عنوان: بررسي اثرات پروپرانولول روي بازتثبيت حافظه ترس در رت: ارزيابي شدت و سن حافظه
نگارش: فاطمه طاهريان
استاد راهنما: دكتر علي رشيدي پور
اساتيد مشاور: دكتر غلامحسين واعظي، دكتر عباسعلي وفايي
چکيده
مقدمه و هدف: بازتثبيت حافظه فرايندي است که به دنبال يادآوري و فعالسازي حافظههاي ثبت شده قبلي اتفاق ميافتد. فرايند بازتثبيت فرصت دستکاري کردن حافظه را بعد از شکلگيري ارائه ميدهد و شايد به اين صورت وسيله درماني براي درمان حافظههاي به زور وارد شده که وابسته به بيماريهاي استرسي بعد از تروما (Post-traumatic stress disorders, PTSD) است، فراهم شود. مطالعات قبلي نشان دادهاند، که تزريق سيستميک آنتاگونيستهاي گيرندههاي بتاآدرنرژيک باعث کاهش بازتثبيت حافظه ترس در رت ميگردد. هدف مطالعه حاضر بررسي اثر پروپرانولول به عنوان يک آنتاگونيست گيرنده بتا آدرنرژيک بر بازتثبيت حافظه ترس در رت با در نظر گرفتن شدت و سن حافظه ميباشد.
مواد و روشها: در اين مطالعه از 160 سر موشهاي نر سفيد آزمايشگاهي از نژاد Wistar با وزن 300-250 گرم استفاده شد. همه موشها داخل Fear conditioning system آموزش ديدند، که براي ايجاد حافظه ضعيف از 2 شوک 1 ميلي آمپري و براي ايجاد حافظه قوي از 5 شوک 1 ميلي آمپري استفاده شد. سپس در گروههايي که حافظه نزديک آنها بررسي شد 24 ساعت بعد از بهخاطرآوري به مدت 4 روز متوالي تست انجام شد، و در گروههاي حافظه دور 36 روز بعد از بهخاطرآوري تستها انجام شد.
نتايج: يافتههاي ما نشان دادند که، تزريق سيستميک پروپرانولول سبب آسيب بازتثبيت حافظه ترس نزديك و دور صرف نظر از شدت آنها ميگردد.
نتيجهگيري: اين يافتهها نشان دادند که گيرندههاي بتا آدرنرژيک در بازتثبيت حافظه ترس نزديك و دور ، نقش مهمي را ايفا ميکنند.
واژههاي کليدي: بازتثبيت حافظه، پروپرانولول، حافظه نزديک، حافظه دور، حافظه قوي، حافظه ضعيف
فصل اول
کليات
1-1- مقدمه
توانايي مغز جهت حفظ و بهخاطرآوري اطلاعات حافظه ناميده ميشود. پردازش حافظه در چند مرحله صورت ميگيرد كه عبارتنداز: نخست فاز کدگذاري (Encoding phase) يا اكتساب اطلاعات ((Acquisition، تثبيت ((Consolidation و بهخاطرآوري (Retrieval). به دنبال بهخاطرآوري دو وضعيت متضاد اتفاق خواهد افتاد، تثبيت مجدد يا بازتثبيت (Reconsolidation) و يا خاموشي Extinction)). بازتثبيت حافظه فرايندي است که به دنبال يادآوري و فعالسازي حافظههاي ثبتشده قبلي اتفاق ميافتد (51 ، 9).
بازتثبيت يک ،فرايند بنيادي است. بعضي از پارامترهاي آزمايشگاهي ميتوانند مانع از ظاهر شدن بازتثبيت شوند كه به آنها عوامل مرزي مي گويند. محققان نشان دادهاند که حافظه قوي در رتها ابتدا در مقابل بازتثبيت مقاومت ميکنند ولي بعد از زمان کافي متحمل بازتثبيت ميشوند که اين قضيه نشان دهندهي اين مطلب است که وضعيت مرزي ميتواند ناپايدار باشد.
در طي سالهاي اخير مطالعات زيادي در زمينهي حافظه و يادگيري انجام شدهاست و به کمک نتايج حاصل از آنها قسمتهاي مختلف مغز که در اين رابطه دخيل هستند، شناسايي شدهاند. آميگدال از جملهي اين مناطق است که در تعامل با هيپوکمپ و شکنج دندانهاي بر حافظه مؤثر است. بررسيهاي آسيبشناسي، الکترو فيزيولوژي، فارماکولوژي و تصويربرداري نشان ميدهد که آميگدال نقش مهمي در اکتساب و تثبيت يادگيري و حافظه دارد. اثرات ترکيبات شيميايي و هورمونهاي محيطي از قبيل گلوکوکورتيکوئيدها و کاتکولآمينها (اپينفرين و نوراپينفرين) از طريق آميگدال وساطت ميشود (16). نشان دادهشدهاست که افزايش رهايش اپينفرين و نوراپينفرين در طي استرس از غده فوق کليوي از طريق مسير منزوي Nucleus of Salitary Tract (NTS) ، در بصل- النخاع، سبب افزايش حافظه ميشود. .نورونهاي آدرنرژيک اين مسير به طور مستقيم با آميگدال در تماس هستند.
مسير غيرمستقيمي نيز وجود دارد که در آن نورونهاي آدرنرژيک مسير NTS توسط لوکوس سرولوس با هستههاي مغزي، و در نهايت با آميگدال ارتباط دارند (6). تحريک الکتريکي فيبرهاي صعودي واگ بعد از آموزش، مانند اپينفرين منجر به افزايش حافظه ميشود. مهار موقتي NTS با تزريق موضعي ليدوکائين، اثرات اپينفرين را بر فاز اکتساب مهار ميکند، در صورتيکه آگونيستهاي بتاآدرنرژيک باعث افزايش وابسته به دوز حافظه ميشوند (57). شواهد زيادي نشان ميدهند که، اثرات اپينفرين بر تثبيت حافظه از طريق فعال کردن نورونهاي آدرنرژيک در آميگدال است. بلوک گيرندههاي بتاآدرنرژيک آميگدال اثرات اپينفرين محيطي را بر حافظه مهار ميکند و تزريق اپينفرين يا آگونيستهاي بتاآدرنرژيک به داخل آميگدال، بعد از آموزش، سبب افزايش تثبيت حافظه ميشود. فعال شدن هر دو گيرندهي آلفا و بتا در آميگدال براي اعمال اثرات سيستم آدرنرژيک بر حافظه حياتي است (58). يافتههاي فوق نشان ميدهند که مسير، عصب واگ – NTS- هسته قاعدهاي جانبي آميگدال، نقش مهمي در اعمال اثرات اپينفرين بر حافظه دارد.
در سطح سيستمي، هيپوکمپ براي مانع شدن از بازتثبيت در آميگدال ضروري است. در سطح مولکولي زيرواحدهاي رسپتورهاي NMDA- NR2B که براي القاي بازتثبيت حافظه ترس شنوايي در آميگدال حياتي هستند، در شرايطي که حافظه قوي متحمل بازتثبيت نميشود، مقدارشان از حد طبيعي پايينتر است. بازتثبيت فرصت دستکاريکردن حافظه بعد از شکلگيري را ارائه ميدهد و شايد بهاينصورت وسيله درماني براي درمان حافظههاي ناخوانده که وابسته به بيماريهاي استرسي بعد از تروما (PTSD) است، فراهم شود. PTSD، با افزايش فعاليت نورآدرنرژيک همراه است. مطالعات حيواني و انساني ثابت کرده است که تحريک نورآدرنرژيک،تثبيت حافظه ترس را افزايش ميدهد. تعدادي از مطالعات اخير نقش گيرندههاي بتاآدرنرژيک را بر روي بازتثبيت حافظه نشان دادهاند (10 ، 31 ، 26 ، 31).
هستههاي قاعدهاي – طرفي آميگدال BLA) ) و هيپوکمپ خلفي (Dorsal hippocampus)، نواحي مهمي در اثردهي هورمونهاي استرس بر روي حافظه هستند و BLA به عنوان هدف اصلي نورآدرنرژيکها در شرايط ترس شنوايي و تثبيت آن شناخته شدهاست (31).
در آزمايشهاي مختلفي اثر تزريق سيستميک و تزريق درون BLA ي آگونيستها و آنتاگونيستهاي گيرندههاي بتاآدرنرژيک، براي تعيين نقش اين گيرندهها بر روي بازتثبيت حافظه ترس، بررسي شدهاست. يکي از مسدود کنندههاي گيرنده بتاآدرنژيک پروپرانولول است که در سالهاي اخير اثرات آن روي حافظه ترس بررسي شدهاست. پروپرانولول مسدود کننده غيراختصاصي گيرنده‌هاي بتايک و بتادوي سمپاتيک مي‌باشد، که عمدتا براي درمان فشارخون مورد استفاده قرار مي‌گيرند. اثرات اختلالي پروپرانولول بر روي بازتثبيت حافظه بيشتر زماني مشاهده ميشود که بعد از بهخاطرآوري مصرف شود و اين اختلال بازتثبيت بعد از بهخاطرآوري به خوبي ثابت شدهاست.
بررسيها در انسان نيز مدارک بحث انگيزي را در مورد اثر پروپرانولول بر روي حافظه ترس و اثر آن بر نشانهشناسي (PTSD) ارائه کرده است ( 10 ، 39 ).
2-1- تعريف يادگيري
يادگيري به معني کسب اطلاعات جديد است(30).
3-1- انواع يادگيري
1-3-1- يادگيري ارتباطي:
اين يادگيري زماني اتفاق ميافتد که، فرآيند يادگيري با برخي روابط بين محرکها درگير باشد و از انواع آن ميتوان موارد زير را نام برد:
الف- شرطي سازي کلاسيک
اين نوع يادگيري براي اولين بار توسط ايوان پاولف شرحدادهشد. بنابر اعتقاد او جفت نمودن محرک واردشونده به يک حيوان باعث تغيير پاسخدهي آن حيوان نسبت به يکي از دو محرک ميشود، در اين نوع يادگيري ارتباط زماني بين محرک شرطي خنثي (Condition Stimulus) و محرک غيرشرطي (Uncondition Stimulus) که پاسخ يادگرفتهشده را ايجاد ميکند به وجود ميآيد. پاولف نشانداد که، عرضه غذا به يک سگ گرسنه پاسخ غيرشرطي، ترشح بزاق را ايجاد ميکند و در صورتيکه زنگ درست قبل از عرضه غذا به صدا درآيد، سگ ميآموزد که زنگ با غذا ارتباط دارد و به تدريج زنگ زدن به تنهايي باعث ترشح بزاق ميشود. اگر ترکيب محرکهاي شرطي شده (زنگ) و شرطي نشده (غذا) تکرار شود و روابط زماني حفظ شود، ارتباط بين محرکهاي فوق آموخته ميشود و در اين زمان محرک شرطيشده به تنهايي ميتواند پاسخ غيرآموخته (ترشح بزاق) را ايجادکند، و چنانچه محرک شرطي چندين بار بدون محرک غيرشرطي اعمال شود، شدت و احتمال ايجاد پاسخ شرطي کاهش مييابد که اين فرآيند را خاموشي (Extinction) مينامند.
يکي از انواع شرطي سازي پاولفي که بسيار مورد مطالعه قرار گرفتهاست شرطي نمودن پلک زدن (Eye- Blink Condition) است که در آن يک نور يا صدا به عنوان محرک خنثي با هوايي که به چشم حيوان وزيدهميشود جفت ميگردد. در نتيجه اين وزش حيوان پلک خواهد زد. پس از چندين بار انجام اين امر حتي در حضور فقط نور يا صدا حيوان همان عکسالعمل را از خود نشان ميدهد.نکته جالب آنکه اين واکنش دقيقا در همان زماني که قبلا هوا جريان مييافت بروز مينمايد. عقيده برايناست که، اطلاعات مربوط به اين نوع از يادگيري در مخچه ذخيره ميشود و هيپوکمپ نيز در آن دخيل ميباشد.
يکي ديگر از انواع شرطي سازي پاولفي شرطينمودنترس (Fear Conditioning) است. بهطور خلاصه در اين روش يک محرک خنثي نظير صدا با شوک الکتريکي که به پاهاي حيوان اعمال ميگردد جفت ميشود. حتي يک بار تجربه براي ترسيدن حيوان از صدا بدون حضور شوک کافي است. در اين حالت حيوان تغييراتي چون افزايش ضربان قلب و بيحرکتي (Freezing) را از خود نشان ميدهد. اين نوع از يادگيري ميتواند در انسان بوجودآمده و سبب شرطيشدنترس گردد. عقيده برايناست که، آميگدال و هيپوکامپ در اين نوع از يادگيري نقش دارند.
ب- شرطي کردن دستگاهي يا عامل:
اين نوع از يادگيري توسط ادوارد تورنيکه و سپس اسکينر کشف شد و توسعه يافت. در اين فرايند حيوان ميآموزد که در پاسخ به يک محرک تشويقي عملي را تکرارکرده و در پاسخ به محرک تنبيهي از انجام عمل خودداري نمايد. آميگدال عمدهترين ساختار دخيل در يادگيري اجتناب از انجام يک عمل در پاسخ به تنبيه است. اما بهنظر ميرسد که در تکرار يک پاسخ در مواجهه با پاداش، سيستم پاداش مغز دخيل باشد. مثالي از تقويت مثبت، دادن ماهي به يک گراز دريايي براي پريدن به بيرون از آب و عبور از ميان يک حلقه است و مثالي از تقويت منفي فرستادن کودک به اتاقش براي رفتار اشتباهي که انجام داده ميباشد (30 ، 54).
2-3-1- يادگيري غير ارتباطي
زمانيکه حيوان يک يا چند بار در معرض يک محرک تکراري قرار ميگيرد و با خواص آن آشنا ميشود يادگيري غيرارتباطي اتفاق ميافتد. اين نوع يادگيري به رابطه خاص بين آنچه ياد گرفته شده و برخي محرکهاي ديگر بستگي ندارد. از انواع اين يادگيري مي توان به عادتکردن و حساسشدن اشاره کرد:
الف- عادت کردن يا غيرحساس شدن (Habituation)
به کاهش پاسخدهي در مواجهه با محرک تکراري گفته ميشود. يک مثال ساده در اين رابطه ايناستکه، وقتي يک ساعت جديد به فردي عرضه ميشود، درابتدا ممکناست صداي تيک تيک آن براي شخص آزاردهنده باشد و حتي باعث بروز مشکل در خوابيدن وي شود ولي پس از مدتي ممکناست پاسخ به صداي زنگ صبح هم کاهش يابد. اين نوع يادگيري در موجودات مختلف از آميب تا انسان ديده شدهاست.
ب- حساس شدن يا شرطي شدن کاذب (Sensitization)
به افزايش پاسخدهي به محرکي با شدت متوسط در نتيجه مواجهه قبلي با محرک شديد گفته ميشود. در حساس شدن، يادگيري در جهت مخالف آنچه در عادتکردن وجوددارد، اتفاق ميافتد و احتمالا رفتاري اتخاذ ميشود که جهتگيري آن در راستاي فرار از محرک باشد (54 ، 30).
4-1- حافظه
حافظه را دانشمندان معتقد به نظريه پردازش اطلاعات به صورت توانايي مغز جهت نگهداري و بهخاطرآوري اطلاعات و يا توانايي ذهن جهت حفظ دانستههاي ما از افکار و وقايع گذشته تعريف ميکنند. درواقع حافظه پديدهاي خارقالعاده در جهان طبيعت است که هر شخص را قادر ميسازد که ميليونها بايت اطلاعات حاصله از يادگيري را در ذهن خويش نگاه دارد بيآنکه از وجود آنها خبر داشتهباشد. سيستمهاي حافظه چندين نوع مختلف دارد و خصوصيات و ساختارها و مکانيسمهاي مغزي دخيل در آنها با يکديگر تفاوت دارند.
حافظه بر اساس اينکه چطور اطلاعات ذخيره و بهخاطرآورده شود به دو نوع اخباري (DeclarativeMemory) و غير اخباري (Non Declarative Memory) تقسيم ميشوند.
حافظه اخباري مربوط به وقايع و رخدادها و حقايق ميباشد و معلومات فرد در مورد مکانها، افراد و معاني آنها را دربرميگيرد و با تلاش آگاهانه و خودآگاه شخص به خاطرآورده ميشود، اين نوع از حافظه بسيار انعطافپذير است و براي حفظ خود به هيپوکامپ و ساير بخشهاي لوب گيجگاهي مغز نياز دارد (47).
حافظه اخباري به دو دسته تقسيم ميشود:
الف- حافظه سمانتيک (Semantic Memory) که مجموعهي دانش ما از واقعيتها را شامل ميشود و صحت آن محتاج هيپوکامپ و لوب گيجگاهي مياني (Medial temporal lobe) سالم ميباشد.
ب- حافظه اپيزوديک (Episodic Memory) که مربوط به اتفاقات و تجربيات شخصي فرد ميشود (45).
حافظه صريح و بسياري از انواع حافظه مفهومي شامل موارد ذيل نيز ميباشند:
الف- حافظه کوتاه مدت (Short-term Memory) که براي ثانيهها تا دقايق طول ميکشد. .ظرفيت اين نوع حافظه محدود است و براي حفظ آن نياز به تکرار و تمرين است. مهمترين ويژگي اين نوع حافظه، گنجايش محدود آن است که بطور متوسط بين هفت ماده به اضافه يا منهاي دو ماده (2± 7) است. بعضي افراد تنها 5 ماده و برخي تا 9 ماده را در حافظه کوتاه مدت خود نگهمي‌دارند، اما بطور متوسط گنجايش حافظه کوتاه مدت اکثريت افراد 7 ماده است. اين رقم فراخناي حافظه ناميده مي‌شود.
ويژگي ديگر حافظه کوتاه مدت آناستکه، اطلاعات در آن به صورت صوتي، ديداري (عمدتا به صورت صوتي) ر مزگرداني مي‌شوند، مثلا شخصي که مجموعه حروف RLBKSJ را شنيده و آن را به صورت صوتي رمزگرداني کردهاست، در يادآوري ممکن است به جاي حرف B ، حرف T را که صداي مشابهي با حرف B دارد، بيان کند. بازيابي در اين حافظه کموبيش عاري از خطاست، بطوري که اگر مطلبي در حافظه باشد، حتما قابل دسترسي است.
ب- حافظه طولاني مدت (Long-term Memory) که براي سال ها و در برخي مواقع تمام عمر ذخيره مي شوند. اين نوع از حافظه ظرفيت بيشتري دارد و نيازي به تمرين و تکرار نيست.
تعريف دقيق و عملي حافظه کوتاه مدت در سالهاي اخير با عنوان حافظه فعال (Working memory) بيان شدهاست. حافظه فعال اصطلاحي کليتر براي ذخيره اطلاعات زودگذر ميباشد و امکان حفظ اطلاعات در يک زمان را فراهم ميکند. تفاوت حافظه فعال و حافظه کوتاه مدت ايناستکه در حافظه فعال جايگاههاي چندگانهاي در مغز وجوددارد که براي انباشت موقت اطلاعات است در حاليکه در حافظه کوتاه مدت فقط يک سيستم منفرد درگير است (30).
حافظه غيراخباري يا حافظه مهارتي (Skill Memory) يا حافظه مفهومي (Implicit Memory)، شامل مهارتها و عادتهايي است که، زماني که يادگرفته شدند، ناخودآگاه و اتوماتيک ميشوند. اين حافظه شامل Priming نيز ميشود، که تشخيصدادن کلمات و اشياء را با در نظر گرفتن قبلي آنها تسهيل ميکند. براي مثال، بهخاطرآوري يک کلمه هنگامي که چند حرف اول آن عرضه ميشود از اين دسته ميباشد (24). حافظه مهارتي به رفلکسهاي مربوط به آگاهي و هوشياري مرتبط نميباشد (12). و بهطور ناخودآگاه به خاطرآورده ميشود و در آموزش رفلکسهاي حرکتي يا مهارتي ادراکي دخالت دارد (12). و درعينحال نياز به پردازش در هيپوکامپ ندارد. حافظه غيراخباري انعطافناپذير است و به شرايط محرک اوليه که در آن يادگيري انجامشده ارتباط دارد (30).
حافظه اخباري به آساني تشکيل ميشود و به آساني نيز فراموش ميگردد. تشکيل حافظه غيراخباري نياز به تمرين و تکرار براي مدت زمان طولاني دارد، و اين نوع حافظه کمتر دستخوش فراموشي ميگردد (15).
حافظه اخباري و حافظه غيراخباري در سه مرحله مجزا اما مرتبط با هم پردازش ميشوند:
1-4-1- اکتساب (Acquisition): در اين مرحله فقط اطلاعات حسي به دستگاه اعصاب مرکزي وارد ميشود و در مدارهاي خاصي ذخيره و رمزبندي ميشود (35).
2-4-1- تثبيت (Consolidation): در طي آن اطلاعات کسب شده جديد که بسيار آسيبپذيرند به حالت پايدار تبديل ميشوند و اطلاعات تازه در حافظه بلندمدت ذخيره ميشود. براي انجام فرآيند تثبيت وجود حافظه کوتاهمدت به عنوان يک واسطه ضروري نيست، بنابراين ممکناست، فرآيند تثبيت مستقيما از ورودي حسي به حافظه درازمدت صورت گيرد.
3-4-1- بهخاطرآوري (Retrieval or Recall): در طي آن براي ايجاد ادراک يا برونده حرکتي از محلهايي که در آن ذخيره شدهاند، فراخوانده ميشوند (30).
تقسيمبندي ديگري نيز براي حافظه وجوددارد که براساس نتايج آزمايشگاهي و عملي برخي از دانشمندان ميباشد:
الف- حافظه فعال (Working Memory)، به ذخيره اطلاعات آموخته شده در يک دوره محدود از آموزش گفته ميشود، اين اطلاعات فقط براي انجام وظايف در همان دوره لازم ميباشد و پس از گذشت اين دوره به راحتي فراموش ميشود.
ب- حافظه مرجع (Refference Memory)، به اطلاعات کسبشده در طي يک دوره آموزشي گفته ميشود. اين نوع از حافظه براي تمام دورههاي آزمايش مفيد است و در طي آموزش فراموش نميشود (15).
5-1- ساختارهاي مغزي دخيل در تشکيل حافظه اخباري و حافظه غيراخباري
لوب تمپورال و هيپوکامپ در حافظه طولانيمدت و حافظه فضايي مؤثر هستند. لوب تمپورال محلي براي ذخيره حافظه طولانيمدت است. هيپوکامپ ساختاري چيندار ميباشد که در قسمت مياني بطن جانبي قرار دارد. مطالعات نشانميدهد که هيپوکامپ ويژگي اختصاصي جهت ايجاد نقشه فضايي از محيط اطراف دارد و هيپوکامپ يک نقش اساسي در حافظه فضايي دارد. يکي ديگر از مناطقي که بيشترين ارتباط را با حافظه و يادگيري دارد، ديانسفال است، که شامل هستههاي قدامي، پشتي و مياني تالاموس و اجسام پستاني ميباشد و بهطور قطع در پردازش حافظه دخيل است.
اساس نوروني براي حافظه غيراخباري پيچيده ميباشد. حافظه غيراخباري به چند بخش تقسيم ميشود و اين قسمتهاي حافظه در بخشهاي مختلف مغز پردازش ميشوند. شواهد و مطالعات در حيوانات و انسانها نشان ميدهد که، استرياتوم نقش اساسي و ضروري در تشکيل حافظه غيراخباري و رفتارهاي عادتي دارد و هيپوکامپ نيز نقش قابل توجهي در حافظه اخباري دارد. نتايج بدست آمده از تحقيقات اين قضيه را نشان ميدهد که، قشر جلو پيشاني و قشر داخل آهيانهاي جانبي در حافظهکاري مؤثر هستند و در رابطه با حافظهکاري، قشر جلو پيشاني براي حل مسئله و برنامهريزي رفتار ميباشد (12).
6-1- مکانيسم هاي بيولوژيک دخيل در يادگيري و حافظه
1-6-1- تغييرات مورفولوژيک:
اين پرسش که يادگيري در سطح نورونها چگونه رخ ميدهد، همواره ذهن دانشمندان علوم اعصاب را به خود معطوف داشتهاست. Donald Hebb نخستين کسي بود که مکانيسمي براي يادگيري در سطح سلولي ارائه نمود. او اظهارداشت که هرگاه دو سلول با يکديگر داراي سيناپس باشند و سلول يک، به طور مداوم، سلول دو را تحريک نمايد، تغييرات رشدي و متابوليکي در يک يا هر دو سلول رخ ميدهد که در نهايت سبب افزايش بازده سيناپسي ميگردد. شواهد آزمايشگاهي جديد صحت نظريه او را مورد تاکيد قرار ميدهند. اين شواهد نشان ميدهند که تغييرات در هر دو سطح نورون پيشسيناپسي و پسسيناپسي رخ ميدهد. اين تغييرات در سطح پيشسيناپسي شامل: تغيير در تعداد و خصوصيات کانالهاي غشاء، تغيير در ميزان رهايش ميانجيهاي عصبي، تغيير در تعداد مولکولهاي موجود در هر وزيکول حاوي ميانجي عصبي و ايجاد شاخههاي جانبي بيشتر در آکسون نورون پيشسيناپسي ميباشد و در سطح پسسيناپسي شامل ايجاد سيناپس جديد، ايجاد شاخههاي جانبي بيشتر در دندريتهاي نورون پسسيناپسي و توليد دندريت جديد در نورون پسسيناپسي ميباشد. شواهد آزمايشگاهي نشان ميدهد که تغييرات حاصله از يادگيري در سيناپسها دوام طولاني داشته و بعنوان مکانيسمي جهت ذخيره اطلاعات در مغز بهشمار ميروند (3).
2-6-1- تغييرات الکتروفيزيولوژيک
مکانيسم درونسلولي مؤثر در ايجاد فازهاي مختلف LTP بهاينصورت ميباشد که، فاز آغازين LTP که به تقويتکوتاهمدت نيز معروف است، 45-30 دقيقه دوام دارد و همچنين مستقل از فعاليت گيرندههاي NMDA گلوتامات ميباشد، ولي مکانيسم دقيق آن مشخص نيست. در اين فاز اتصال گلوتامات به گيرندههاي AMPA در غشاء پسسيناپسي منجر به ورود يون کلسيم به سلول پسسيناپسي و دپولاريزاسيون سلول ميشود. در نتيجه مهار منيزيمي کانال هاي NMDA برداشتهشده و ورود يون مثبت بيشتر به داخل سلول آغاز ميشود و Ca از طريق اتصال به کالمودولين مراحل بعدي را طي ميکند. نهايتا گيرندههاي AMPA بيشتري در غشاء فسفريله و فعال ميشوند، وزيکول هاي حاوي گيرنده AMPA به غشاء نفوذ ميکنند و سيگنالهاي بازگشتي مانند نيتريک اکسايد، به نورون پيشسيناپسي ارسالشده و منجر به رهايش بيشتر ميانجيهاي عصبي ميشوند. نتيجه اين وقايع ايجاد فاز اوليه LTP است که براي 30 دقيقه تا حدود 3 ساعت دوام دارد. اين فاز وابسته به حضور پروتئين کينازها ميباشد. در فاز نهايي و تاخيري به واسطه فعال شدن پروتئين کيناز A و فاکتور CREB(CAMP-Response Element Binding protrin) تغييراتي در بيان ژن پسسيناپسي رخ ميدهد و توليد پروتئينهاي رشد ارتباطات سلولي افزايش مييابد و بدينترتيب اين فاز LTP تا ساعتها دوام مييابد (24 ، 23). نشان دادهشدهاست که، در طي تشکيل حافظه درازمدت، کلسيم وارد سلولهاي پسسيناپسي ميشود و اين کلسيم باعث فعال شدن CaMKII ميشود که براي القاء LTP لازم ميباشد. درعينحال CaMKII براي مدت طولاني بعد از اينکه غلظت کلسيم پايين آمد کاهش پيدا نميکند (53 ، 15).
7-1- اثرات سيستم آدرنرژيک بر حافظه
در سال 1990/ Muller و Pilzecker براي اولين بار اين قضيه را که، حافظه در ابتدا ناپايدار است و در طول زمان پايدار خواهدشد را، بيانکردند (40). اين فرضيه مبناي بسياري از تحقيقات علوم اعصاب از آن زمان تا کنون قرارگرفت و نتايج اين مطالعات حاکي از اين امر ميباشد که تحريکات الکتريکي و داروها با اثر گذاشتن بر سيستم حسي و حرکتي و پديد آوردن موقعيت هاي برانگيختهکننده، به طور غيرمستقيم بر حافظه و يادگيري موثر هستند (16).
Gold و Kety در دهه هفتاد ميلادي فرضيهاي مبني براينکه، حافظه طولانيمدت تحت تاثير سيستم هورموني قرار ميگيرد و توسط تکرار و تجربه فعال ميشود را، بيانکردند (25 ، 32). در حقيقت حافظه قوي بر اساس تجاربي است که، در موقعيتهاي برانگيختهکننده، بدست آمدهاست (5).
در رابطه با تاثير هورمونها، کاتهکولآمينها بخشي از اين سيستم هورموني هستند که، علاوه بر تحريکات فوق، با استرس نيز آزاد ميشوند. استرس نوعي عامل فيزيکي يا فيزيولوژيکي در مقابل شرايط نرمال و هموستاز بدن است که، منجر به فعال شدن واکنشهاي پيدرپي در محور هيپوتالاموس – هيپوفيز – آدرنال (HPA) ميشود و در نهايت منجربه ترشح هورمون کورتيکوتروپين از نورونهاي پاراونتريکولار هيپوتالاموس و سپس ترشح آدرنوکورتيکوتروپين از هيپوفيز ميشود و در نهايت باعث ترشح اپينفرين از قسمت مرکزي غده فوق کليه ميشود (2). شواهد نشاندهنده اين واقعيت هستند که، سيستم آدرنرژيک مرکزي و محيطي به طور توام بر حافظه مؤثر هستند. بهطوريکه، با تزريق محيطي 4-هيدروکسي آمفتامين (مشتقي از آمفتامين که قابليت عبور از سد خوني و مغزي را ندارد و عامل افزايش کاتهکولآمينهاي محيطي ميباشد)، حافظه افزايش مييابد (17). درعينحال، تزريق محيطي اپينفرين بعد از آموزش، افزايش وابسته به دوزي را در حافظه بهوجود ميآورد. در اين رابطه Gold پيشنهاد کرد که اپينفرين با آزاد کردن گلوکز کبدي در افزايش حافظه موثر است (18 ، 23). ولي ساير مطالعات نوعي مسير محيطي مرکزي را براي وساطت اثرات اپينفرين پيشنهاد کردهاند. در اين رابطه در تحقيقات متعدد از عصب واگ به عنوان يک عامل مهم در ميانجي اثرات محيطي اپينفرين بر سيستم عصبي مرکزي دخيل در حافظه و يادگيري نام بردهشدهاست. بسياري از مطالعات بيان ميکنند که اپينفرين محيطي، گيرندههاي بتاآدرنرژيک را در انتهاي آوران عصب واگ که، به نورونهاي هسته NTS در ساقه مغز ميروند، تحريک ميکنند و ازاينطريق منجر به افزايش حافظه ميشود، همچنين تحريک الکتريکي رشتههاي صعودي واگ بعد از آموزش، مانند اپينفرين محيطي منجر به افزايش حافظه ميشود (7). هسته NTS به ترشح نوراپينفرين از فيبرهايي که به هسته پاراگيگانتوسلولاريس و هسته لوکوسسرولوس ميروند، مؤثر است و از آنجايي که سيستم نورآدرنرژيک بر هسته NTS تاثيرگذار است، بنابراين، هسته پاراگيگانتوسلولاريس، هسته لوکوس سرولوس و تمامي مناطق مغز که با آنها مرتبط هستند، مانند آميگدال و هيپوکامپ، در کنترل نوراپينفرين ميباشند (55) بهطوريکه مهار موقتي هسته NTS با ليدوکائين، منجر به مهار اثرات اپينفرين بر حافظه ميشود (57)، و تزريق بعد از آموزش اپينفرين و بتاآگونيستها باعث فزايش وابسته به دوز حافظه ميشود. به نظر ميرسد که هسته NTS حد واسط بين سيستم آندوکريني محيطي و مکانيسمهاي تنظيمکننده طبقهبندي اطلاعات ميباشد (58).
هسته NTS پيامهاي محيطي را از عصب واگ دريافتکرده و به قسمتهايي از مغز قدامي که در حافظه و يادگيري دخيل هستند ميرساند. نتايج تحقيقات مختلف نشاندهنده اين هستند که، اثرات اپينفرين محيطي بر حافظه عمدتا از طريق فعال کردن سيستم آدرنرژيک هسته آميگدال اعمال ميشود(57)، بهطوريکه شوکهاي الکتريکي، موقعيتهاي برانگيختهکننده، تزريق محيطي اپينفرين و آمفتامين ميتوانند ترشح نوراپينفرين را از آميگدال تحريک کنند و به تبع آن با افزايش نوراپينفرين از آميگدال، فاز طبقهبندي حافظه افزايش مييابد (22 ، 59).
اطلاعات فوق اين فرضيه را تقويت ميکند که، آميگدال نقش مهم حياتي و ضروري در فاز طبقهبندي حافظه دارد (38). همچنين نتايج مطالعات مختلف نشاندادهاند که، ساير مکانيسمهاي نروترانسميتري از قبيل، گاباارژيک، اوپيوئيدها، کولينرژيک و حتي گلوکوکورتيکوئيدها نيز اثرات خود را بر حافظه از طريق آميگدال ابراز ميکنند و اثرات آنها با مهار گيرندههاي بتاآدرنرژيک در آميگدال حذف ميشود (37 ، 34ً).
هسته قاعدهاي-جانبي آميگدال (BLA) جايگاه حافظه اخباري و صريح ميباشد و نوراپي نفريني که براي ذخيره اطلاعات حافظه صريح در BLA نيازاست، درپردازش حافظه در ساير قسمتهاي مغزي هم دخيل هستند و اثرات نوراپينفرين و ساير نوروترانسميترها بر حافظه تنها از طريق هسته قاعده اي-جانبي آميگدال و نه هسته مرکزي آن اعمال ميشود (16).
سيستم نورآدرنرژيک عامل فعال سازي مکانيسمهاي گلوتامات ارژيک (40)، گيرندههاي NMDA و گيرندههاي بتا و آلفا آدرنرژيک در BLA مي باشد (27). اين بخش از آميگدال داراي انواع گيرندههاي آلفا و بتا آدرنرژيک است که به صورت پسسيناپسي واقع شدهاند و با نوراپينفرين تحريک ميشوند (37). درعينحال، در اين نورونها، گيرندههاي آلفا 2 در موقعيت پيشسيناپسي غالب هستند و ترشح نوراپينفرين را مهارميکنند (34 ، 50). در حضور نوراپينفرين، گيرندههاي بتا فعالشده و از طريق آنزيم آدنيلات سيکلاز، ميزان cAMP را در نورون افزايش ميدهد (46 ، 42). گيرندههاي آلفا1 نيز، با افزايش تمايل و حساسيت گيرندههاي بتا، اين واکنش را تشديد ميکنند، در واقع، گيرندههاي آلفا با تحريک مولکولهاي بالادست cAMP در تقويت اثر گيرندههاي بتا دخيل هستند. در نهايت ميتوان اينطور نتيجه گرفت که، گيرنده بتا، گيرنده اصلي و گيرنده آلفا، گيرنده فرعي براي اعمال اثر نوراپينفرين بر آميگدال ميباشد. دراينبين، cAMP نيز در ايجاد جايگاه مناسب براي دريافت سيگنالها، تقويت پيام خروجي از نورونها و تسهيل و مهار سيگنالها مؤثر است (18 ، 49).
8-1- پروپرانولول
پروپرانولول اولين داروي مسدودکنندهي بتا است که موثربودن آن در فشارخون بالا و بيماري ايسکميک قلب آشکار شد. پروپرانولول از مسدودکنندههاي غيرانتخابي بتا است. يعني هم گيرندههاي بتا1 و هم گيرندههاي بتا2 را بلوک ميکند، از اين رو امروزه گروهي از مسدودکنندههاي بتا که اثر انتخابيتري بر روي قلب دارند تا حد زيادي جايگزين پروپرانولول شدهاند. پروپرانولول با کاهش يا جلوگيري از تحريک گيرندههاي بتاي قلبي، ضربان قلب، برون ده قلب و قدرت انقباض آن را کم ميکند. پروپرانولول جلوي تحريک توليد رنين به وسيلهي کاتکولآمينها را ميگيرد و همچنين اثر افزاينده فشار خون و فعاليت وازوموتور نوراپينفرين را کاهش ميدهد و از اين راه نيز به کم کردن فشارخون کمک ميکند. پروپرانولول از دستگاه گوارش به طورکامل جذب ميشود اما متابوليسم اولين عبور آن در کبد بسيار وسيع است، بنابراين فراهم زيستي آن کم و وابسته به مقدار مصرف است. البته يک شکل طويلالاثر پروپرانولول وجود دارد که جذب آن در زماني بيشتر از 24ساعت صورت ميگيرد. حداکثر غلظت پلاسمايي پروپرانولول دو ساعت پس از مصرف خوراکي به دست ميآيد و شروع اثر فراورده معمولي خوراکي آن حدود30دقيقه است . پروپرانولول با پروتئينهاي پلاسما به مقدار زيادي باند ميشود و بعد از متابوليزهشدن در کبد هم متابوليتهاي آن به انضمام مقدار کمي از داروي تغييرنيافته از راه ادرار دفع ميشوند. نيمه عمر پلاسمايي پروپرانولول حدود 3 تا 6 ساعت است. اين دارو از جفت و سد خوني-مغزي ميگذرد و در شير مادر هم به مقدار جزئي وارد ميشود. پروپرانولول در آريتميهاي فوق بطني، بطني و دهليزي، تاکيکاردي فوق بطني ناشي از ورزش، فعاليت بدني يا تحريکات هيجاني و فشارهاي روحي مصرف ميشود. همچنين در درمان فشار خونهاي خفيف و متوسط، معمولا به همراه يکي از داروهاي مدر و پايين آورندهي فشارخون- وآنژين صدري ناشي از تصلب شرائين هم تجويز ميگردد. از ديگر موارد مصرف پروپرانولول ميتوان به موارد زير اشاره کرد: جلوگيري از سردردهاي عروقي يا ميگرن کنترل نشدهي شديد و مکرر، کاهش مرگ و مير بعد از آنفارکتوس ميوکارد، درمان کمکي اضطراب، درمان ترمورهاي اوليه، فاميليال و سني، تاکيديسريتميهاي ناشي از آزادشدن بيش از حد کاتکولآمينها در حين بيهوشي، هيپرتيروئيدي و فئوکروموسيتوم. شايعترين عوارض جانبي پروپرانولول عبارتند از: تهوع، استفراغ، اسهال، خستگي و سرگيجه. از ديگر عوارض جانبي ميتوان موارد زير را ذکر کرد: لتارژي، توهم، اختلالات خواب، براديکاردي، هيپوتانسيون، نارسايي احتقاني قلب، بيماريهاي عروق محيطي، راش، هيپوگلايسمي بدون تاکيکاردي، برونکواسپاسم، آرترالژي و تب. عوارض جانبي پروپرانولول را ميتوان با تجويز دوزهاي کم و افزايش تدريجي مقدار دارو به حداقل رساند. همچنين نبايد مصرف پروپرانولول را بهطور ناگهاني قطع کرد زيرا باعث بروز عوارض ناشي از قطع مصرف دارو ميشود. علاوهبراين، در صورت ايجاد علايم نارسايي قلبي و يا برونکواسپاسم ، مصرف دارو بايد قطع شود . مقدار مصرف پروپرانولول در هر يک از انديکاسيونهاي آن متفاوت است. معمولا در دوزهاي دو تا چهار بار در روز و قبل از غذا تجويز مي شود، اما بايد به بيمار يادآوري کرد که جهت به حداقل رساندن تغيير در جذب دارو، هميشه دارو را به يک صورت (با معده خالي يا همراه با غذا ) مصرف نمايد. برخي از تداخلات دارويي پروپرانولول به شرح زير است: هيپوتانسيون ناشي از مصرف پروپرانولول به دنبال کاربرد همزمان هالوتان به عنوان داروي بيهوشي، تشديد ميشود. براديکاردي ناشي از پروپرانولول به دنبال مصرف همزمان گليکوزيدهاي قلبي تشديد ميشود. مصرف همزمان هورمونهاي تيروئيد باعث کاهش اثرات دارو ميگردد. هيپوتانسيون ناشي از پروپرانولول در نتيجهي کاربرد ساير داروهاي ضد فشارخون و نيتراتها تشديد ميشود. مصرف همزمان سايمتيدين کليرانس دارو را کاهش داده و باعث افزايش اثرات آن در بدن ميشود. پروپرانولول احتمالا اثر برونکوديلاتورهاي بتا آدرنرژيک را مهار ميکند. اشکال دارويي پروپرانولول نيز عبارت است از: انواع قرصهاي خوراکي 10،20،40،80،160 ميليگرم و محلول تزريقي 1ميليگرم بر ميليليتر
شكل1. فرمول شيميايي پروپرانالول
9-1 ضرورت تحقيق:
در بيماران PTSD بعضي از خاطرات دردناك ميتواند به شدت تخريبكننده باشد. اين خاطرات در لحظاتي ناخواسته و به صورت غيرارادي در رويا يا كابوس و يا تصويرهاي ذهني به سراغ انسان بازميگردند و معمولاً با احساسات بسيار دردناكي همراه هستند. در بيماري PTSD خاطرات مربوط به حوادث و رويدادهاي ترومايي دچار تثبيت مجدد شده و فرايند فراموشي حافظهي ترومايي (ترس) در فرد مختل شده است. شايد بتوان با مطالعات بيشتر دراين زمينه موفق به يافتن روشي مناسب شد كه مانع از بروز اختلالات عصبي بعد از يك ضربه روحي شود يا آن را به ويژه در سربازان گرفتار وحشت جنگ، قربانيان شكنجه و ديگر قربانيان تجربههاي سخت و ويرانكننده درمان کرد. فاصلهي زماني براي ظهور اين بيماري در نظر گرفته شده، که اين فاصله ممكن است به كوتاهي بيش از يك ماه و يا به بلندي 30 سال باشد که در بعضي منابع 50 – 40 سال را هم پيشنهاد دادهاند. اين اختلال در هر سني مشاهده ميشود، اما به دليل ماهيت موقعيتهاي تسريعكننده در بين نوجوانان و جنس مونث شايع‌تر است.
براي درمان مبتلايان به PTSD از روان درماني‌، درمان دارويي يا تلفيقي از هر دو، خدمات مددکاري، مشاوره، حمايتهاي خانوادگي و اجتماعي ميتوان استفاده کرد. از ويژگي‌هاي مهم برنامه‌هاي درماني، ‌مسئله گذر زمان است که ميبايست به آن توجه خاصي مبذول داشت.
هدف اين طرح، بررسي اثرات تزريق سيستميک پروپرانولول بر بازتثبيت حافظه ترس با در نظر گرفتن شدت حافظه و سن حافظه است. از آنجا که يک فرد ممکن است سالهاي زيادي مبتلا بهPTSD و عوارض آن باشد، يافتن زمان مناسب براي مداخله در درمان امري ضروري است.
10-1- بررسي متون Literature review:
شواهد زيادي مبني بر اثرات تخريبي پروپرانولول روي بازتثبيت حافظه ترس وجود دارد. از جمله مقالات و پژوهشهاي صورت گرفته در اين زمينه ميتوان به بررسي اثر محدود شدهي پروپرانولول در بازتثبيت حافظه ترس توسط Muravieva و Alberini (2010)، اشاره کرد که نتايج به دست آمده حاکي از آن است که، پروپرانولول بازتثبيت حافظه ترس شرطي شده را تخريب ميکند ولي اثري بر روي بازتثبيت حافظهInhibitory avoidance نداشت (39).
همچنين پژوهشهاي Debiec و Ledoux برروي” تخريب بازتثبيت و نه تثبيت حافظه ترس شنوايي بوسيلهي مسدودکنندههاي نورآدرنرژيک در آميگدال” نشان داد که برانگيختگي سيستميک يا درون آميگدالي بوسيله پروپرانولول، بازتثبيت حافظه ترس شنوايي را بلوکه ميکند ولي اثري روي تثبيت حافظه ندارند. آنها پيشنهاد دادند که بررسي اثر بازتثبيت در انسان ميتواند راهي براي بررسي توانايي استفاده از پروپرانولول بعد از بهخاطرآوري حافظه براي درمان حافظه سرزده در PTSD باشد (10).
Ledoux و همکاران در سال 2011 در پژوهشي اثر افزايش نورآدرنرژيک را در بازتثبيت آموزش ترس در رت بررسي کردند. آنها نشان دادند که تحريک بعد از بهخاطرآوري بتا آدرنرژيک در آميگدال، بازتثبيت حافظهي ترس را افزايش ميدهد و آن را در برابر انهدام و خاموشي پايدار ميکند. آنها پيشنهاد دادند که تقويت نورآدرنرژيک در طي بهخاطرآوري حافظهي ترس ميتواند باعث تقويت و پايداري حافظهي تروماتيک شود و بازتثبيت ميتواند ابزار مفيدي در فهم پاتولوژي PTSD باشد و اين روش شايد بتواند به پيشرفت ابزارهاي جديد و اصلاح روشهاي درماني موجود بر حافظهي تروماتيک، افسردگي و اضطراب کمک کند (11).
Jose Rodriguez-Romaguera و همکاران در مطالعهاي اثر تزريق سيستميک پروپرانولول را بر ترس بررسي کردند. نتايج تحقيقات آنها نشان داد که پروپرانولول اثري بر روي اکتساب و خاموشي حافظه ندارد بلکه به صورت مرکزي براي کاهش ترس اثر دارد. آنها همچنين اثر پروپرانولول بر روي ميزان شليک نورونهاي قشر پروفرونتال را نيز بررسي کردند. آنها پيشنهاد دادند که امکان استفاده از پروپرانولول در کاهش ميزان اضطراب در طي درمانهاي مبتني بر خاموشي حافظه، بدون دخالت پاسخهاي کلينيکي طولاني مدت امکانپذير است (29).
در سال 2010، Donavan استفاده از پروپرانولول در پيشگيري و درمان سربازان ارتشي مبتلا به PTSD را پيشنهاد داد. وي عنوان کرد که سربازاني که به علت PTSD قادر به انجام فعاليت هاي اجتماعي نيستند اعتماد به نفس خود را از دست ميدهند (13).
Kindt و همکاران در بررسيهاي خود بر روي پاک کردن پاسخ هاي ترس انسان و محافظت در برابر بازگشت ترس عنوان کردند که استفاده خوراکي از آنتاگونيست گيرنده بتا آدرنرژيک (پروپرانولول) قبل از بهخاطرآوري در انسانها ، جلوههاي رفتاري حافظهي ترس را 24 ساعت بعد از بين ميبرد و در برابر بازگشت ترس اثر محافظتي دارد. آنها پيشنهاد دادند که تخريب بازتثبيت حافظه ترس راههاي جديدي را براي درمان طولاني مدت بيماران با اختلالات احساسي، باز ميکند (33).
فصل دوم
مواد و روش ها
مواد و روش ها
1-2- حيوانات آزمايشگاهي
موشهاي صحرايي نر بالغ از نژاد Wistar به وزن 300-250 گرم که همگي در حيوانخانه گروه فيزيولوژي دانشگاه علوم پزشکي سمنان پرورش داده شده بودند، به صورت اتفاقي در گروههاي مورد نظر قرار گرفتند. تعداد حيوانها در هر گروه دست کم 10 راس بود. در طول آزمايشها تمام موشهاي صحرايي به صورت جداگانه در قفسهاي پلياتيلني در يک چرخه شبانه روزي دوازده ساعت روشنايي و دوازده ساعت تاريکي با دماي 24-22 درجه سانتيگراد قرار گرفتند و آب و غذا در دسترس آنها قرار داشت.
2-2- داروها
پروپرانولول Prapronolol با دوز 10 ميليگرم به ازاء هر کيلوگرم از وزن بدن حيوان تزريق شد.
3-2- دستگاه Fear conditioning
در مدل ترس شرطي شده حيوان ياد ميگيرد كه بين يك محرك آسيب رسان (شوك الكتريكي) و يك موقعيت محيطي خاص ارتباط برقرار کند .براي ايجاد اين نوع يادگيري از سيستم (Fear Conditioning System) FCSاستفاده ميشود. قفس داخل حفاظ چوبي Box Housing)) به ابعاد 72 .47. 72 قرار گرفته و اين حفاظ مجهز به بلند گو، لامپ تهويه است و كف آن سيني قابل برداشتي دارد كه امكان پاكسازي قفس را از فضولات حيواني فراهم ميكند. يك درب چوبي كه در وسط آن دريچه شيشهاي تعبيه شده ديواره جلويي حفاظ را تشكيل ميدهد. اين درب امكان مشاهده حيوان را هنگام آزمايش فراهم ميكند. به منظور تنظيم متغيرهاي آزمايش و ثبت دادهها و تجزيه و تحليل آماري قفس و حفاظ آن به واحد تنظيم (Control Unit) و رايانهاي مجهز به نزم افزار FCS ) (Fear Conditioning Software وصل ميباشد .بااندازهگيري درصد زماني كه حيوان در حالت بيحركتي ) (Freezing در طول مدت تست سپري ميكند، ميزان يادگيري حيوان سنجيده ميشود.درصد Freezing شاخص از يادگيري و حافظه است. هرچه مقدار آن بيشتر باشد، حاكي از بالابودن ميزان يادگيري و حافظه ميباشد.
4-2- روند بررسي در ترس شرطي شده
الف- سازش يافتن habituation)): به منظور سازش يافتن حيوان با شرايط آزمايش، حيوان به مدت 10 دقيقه در قفسي با لامپ روشن قرار ميگيرد. به دليل روشن بودن تهويه Noise زمينه به اندازه 68dB وجود دارد.
ب- آموزش:(Training) جهت آموزش و اكتساب يادگيري حيوان مجددا در قفس قرار ميگيرد.180 ثانيه بعد از قرارگيري در قفس 2 شوك الكتريكي 2 ثانيه اي با شدت 1mA دريافت ميکند. فاصله اعمال دو شوك از يكديگر 120 ثانيه است. اين پارامترهاي آموزش سبب ايجاد Freezing به ميزان متوسط ميشود و از اينرو، ميتوان اثرات افزايندگي و كاهندگي دارو را مشاهده نمود. براي ايجاد حافظه قوي از 5 شوک 2 ثانيه اي با شدت 1mA استفاده شد.30 ثانيه بعد از شوک آخر حيوان از قفس خارج ميشود .در اين شرايط نيز تهويه و لامپ روشن است.
ج- بهخاطرآوري:(Retrieval) به منظور بهخاطرآوري، 24 ساعت بعد از آموزش حيوان به مدت 3 دقيقه، بدون دريافت شوك الكتريكي در قفسي كه لامپ و تهويه روشن دارد قرار ميگيرد.
د- تست: 24 ساعت بعد از بهخاطرآوري حيوان به مدت 5 دقيقه، بدون دريافت شوک الکتريکي در قفسي که لامپ و تهويه روشن دارد قرار ميگيرد و درصد فيريزينگ حيوان توسط دستگاه ثبت ميشود.
5-2- روش تزريق دارو
بلافاصله بعد ازتست بهخاطرآوري 10 ميليگرم پروپرانولول را در 2 ميليليتر سالين حل کرده و با دوز 10mg/kg/2ml به رتهاي گروه دارويي به صورت زيرجلدي تزريق شد. به رتهاي گروه کنترل نيز بلافاصله بعد از بهخاطرآوري 2ml/kg سالين به صورت زير جلدي تزريق شد.
6-2- آزمايش ها
آزمايش 1: هدف اين آزمايش بررسي اثر پروپرانولول بر بازتثبيت حافظه ضعيف – نزديک بود. 20 سر موش به صورت تصادفي به 2 گروه 10 تايي (گروه پروپرانولول و کنترل) تقسيم شدند و تحت 2 شوک 1ميليآمپري آموزش ديدند. بلافاصله بعد از روند بهخاطرآوري تزريق ها انجام شد و رتها بعد از روز بهخاطرآوري هر 24 ساعت به مدت 4 روز متوالي تست شدند و درصد Freezing آنها ثبت



قیمت: تومان


پاسخ دهید