شگر را به نتیجه گیری فوق هدایت کرد:
(الف)رابطه عقلانی و معناداری با درگیر شدن در فعالیت دارد.
(ب)کنترل های بیرونی مانند تنبیه و پاداشها را کمرنگ میکند.
(ج)فرصتهایی را برای مشارکت در امور و فرصتها فراهم می آورد.
(د)احساسات منفی ای را که با درگیر شدن در فعالیت های هیجانی غیر درون زاد رابطه دارند مشخص میکنند.
متغیر خودمختاری ادراک شده متغیر دیگری که در این پژوهش مورد مطالعه قرار می گیرد.رفتار زمانی خودمختار است که تمایلات، ترجیحات، و خواست های ما فرایند تصمیم گیری ما را برای انجام دادن یا انجام ندادن فعالیتی خاص، هدایت کنند. وقتی نیروهای بیرونی ما را وادار می سازند به شیوه خاصی فکر، احساس، یا رفتار کنیم، خودمختار نیستیم یعنی رفتارمان را دیگران تعیین کرده اند(دسی19،1980).خودمختاری به صورت رسمی عبارت است از : نیاز به تجربه کردن انتخاب در آغاز کردن و تنظیم کردن رفتار. آدم خودمختار کسی است که میل دارد به جای اینکه رویدادهای محیط اعمال او را تعیین کنند، خودش حق انتخاب داشته باشد (دسی و رایان20،1985).
سه ویژگی تجربه ذهنی خودمختاری عبارت اند از:
1. درک منبع علیت21 که به آگاهی فرد از منبع علیتی اعمال با انگیزه اش اشاره دارد(هیدر22،1958).
2. اراده23 میل به انجام دادن فعالیتی بدون احساس فشار است(دسی، رایان و ویلیامز24،1995).
3. درک انتخاب25 به مواقعی اشاره دارد که در شرایط محیطی ای قرار بگیریم که امکان تصمیم گیری به ما بدهد و چندین فرصت انتخاب کردن در اختیارمان بگذارد(ریو26،2005).

در پژوهشی دیگر نشان داده شد که کمیت و کیفیت تجربه روان بودن با قضاوت شناختی و احساس شرم رابطه دارد(هیراوو، کوبایاشی و یابوواکی ،2013).هوتز و همکاران(1980) در پژوهشی مشاهده کردند دانش آموزان روانی بیشتری را تجربه میکنند قدرت تحمل ابهام بالاتر، هماهنگی درونی و عزت نفس مثبت بیشتر دارند و در حل مسأله موفق تر هستند و پیشرفت تحصیلی بهتری دارند.غلامی و کاکاوند(1389) طی پژوهشی به این نتیجه رسیدند که بين متغير قدرت تحمل ابهام و هريک از متغيرهاي خلاقيت، ابتکار، روان بودن، انعطاف پذيري و بسط رابطه مثبت و معناداري وجود دارد، بنابراين، مي توان نتيجه گرفت که هر چه افراد قدرت تحمل ابهام بيشتري داشته باشند بيشتر به خلق کردن تمايل دارند.
گاهی فرد موقعیت هایی را تجربه می کند که برای ارزیابی و درک آن موقعیت و انتخاب مناسب در آن موقعیت اطلاعات کافی در اختیار نیست نحوه ای که وی شرایط را ارزیابی می کند و دست به تصمیم در آن موقعیت می زند قضاوت شناختی فرد را تعیین می کند و این قضاوت شناختی خود منوط به میزان تحمل ابهام افراد می باشد. ابهام را می توان به عنوان دریافت اطلاعات به عنوان دریافت اطلاعات ناکافی ناشی از ویژگی های خاص موقعیت تعریف کرد(مک لین، 2008) بنابراین ابهام مانعی است که باعث اختلال در تصمیمی گیری و پیش بینی می شود. تحمل ابهام را نیز می توان به عنوان درجه پذیرش چالش های شناختی همراه با ابهام تعریف کرد.تحمل ابهام با تأخیر انداختن قضاوت تولید ایده های فراوان را باعث می شود(استرنبرگ و لابارت، 1995; سافتر27،1999، فیمن،2003).به عبارت دیگر افراد دارای قدرت تحمل ابهام قادر هستند در برابر نتیجه گیری زودهنگام (گرایش به رسیدن به یک پایان آسان، ساده و غیر مبهم برای یک مسأله ) مقاومت کنند(استویچیوا،2003) و حل مسأله را به تأخیر بیاندازند و ابعاد مختلف را بررسی کنند و جستجوی بیشتری انجام دهند و ایده های متعدی تولید کنند.
در بررسی تاریخچه پژوهشی در حیطه تجربه روان بودن و کشف وجود یا عدم وجود ارتباط آن با دو متغیر دیگر این پژوهش مشخص می شود که رابطه همزمان بین سه متغیر ادراک خودمختاری و قضاوت شناختی با تجربه روان بودن تاکنون در هیچ پژوهشی مورد بررسی قرار نگرفته بنابراین این پژوهش قصد پاسخ به این سوال را دارد که آیا بین ادراک خودمختاری و قضاوت شناختی با تجربه روان بودن رابطه وجود دارد؟
1-3 اهمیت و ضرورت پژوهش
راهبردهای جدید سازمان بهداشت جهانی بیان می کند که کانون و تمرکز مطالعات باید چشم انداز سلامتی را مد نظر قرار دهد . این مفهوم در طبقه بندی بین المللی عملکرد28 قابل مشاهده است. طبقه بندی بین المللی عملکرد از طبقه بندی بیماری ها فاصله گرفته است و به سمت طبقه بندی مؤلفه های سلامتی حرکت کرده است(سازمان بهداشت جهانی،2001). بر این اساس در چند دهه ی اخیر با ظهور روانشناسی مثبت، در تحقیقات روانشناختی تغییرات بسیاری صورت گرفته و علاقه به تحقیق در این حیطه افزایش یافته است(پیترسون29 و سلیگمن،2004،شوگرین30 و دیگران،2006).
متغیرهای مورد بررسی در این پژوهش نیز مستقیم یا غیر مستقیم در حوزه روانشناسی مثبت گرا قرار می گیرند.نیازهای روانشناختی بنیادین شامل خودمختاری، شایستگی31 و ارتباط32 می باشند، در صورتی که محیط فرد حامی خودمختاری باشد نیاز فرد به خود مختاری فعال و ارضا می شود و در صورتی که تجربه هایی که فرد با آنها مواجه می شود در زمره تجربیات بهینه باشد فرد حالت روان بودن را تجربه نموده و نیاز او به شایستگی برآورده می شود،و ارضا یا عدم ارضای نیازهای روانشناختی و شیوه ای که فرد موقعیتهای نا آشنا را قضاوت می کند می توانند در کیفیت زندگی33 او تأثیرات به سزایی داشته باشند.
بنابر توضیحات فوق مطالعه متغیرهایی چون خودمختاری ادراک شده، قضاوت شناختی و تجربه روان بودن در دانش آموزان اهمیتی فراوان دارد. بسیاری از مدیران آموزشگاه ها
و معلمان تلاش ها و اقدامات گسترده ای را برای ارتقاء سطح یادگیری و عملکرد تحصیلی دانش آموزان شان انجام می دهند، اما به نتیجه دلخواه نمی رسند. سؤال اینجاست که چرا چنین اقداماتی نمی تواند نتیجه مطلوب مدیران آموزشگاه ها و معلمان را به بار آورد؟! به نظر می رسد که عدم توجه به متغیرهایی همچون ادراک خودمختاری و قضاوت شناختی و رابطه این دو با متغیر مهم دیگری چون تجربه روان بودن یکی از مهمترین دلایل این مسئله باشد. بنابراین و در راستای هموار شدن این مشکل این پژوهش به بررسی رابطه این سه متغیر خواهد پرداخت.

1-4 اهداف مشخص پژوهش
1-4-1 هدف کلی
– پیش بینی تجربه روان بودن براساس ادراک خود مختاری و قضاوت شناختی
1-4-2 اهداف جزئی
– تعیین رابطه تجربه روان بودن با ادراک خودمختاری
– تعیین رابطه تجربه روان بودن با قضاوت شناختی

1-5 فرضيه‏هاي پژوهش
1-5-1 فرضیه کلی
ادراک خودمختاری و قضاوت شناختی ، تجربه روان بودن را پیش بینی می کنند.
1-5-2 فرضیه های جزئی
ادراک خودمختاری با تجربه روان بودن رابطه دارد.
قضاوت شناختی با تجربه روان بودن رابطه دارد.
1-6 تعريف واژه‏ها و اصطلاحات فني و تخصصی
• تعریف مفهومی تجربه روان بودن :
تجارب روان بودن زمانی رخ می دهد که ما در تکالیف یا فعالیت های کنترل پذیر اما چالش انگیز که مستلزم داشتن مهارت قابل ملاحظه بوده و با انگیزه دورنی همراه است اشتغال یابیم، به چنین تجاربی تجارب بهینه گفته می شود (چیک سنت میهالی،۲۰۰۷)
• تعریف عملیاتی تجربه روان بودن:
در این پژوهش منظور از نمره روان بودن نمره ای است که فرد به سوالات 10 گویه ای زیر مقیاس تجربه روان بودن در پرسشنامه کوتاه فرم رینبرگ، ولمیر و انگسر34 (2003) میدهد.
• تعریف مفهومی خومختاری:
خودمختاری به صورت رسمی عبارت است از نیاز به تجربه کردن انتخاب در آغاز کردن و تنظیم کردن رفتار.آدم خودمختار کسی است که میل دارد به جای اینکه رویدادهای محیط اعمال او را تعیین کنند، خودش حق انتخاب داشته باشد(دسی و رایان،1985)
• تعریف عملیاتی خودمختاری:
در این پژوهش منظور از نمره خودمختاری نمره ای است که از زیر مقیاس 7سوالی خودمختاری در مقیاس نیازهای روانی بنیادی دسی و رایان (2000) به دست می آید.
تعریف مفهومی قضاوت شناختی:
وقتی که فرد موقعیت هایی را تجربه می کند که برای ارزیابی و درک آن موقعیت و انتخاب مناسب در آن موقعیت اطلاعات کافی در اختیار نیست نحوه ای که او شرایط را ارزیابی می کند و دست به تصمیم در آن موقعیت می زند قضاوت شناختی فرد را تعیین می کند و این قضاوت شناختی خود منوط به میزان تحمل ابهام افراد می باشد.ابهام را می توان به عنوان دریافت اطلاعات به عنوان دریافت اطلاعات ناکافی ناشی از ویژگی های خاص موقعیت تعریف کرد(مک لین، 2008) بنابراین ابهام مانعی است که باعث اختلال در تصمیمی گیری و پیش بینی می شود.تحمل ابهام را نیز می توان به عنوان درجه پذیرش چالش های شناختی همراه با ابهام تعریف کرد.
• تعریف عملیاتی قضاوت شناختی:
در این پژوهش منظور از نمره ای که به قضاوت شناختی هر فرد تعلق میگیرد نمره ای است که او از پاسخ گویی به پرسشنامه 13 گویه ای مک لین 1993 کسب می کند.

فصل دوم
پیشینه و ادبیات تحقیق

2-1 روان بودن
2-1-1 ماهیت و تعریف ها
لحظات استثنایی ای در زندگی هر یک از انسان ها وجود دارد که در طی آن متوجه گذر زمان نمی شوند، احساس شادی دارند تمایل دارند تا برای همیشه در این حال بمانند. این تجربه را چیک سنت می هالی 35 (1990) روان بودن 36 نامیده است که به غرقه گی، شیفتگی، وجد، شور و حال نیز ترجمه شده است.
ورزشکاران به این تجربه «بودن در زمین»، عارفان «در حالت جذبه بودن» و هنرمندان و موسیقی دانان «سرخوشی زیبایی شناسانه» می گویند. (چیک سنت میهالی 1990)
چیک سنت میهالی مطالعه بر روی روان بودن را در طی تحقیقات دوره دکترایش بر روی هنرمندان در اواسط دهه 60 آغاز کرد. او در طی تحقیقات خود متوجه شد که نقاشان در حال نقاشی کاملاً غرق در کارشان می شوند و از آن لذت می برند.اگرچه، به محض اینکه نقاشی را به پایان می رساندند، از این حالت بیرون می آمدند. این مسأله باعث تعجب چیک سنت میهالی شد و منجر به این گشت که به دنبال تبیینی برای این مسأله باشد. (چیک سنت میهالی،1975)این هنرمندان برای اینکه شروع به کار کنند پاداش های بیرونی کوچکی را دریافت کردند. تبیین اولیه که در حوزه روان شناسی برای توجیه این مسأله به کار می رفتاین بود که گفته شود این رفتار نوعی تصعید است. براساس این تبیین هنرمندان از نقاشی کردن لذت می بردند زیرا این کار نزدیک ترین بیان نمادین از لحاظ اجتماعی مقبول تمایلات آنان است که سرکوب شده اند.(چیک سنت میهالی، 1990) اما این تبیین او را اقناع نکرد و نتوانست توجیهی باشد برای میزان لذتی که هنرمندان از کارشان می بردند و این واقعیت که این نقاشان دائماً به دنبال چالش های پیچیده تر بعدی هستند به طور خاص مشخص کرده بود که فعالیت هنرمندان فی نفسه یک هدف است.(ملک محمدی، 1388)
تجربه روان بودن فارغ از محتوای آن در افراد مختلف مشابه است.افرادی که مورد مطالعه قرار گرفته اند آن را به شیوه مشابهی توصیف کرده اند. این تجربه آن چنان مطلوب است که فرد آرزو دارد آن را تا بدان جا که امکان دارد تکرار کند. برای دست یابی به تجربه بهینه، به تعادل بین چالش های ادراک شده یک موقعیت و مهارت های شخص برای آ
ن موقعیت نیاز است. یک چالش هر فرصت برای عمل که انسان قادر است به آن پاسخ دهد را شامل می شود. هر امکانی که در آن چالش با مهارت مطابقت دارد، می تواند روان بودن را ایجاد کند.(چیک سنت میهالی، 1999)
برخی از نمونه های کلاسیک این مورد، نوشتن شعر، بستن یک قرار داد تجاری، انجام یک سرگرمی محبوب یا انجام یک ورزش مورد علاقه وغیره است.در طول تجربه روان بودن فرد قادر است پیچیدگی ها و تناقض های دنیای پیرامونش را از ذهنش خارج کند تا تنها مجموعه محدودی از اهداف و روش های مرتب شده در آگاهی اش باقی بماند. بنابراین، یک آگاهی متمرکز شده از درگیری کامل بر فعالیتی است که شخص در حال انجام آن است.
شاخص ترین ویژگی تجربه روان بودن یکی شدن فعالیت و آگاهی است؛ توجه کاملی که نه نشان دهنده خود فرد است و نه دیگری و حواس پرتی هم وجود ندارد. (چیک سنت میهالی، 1993)
متمرکز کردن توجه که با این یکی شدن فعالیت و آگاهی ایجاد می شود باعث تحریف زمان و فقدان خود آگاهی می شود. ساعت ها به نظر شبیه دقایق می رسند و دقایق شبیه ساعت ها و شخص خودش را فراموش می کند. به طرز متناقضی، شخص در تجربه روان بودن هم با فعالیت و محیط یکی می شود و هم در کنترل فعالیت هایش باقی می ماند.
در طی تجربه روان بودن شخص با مهارت کافی برای مواجهه با نیازهای موقعیت عمل می کند. شخص معمولا قادر است روان بودن را تجربه کند زیرا اهداف فعالیت واضح هستند و روش های دستیابی به آن نیز مشخص است و شخص بازخورد شفاف و واضحی را از فعالیت دریافت می کند که کمک می کند تا فرد به طور خودکار رفتارش را به گونه ای منطبق سازد تا فعالیتش را ادامه دهد. (کنتی37، 2001)
این مؤلفه های متعدد تجربه روان بودن با همدیگر ادغام می شوند و وابسته به همدیگر هستند. موقعی تجربه روان بودن اتفاق می افتد که بین چالش های موقعیتی و توانایی های ما برای تعادل ایجاد شود. تنا موقعی که ما مهارت هایمان را برابر با چالش های یک فعالیت بدانیم روان بودن را تجربه می کنیم.تجربه روان بودن از حالت ملال – که هنگامی که مهارت هایمان بسیار بالاتر از چالش ها باشد اتفاق می افتد – و اضطراب – در هنگامی که درخواست های ما بسیار بیشتر از مهارت هایمان باشد – متمایز است. (فریدمن38 ، 1990)
مطالعه تجربه روان بودن نه تنها از منظر انگیزش بهینه اهمیت دارد بلکه برای تلویحات آن برای نقش کار در زندگی افراد نیز اهمیت دارد. تجربه روان بودن پلی بین انگیزش و رضایت از کار را برقرار می سازد و به طور بالقوه زمینه ای را فراهم می کند که در آن به نیازهای افراد و تدبیر برای اداره آن نیازها پرداخته می شود. (چیک سنت میهالی، 1999)
هنرمندان و مخترعان و شاعران که عمیقاً در فعالیت هایشان غرق می شوند سلامتی یا خانواده شان را از یاد می برند. موتزارت پیش درآمد آهنگ «دون جیووانی» را در یک تجربه روان بودن در دو ساعت اولیه صبح روز اجرا ساخت.تجربه قهرمانان ورزشی از روان بودن در ورزش ممکن است بعضی اوقات مختصر باشد و در برخی اوقات برای هفته ها یا روزها امتداد یابد. تجربه غرقه شدن معمولا در فعالیت های ساختارمندی همچون بازی، مناسک دینی، ورزش، اعمال زیبایی شناسانه و غیره اتفاق می افتد. این تجربه به طور عادی در زندگی روزمره رخ نمی دهد زیرا به ندرت چالش ها و مهارت ها در یک سطح بالا با همدیگر برابر هستند. همچنین، پیچیدگی فعالیت روان بودن توسط میزان چالشی که می تواند تأمین


دیدگاهتان را بنویسید