضاءشده يا ناكام شده ي انگيزه ها را منعكس مي كنند . براي مثال انگيزش جنسي ونحوه اي كه هيجان پيشرفت جاري را گزارش مي دهد (” نمايش مي دهد “)واز اين طريق به برخي از رفتارها كمك مي كند واز رفتارهاي ديگر جلوگيري مي نمايد ،در نظر بگيريد .هنگام آميزش جنسي ،هيجانهاي مثبتي چون علاقه وشادي علامت مي دهند كه همه چيز رو به راه است وبه رفتار جنسي كمك مي كنند . هيجانهاي منفي مانند نفرت ،خشم وگناه ،علامت مي دهند كه هيچ چيز رو به راه نيست واز رفتار جنسي جلوگيري مي كنند . هيجانهاي مثبت ،هنگام فعال كردن وارضاءكردن انگيزه هاي فرد (يعني علاقه ،شادي )،به صورت استعاره ،چراغ سبزي را براي ادامه دادن رفتار روشن مي كنند . از سوي ديگر هيجانهاي منفي هنگام فعال كردن وارضاءكردن انگيزه هاي فرد (يعني ،نفرت ،گناه )،چراغ قرمزي را براي متوقف كردن رفتار روشن مي كنند .
چه چيزي موجب هيجان مي شود ؟
وقتي با واقعه ي مهمي روبرو مي شويم ،به طوري كه شكل 3-11نشان مي دهد ،هيجان وارد كار مي شود . به طوري كه در اين شكل نشان داده شده اس ،ذهن (فرآيندهاي شناختي )وبدن افراد (فرايندهاي فيزيولوژيكي )به شيوه ي سازگارانه اي به اين واقع واكنش نشان مي دهد . يعني ،مواجه شدن با رويدادهاي مهم فرآيندهاي شناختي وزيستي را فعال مي كند كه جمعاًعناصر مهم هيجان از جمله احساسها ،انگيختگي بدن ،رفتار هدفمند ،وبيانگري را فعال مي سازند .

فرآيندهاي شناختي
رويداد موقعيتي مهم
فرآيندهاي زيستي
يکي از سؤال هاي اساسي در بررسي هيجان اين است که چه چيزي موجب هيجان مي شود؟ ديدگاه هاي متعددي نظير آنهايي که زيستي ،رواني – تکاملي ،شناختي ،رشدي ،روان کاوي ،اجتماعي ،جامعه شناختي ،فرهنگي ،وانسان شناختي هستند ،وارد اين بررسي عليتي مي شوند . به رغم اين تنوع ،آگاهي از اينکه چه چيزي موجب هيجان مي شود بريک مجادله اساسي استوار است : زيست شناسي در برابر شناخت در واقع ،اين مجادله مي پرسد آيا هيجان ها عمدتا” پديده هاي زيستي هستند يا شناختي . اگر هيجان ها عمدتا” زيستي باشند ،پس بايد از يک منبع زيستي مانند مدارهاي مغزي و نحوه اي که بدن به رويدادهاي مهم واکنش نشان مي دهد ،سر چشمه بگيرند . اما اگر هيجان ها عمدتا” شناختي باشند .در اين صورت بايد از رويدادهاي ذهني عليتي،مانندارزيابي هاي ذهني از معني موقعيت براي سلامتي فردسرچشمه
بگيرند
زيست شناسي و شناخت
ديدگاههاي شناختي و زيستي باهم تصوير جامعي از فرايندهيجان در اختيار مي گذارند . بااين حال ،قبول کردن اين نکته که جنبه هاي شناختي و زيستي هردو بناي هيجان هستنداين سؤال را پيش مي کشد که کدام يک اصلي است : عوامل زيستي يا شناختي . آنهايي که طرفدار برتري شناخت هستند معتقدند تا وقتي افراد معني و اهميت شخصي يک رويداد را به صورت شناختي ارزيابي نکرده باشند ،نمي توانند به صورت هيجاني پاسخ دهند :آيا اين رويداد به سلامتي ربطي دارد ؟آيا با سلامتي فردي عزيز ارتباط دارد ؟ اهميت دارد ؟ فايده دارد ؟ زيانبار است ؟ ابتدا معني برقرار مي شود وبعد هيجان مطابق باآن روي مي دهد . ارزيابي معني ،موجب هيجان مي شود . آنهايي که طرفدار برتري عوامل زيستي هستند ،معتقدند واکنش هاي هيجاني لزوما” به ارزيابي هاي شناختي نيازي ندارند . رويدادهاي متفاوت ،مانند فعاليت عصبي زير قشري يا جلوه هاي صورت خودانگيخته ،هيجان را فعال مي کنند . از ديد نظريه پرداز زيستي ،هيجان ها مي توانند بدون رويدادشناختي قبل ازآن ،روي دهند ،ولي نمي توانند بدون رويداد زيستي قبل ازآن روي دهند . بنابراين ،عوامل زيستي ،نه شناختي ،برتراند .
ديدگاه زيستي
کارول ايزارد (1989، 1991)،پل اکمن (1992)،وجک پنکسپ(1982، 1994)سه نماينده ديدگاه زيستي هستند . ايزارد اعلام مي دارد که اطفال به رغم کمبودهاي شناختي ،(مثل وازگان محدود ،گنجايش حافظه محدود )به برخي رويدادها ،به صورت هيجاني پاسخ مي دهند . براي مثال ،يک بچه 20 روزه ،در پاسخ به صداي تيز انسان ،لبخند مي زند (ولف ،1969)ويک بچه دو ماهه در پاسخ به درد ،خشم نشان مي دهد (ايزارد و همکاران ،1983). بعد از اينکه کودک زبان را فرامي گيرد و استفاده از توانايي هاي حافظه بلند مدت را آغاز مي کند ،بسياري از رويدادهاي هيجاني ،مقدار زيادي پردازش شناختي رادر بر دارند . با اين حال به رغم پرمايگي فعاليت شناختي در فرايند هيجان ،ايزارد (1989 )تاکيد دارد که بيشتر پردازش هيجاني رويدادهاي زندگي ،غير شناختي هستند ،يعني خودکار و ناهشيارند و ساختارهاي زير قشري ميانجي آنها مي شود . چون کودکان از لحاظ زيستي پيشرفته ولي از لحاظ شناختي ضعيف هستند ،برتري عوامل
زيستي در هيجان را بهتر به اثبات مي رسانند.
اکمن (1992)خاطر نشان مي سازد که هيجان ها بسيار سريع شروع مي شوند ،کوتاه مدت اند ،و مي توانند به صورت خودکار / غير ارداي ،روي دهند . بنابراين ،وقتي به صورت هيجاني عمل مي کنيم ،حتي قبل از اينکه از اين هيجان پذيري آگاه باشيم ،هيجان ها درما روي مي دهند . هيجان ها به اين علت زيستي هستند که از طريق ارزش سازگاري شان براي پرداختن به تکاليف اساسي زندگي ،تکامل يافته اند . اکمن نيز مانند ايزارد ،دخالت عوامل شناختي ،اجتماعي ،وفرهنگي رادر تجربه هيجان قبول دارد ،اما نتيجه مي گيرد که علت اصلي هيجان ،عوامل زيستي است نه يادگيري ،تعامل اجتماعي ،يا تاريخچه جامعه پذيري .
از نظر پنکسپ (1982 ،1994)،هيجان ها از مدارهاي عصبي که فعاليت مغز را تنظيم مي کنند ناشي مي شوند (مثل رويدادهاي زيست شيمي و عصب – هورموني ).پنکسپ قبول دارد که بررسي اعماق مدارهاي مغزي از بررسي احساس هايي که بر چسب کلامي به آنها زده ايم ،دشوارتر است . اما او تاکيد دارد که مدارهاي مغزي شالوده زيستي تجربه هيجان هستند . براي مثال ،ما (وساير حيوانات )مدار مغزي خشم ،مدار مغزي ترس ،مدار مغزي غم ،وچند مدار ديگر را به ارث مي بريم . دليل منطقي براي حمايت کردن از ديدگاه زيستي
پنکسپ از سه يافته حاصل مي شود:
1- چون معمولا” بر زبان آوردن حالت هاي هيجاني دشوار است ،پس آنها بايد علت هاي غير شناختي (نه زباني )داشته باشند .
2- تجربه هيجان را مي توان با روش هاي غير شناختي ،مانند تحريک برقي مغز يا فعاليت نظام عضلاني صورت ايجاد کرد .
3- هيجان ها در اطفال و حيوانات روي مي دهند .
ديدگاه شناختي
سه نماينده ديدگاه شناختي ،ريچارد لازاروس (1984 ،1991 )،کلاس شرر (1994،1994 ،1997)،وبرناردوينر (1986)هستند . به نظر هريک از اين نظريه پردازان ،فعاليت شناختي شرط لازم هيجان است . اگر پردازش شناختي حذف
شود . هيجان ناپديد خواهد شد .
لازاروس معتقد است که بدون آگاهي از ارتباط شخصي يک رويداد با سلامتي فرد ،دليلي براي پاسخ دادن به صورت هيجاني وجود ندارد . محرک هايي که نامربوط ارزيابي مي شوند ،واکنش هاي هيجاني را ايجاد نمي کنند . از نظر لازاروس ،ارزيابي شناختي فرد از معني يک رويداد (نه آن رويداد به تنهايي )،زمينه را براي تجربه هيجان آماده مي سازد . يعني اتومبيلي که به سمت شما مي آيد موجب ترس نمي شود مگر اينکه نحوه نزديک شدن آن طوري باشد که تصور کنيد سلامتي شما به گونه اي در معرض خطر قرار دارد فرايند هيجان انگيز با خود رويداد وواکنش زيستي فرد به آن ،شروع نميشود
بلکه با ارزيابي شناختي معني آن ،شروع مي شود .
شرر(1994،1997)با لازاروس موافق است که برخي از تجربيات زندگي موجب هيجان مي شوند در حالي که تجربيات ديگر موجب آن نمي شوند . او چند ارزيابي شناختي خاص را که موجب تجربيات هيجاني مي شوند ،مشخص کرده است ،از جمله اينکه :آيا اين رويداد خوب است يا بد ؟آيا مي توانم يا اين موقعيت به طرز موفقيت آميزي مقابله کنم ؟وآيا اين رويداد از نظر اخلاقي مانعي ندارد ؟پاسخ به اين سؤال هاي چگونه موقعيتي را که باآن مواجه مي شويم ارزيابي مي کنيم ،نوع پردازش شناختي را که موجب هيجان
ها مي شود تشکيل مي دهد .
وينر (1986) در تحليل انتسابي هيجان ،روي پردازش اطلاعاتي که بعد از وقوع پيامدهاي زندگي صورت مي گيرند تمرکز مي کند . يعني ،نظريه انتساب روي تفکر و تامل بعد از موفقيت ها و شکست ها ،تاکيد دارد . بعد از موفقيت ،اگر معتقد باشيم که خودمان آن را به بار آورده ايم ،يک هيجان به وجود مي آيد (غرور )،در حالي که اگر باور داشته باشيم که دوستمان آن را به بارآورده است ،هيجان متفاوتي به وجود مي آيد (تشکر). توجه کنيد که پيامد و رويداد زندگي ممکن است يکسان باشند ،اما اگر انتساب متفاوت باشد ،دراين صورت تجربه هيجان نيز متفاوت خواهد بود . بنابراين ،انتساب ،نه
رويداد يا پيامد ،هيجان را به بار مي آورد .
فايده اي که از مجادله شناخت در برابر زيست شناسي حاصل مي شود اين است که هردو طرف به روشني ديدگاه خودشان را بيان مي کنند . وقتي به هردو ديدگاه فکر مي کنيم اين سؤال ها مطرح مي شوند :کدام يک درست است؟يا کدام يک درست تر است ؟روان شناسان هيجان تلاش کرده اند به اين
سؤال پاسخ دهند ودو پاسخ پديدار شده است .
ديدگاه دو سيستمي
يک پاسخ به سؤال “چه چيزي موجب هيجان مي شود؟”اين است که شناخت و عوامل زيستي هردو موجب هيجان مي شوند . طبق ديدگاه باک (1984)،انسان هادو سيستم همزمان دارند که هيجان را فعال وتنظيم مي کنند . يک سيتم ،سيستم فطري،خودانگيخته ،وفيزلوژيکي است که به صورت غيرارادي به محرک هاي هيجاني واکنش نشان مي دهد . سيستم ديگر ،سيستم شناختي مبتني بر تجربه است که به صورت تعبيري و اجتماعي واکنش نشان مي دهد . سيستم فيزيولوژيکي هيجان در تاريخ تکامل انسان ابتدا به وجود آمده است (يعني ،سيستم ليمبيک )،در حالي که سيستم شناختي هيجان بعدا”که انسان ها به طور فزاينده اي متفکر و اجتماعي شدند به وجود آمده است (يعني قشر تازه مخ ). سيستم زيستي ابتدايي و سيستم شناختي جديد با هم ترکيب مي شوند ومکانيزم هيجان دو سيستمي بسيار انطباق را به
وجود مي آورند .
ديدگاه دو سيستمي در شکل 4-11 نشان داده شده است (باک ،1984).سيستم اول ،زيستي است منشاءآن به تاريخ تکامل باستاني گونه برميگردد. اطلاعات حسي به سرعت ،خودکار ،وبه صورت ناهشيار توسط ساختارها وگذرگاه هاي زي قشري (يعني ليمبيک )پردازش مي شود . سيستم دوم ،شناختي است وبه تاريخچه اجتماعي و فرهنگي منحصر به فرد انسان بستگي دارد . اطلاعات حسي به صورت ارزيابي ،تعبيري وهشيار توسط گذرگاه هاي مغزي پردازش مي شود . اين دو سيستم هيجان مکمل هم هستند (نه رقيب هم )وبراي فعال
کردن و تنظيم کردن تجربه هيجان باهم کارميکنند .
رابرت ليونسون (1994)با فرض کردن اينکه چگونه سيستم هاي هيجان زيستي و شناختي تعامل مي کنند ،نظريه دو سيستمي را قدري جلوتر مي برد .اين دو سيستم به جاي اينکه موازي هم باشند ،بر يکديگر تاثير مي گذارند .پنکسپ اضافه مي کند که برخي هيجان ها عمدتا”از سيستم زيستي به وجودميآيند در حالي که هيجان هاي ديگر عمدتا”از سيستم شناختي ناشي مي شوند . هيجان هايي مانند ترس وخشم عمدتا”از مدارهاي عصبي زير قشري ناشي مي شوند (به قول باک از ساختار ها وگذرگاه هاي زير قشري ).اما هيجان هاي ديگررا نمي توان بخوبي با مدارهاي عصبي زير قشري توجيه کرد . در عوض ،آنها عمدتا”از تجربه شخصي ،سرمشق گيري اجتماعي و بسترهاي فرهنگي ناشي مي شوند . اين طبقه بندي هيجان ها عمدتا”از ارزيابي ،انتظارات و انتسابها به وجود مي آيند (به قول باک از
ساختارها وگذرگاه هاي مغزي ).چند تا هيجان وجود دارد ؟
مجادله شناخت – زيست شناسي به طور مستقيم سؤال مهم ديگري را پيش مي کشد :چند تا هيجان وجوددارد ؟ ديدگاه زيستي بر هيجان ها ي اصلي تاکيد مي کند (مثل خشم ،ترس )وبه هيجان هاي ثانوي يا اکتسابي کم بها مي دهد . ديدگاه شناختي ،به اهميت هيجان هاي اصلي واقف است ولي تاکيد دارد که جالب بودن تجربه هيجاني به خاطر تجربيات فردي ،اجتماعي و فرهنگي است . بنابراين ماجراي مهم و جالب در هيجان ،به هيجان هاي پيچيده (ثانوي اکتسابي )مربوط مي شود . در نهايت هر پاسخي به سؤال “چند تا هيجان وجود دارد ؟”بستگي دارد به اينکه فرد طرفدار ديدگاه زيستي باشد يا ديدگاه
شناختي .
ديدگاه زيستي
ديدگاه زيستي معمولا” روي چند هيجان اصلي تاکيد مي کند که حداقل دوياسه وحداکثر ده تا هستند . هر نظريه پرداز زيستي دليل بسيار خوبي براي مطرح کردن تعداد خاصي هيجان دارد ،گو اينکه روي هر طرح تاکيد متفاوتي مي شود . هشت سبک پژوهش در بررسي زيستي هيجان ها ،در شکل 6-11 نشان داده شده است . اين شکل ،تعداد هيجان هايي را که يافته هاي تجربي هر سبک پيشنهاد کرده اند ،نشان مي دهد ،دليل منطقي نظريه پردازي را که آن توصيه کرده توضيح مي دهد ،وبراي مطالعه بيشتر منابعي
را ارايه مي دهد .
ريچارد سولومون (1980)دو سيستم مغزي لذتي ،ناهشيار را مشخص مي کند . اين سيستم ها طوري عمل مي کنند که تجربه ناخوشايندي به طور خودکار وبازتابي با هرگونه تجربه لذت بخش مقابله مي کند ،به همان صورت که تجربه لذت بخش به طور خودکار وبازتابي با هرگونه تجربه ناخوشايندي مقابله مي نمايد (مثلا” “فرايند متضاد ” سرخوشي ،هنگام اسکي بازي ،با ترس مقابله مي کند و جايگزين آن مي شود “)جفري گري (1994) سه هيجان را معرفي مي کند که در مدارهاي مغزي مجزا ريشه دارند : سيستم رويکرد رفتاري (شادي )،سيستم جنگ يا گريز (خشم / ترس )و سيستم بازداري رفتاري (اضطراب )جک پنکسپ (1982) براساس چهار گذرگاه هيجان آور درون سيستم ليمبيک که از لحاظ نوروآناتومي مجزا هستند. چهار هيجان شادي ،غم ،خشم وترس تاکيد دارند ،زيرا اين هيجان ها واکنش به فعاليت هاي اساسي را منعکس مي کنند :موفقيت (شادي )،شکست (غم )،ممانعت (خشم ) وبلا تکليفي (ترس ).سيلوان تامکينز (1970) شش هيجان علاقه ،ترس،تعجب ،خشم ،اندوه وشادي را مشخص کرد زيرا از نظر او شش حالت مجزاي شليک عصبي ،اين هيجان هاي متفاوت را به وجود مي آورند (مثلا” افزايش سريع در سرعت شليک عصبي ،تعجب را به بار مي آورد )پل اکمن (1992 ،1994) شش هيجان ها با جلوه صورت همگاني (ميان فرهنگي )مطابق باآن ،ارتباط دارد . رابرت پلاچيک (1980) از هشت هيجان خشم ،نفرت ،غم ،تعجب ،ترس ،تاييد ،شادي و انتظار نام مي برد ،زيرا هريک با نشانگان هيجان – رفتار مشترک در تمام ارگانيزمهاي جاندار مطابقت دارد (مثلا” ترس با محافظت مطابقت دارد )سرانجام اينکه کارول ايزارد (1991) ده هيجان را براساس نظريه هيجان هاي متمايز خود معرفي مي کند: خشم ،ترس ،اندوه ،شادي
،نفرت ،تعجب ،شرم ،گناه ،علاقه ،حقارت .
هريک از اين هشت سبک پژوهش قبول دارد که (1) تعداد کمي هيجان اصلي وجوددارد (2) هيجان هاي اصلي در تمام انسانها (وحيوانات )مشترک هستند ،و(3) هيجان هاي اصلي ثمره زيست شناسي و تکامل هستند .آنچه اين هشت سبک پژوهش را متمايز مي کند اين است که هريک علت زيستي متفاوتي را
براي تجربه هيجاني مشخص مي کند .
ديدگاه شناختي
ديدگاه شناختي قاطعانه تاکيد دارد که انسان ها خيلي بيشتر از 2تا10 هيجاني را که ديدگاه زيستي مشخص کرده است ،تجربه مي کنند . نظريه پردازان شناختي مي گويند البته درست است که تعداد محدودي مدار عصبي ،جلوه هاي صورت ،وواکنش هاي بدني (مثل واکنش جنگ يا گريز )وجوددارد ،اما چند هيجان مختلف مي توانند از يک واکنش زيستي ايجاد شوند . براي مثال يک پاسخ فيزيولوژيکي ،مانند بالا رفتن فشار خون ،مي تواند مبناي زيستي خشم ،حسادت ،يا رشک باشد . فشار خون بالا و ارزيابي بي عدالتي ،موجب خشم مي شود ؛فشار خون بالا واين ارزيابي که ديگري در جايگاه مطلوب تري از خود قرار دارد ،موجب رشک مي شود . از ديد نظريه پردازان شناختي ،زبان ،دانش شخصي ،تاريخچه جامعه پذيري و انتظارات فرهنگي به وجود
مي آيد . انسان ها تعداد زيادي هيجان را تجربه مي کنند .
درشکل 7-11 نه سبک پژوهش در بررسي شناختي هيجان ها نشان داده شده است . اين شکل دليل منطقي اي که هر نظريه پرداز هيجان ها را براساس آن مطرح کرده است و منابعي رابراي مطالعه بيشتر ،ارايه مي دهد . اين شکل نشان مي دهد که همه نظريه پردازان شناختي به سؤال “چند تا هيجان وجوددارد ؟”با پاسخ مشابهي جواب مي دهند ،يعني تقريبا”تعداد بي نهايتي هيجان وجوددارد . علت آن اين است که نظريه پردازان شناختي دراين فرض مشترک هستند که ” هيجان ها در پاسخ به ساختارهاي معني موقعيت هاي خاص به وجود مي آيند ؛هيجان هاي مختلف در پاسخ به ساختارهاي معني متفاوت به وجود مي آيند “(فريجدا ؟،1988). اينکه نظريه هاي شناختي چه تفاوتي دارند بستگي دارد به اينکه چگونه نحوه اي که افراد معني يک موقعيت را تعبير مي کنند ،توصيف مي نمايند . موقعيت مي تواند زمينه اي را براي تعبير کردن حالت انگيختگي فرد تامين کند ،فرد مي تواند حالت انگيختگي خودش را تعبير کند وافراد را مي توان براي تعبير کردن حالت انگيختگي خودشان اجتماعي کرد . علاوه براين افراد رابطه خود با محيط و تاثير آن برسلامتي ،معني و خاطراتي که از موقعيت هاي مختلف دارند و انتسابهاي خود رادرباره اينکه چرا پيامدهاي خوب وبد روي دادند ارزيابي مي کنند وتجربيات هيجاني عميقا”با زبان ،روش هاي رفتار کردن به شيوه مورد نظر
جامعه و نقش هاي اجتماعي افراد ارتباط دارند .
وظايف اجتماعي
هيجان ها علاوه بر وظايف کنارآمدن ،وظايف اجتماعي هم دارند (ايزارد
،1989 ؛کلتنروهايت ،1999، منستيد ،1991 )هيجان ها :
1- احساسات مارا به ديگران منتقل مي کنند .
2- برنحوه اي که ديگران با ماتعامل مي کنند تاثير مي گذارند
3- به تعامل اجتماعي کمک



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید