در ملأعام را هم برای مجرم و خانوادهاش و هم بر روی تماشاگران صحنه اجرای مجازات دارای تالی فاسد میدانند؛ و در اکثر موارد هیچگونه تناسبی بین فعل انجام یافته و مجازاتی که در ملأعام به موقع اجرا گذارده میشود وجود ندارد، همچنین این روش اجرای مجازات موجب تحميل مجازات مضاعف بر مجرم است، چرا که مجرم علاوه بر اين که مجازات را تحمل مي‌کند، آبرو و حيثيت خود را نيز از دست مي‌دهد،ضمن اینکه در بیشتر موارد این اعمال مجازات قانونی افراد نیست و با اشکال موهن وغیر انسانی با آنها برخورد میشود.
2-3 مبانی مجازات در ملأعام از دیدگاههایعلوم جنایی تحلیلی
عالیترین نشانه انسانیت که بشر متمدن قرن بیستویکم و کشورهای پیشرفته جهان به آن توجه فراوان نمودهاند، انسانی رفتار کردن با بزهکار و کوشش در راه اصلاح و بازسازی اجتماعی اوست که جرمشناسی لزوم آن و صرفنظر کردن از توسل به سایر وسایل را از دیر زمان توصیه کرده و با پیگیریهای مداوم خود، معایب اقدامات کورکورانه جزائی و محاسن توجه به مجرم و یافتن راههای سازگار کردن مجدد او را بیان داشته است.

2-3-1 توجیه اجرای مجازات در ملأعام
مجازات عبارت است از تنبیه و کیفری که بر مجرم تحمیل میشود. مفهوم رنج از مفهوم مجازات غیر قابل تفکیک است و در واقع رنج و تعب است که مشخصه حقیقی مجازات میباشد. بیشتر جوامع بشری برای پیشگیری از وقوع جرم و به عبارتی انحراف از هنجار‌ها و قراردادهای اجتماعی دو رویکرد غالب را اجرا کرده‌اند؛ ابتدا اجتماعی کردن اعضای جدید و در همین راستا نظارت‌های اجتماعی متناسب؛ با آنکه در مبحث اجتماعی کردن و جامعه‌پذیری، قواعد و هنجارهای الزام‌آور اجتماعی در افراد درونی می‌شود اما با نگاهی واقع‌بینانه در می‌یابیم که عوامل اجتماعی، محیطی و روانی شخص را به سوی کجروی و انحراف از هنجارهای پذیرفته شده اجتماعی سوق می‌دهد که از منظر جرم‌شناسی شخص مستوجب مجازات خواهد بود.
در واقع فلسفه مجازات در جوامع بشری تنبیه مجرم، پیشگیری از وقوع جرم و کاهش تکرارهرگونه کج‌روی در جامعه است که دایره شمول آن طیف گسترده‌ای از مجازات‌های اجتماعی و غیر حقوقی از جمله توهین، بی‌آبرو شدن، طرد اجتماعی تا مجازات‌های رسمی سلب کننده آزادی و زندگی از جمله جریمه، زندان و در ‌‌نهایت اعدام را در بر می‌گیرد. اصلی که در آئین مجازاتها باید رعایت شود و سایر هدفها را تحتالشعاع قرار دهد، اصلاح اخلاقی متهم است، این مقصود غائی از مجازات قبل از ظهور مذهب مسیح وجود داشته و افلاطون در نوشتههای خود متعرض آن شده است. اندیشه اصلاح اخلاقی متهم در قرون وسطی در اثر سائقه افکار مذهبی خیلی پرورش یافته و پس از یک وقفه طولانی مجداً در عهد استبداد کبیر فرانسه که میتوان آن را عهد ارعاب و اخافه نام نهاد رایج گردیده است (فوکو، 1385: 2).
هرچه یک جامعه به گونه سنتیتر باشد، بازتاب مجازاتهایش عاطفیتر و از ملایمت کمتری برخوردار است. از انجا که عاطفه، مظهر و روح مجازات است، تنها زمانی از حرکت باز میایستد که دگر نای ظهور و بروز نداشته باشد. اقوام بدوی به خاطر نفس مجازات، مجازات میکردند. جامعه برای القای ترس از کیفر، مجازات میکند، جنانکه ترس بتواند افرادی را که در اندیشه ارتکاب جرماند باز دارد؛ این نگرش مبین دکترین بازدارندگی است ( بریثناچ، 1387: 49).
اعدام در ملأعام و انظار عمومی نیز برای جرایمی است که با امنیت اجتماعی و فکری جامعه مرتبط است و در همین راستا یکی از کارکردهای مهم جامعه شناسی حقوقی، واکاوی کارکرد‌ها و انعکاس اجتماعی اجرای قوانینی است که پیامدهای ناخواسته و ناگواری را بر جامعه تحمیل می‌کند.در کتاب مراقبت و تنبیه آقای فوکو با استادی تمام صحنههایی از اجرای مجازات در مورد دامیین به جرم سوء قصد به جان شاه، را به تصویر میکشد. محکوم در برابر درِ اصلی کلیسای پاریس به جرم خود اعتراف و طلب مغفرت میکند و از آن جا با یک پیراهن و مشعلی از مومِ مشتعل به وزن نزدیک به یک کیلو در دست، در یک گاری به میدان گِرو بُرده شود و بر قاپوقی که در آنجا برپا شده، با انبری گداخته و سرخ، سینه، بازوها، رانها و ماهیچههای ساقهایش شکافته شود، و دست راستش در حالی که در آن چاقویی را گرفته که با آن به جان شاه سوءقصد کرده، با آتش گوگرد سوزانده شود و روی شکافهای ایجاد شده در بدنش، سرب مذاب، روغن جوشان و صمغ گداخته و موم و گوگرد مذاب ریخته شود، و سپس بدنش را با چهار اسب کشیده تا چهار شقه شود و اندامها و بدنش سوزانده شود، خاکستر شود و خاکسترهایش به باد سپرده شود(فوکو، 1385: 11).
فوکو در ادامه مینویسد: “در حدود ربع قرن بعد نمایش دادن تنبیه متوقف شده و از آن به بعد، هرآنچه از جلوههای نمایش تنبیه باقی مانده بود، دارای نشان منفی شد، گویی کارکرد مراسم کیفری دیگر درک نمیشد و این ظن وجود داشت که این آیین کیفری که به جرم پایان میبخشید، خود خویشاوندی مشکوک با جرم داشته باشد؛ به عبارتی، اگر نگوییم این آیین در وحشیگری از خود جرم پیشی میگرفت، دست کم با آن برابری میکرد و تماشاگران را به درندهخویی و وحشیگری کهمیخواست آنان را از آن بازدارد عادت میداد”(همان: 18).
فراوانی جرمها را به تماشاگران نشان میداد، جلاد را به مجرم و قاضی را به جنایتکار شبیه میکرد، و در واپسین لحظه زندگی محکوم، نقشها را وارونه میکرد و محکوم تعذیب شده را به فردی مورد ترحم یا تحسین بدل میساخت. بکاریا مدتها قبل، یعنی در سال 1764، به این نکته اشاره ک
رده بود: قتل که همچون جرمی دهشتناک به ما معرفی میشود، بار دیگر با خونسردی و بدون ندامت و پشیمانی تکرار میشود، اعدام در ملأعام از آن پس همچون آتشدانی تلقی میشد که خشونت بارِ دیگر در آن برافروخته میشود.
پس با قطع و پایان دادن به نمایش اجرای مجازات تمایل بر آن بود که تنبیه و مجازات به پنهاترین بخش فرایند کیفری بدل شود و این امر چند نتیجه در پی داشت؛ تنبیه، عرصه دریافت حِسی را ترک کرد تا وارد عرصه آگاهی انتزاعی شود؛ اثرگذاری تنبیه، محصولِ حتمیت آن تلقی شد و نه شدت قابل دیده شدن آن؛ و عقیده بر آن بود آنچه باید از ارتکاب جرم جلوگیری کند نه نمایش نفرتانگیز مجازات در ملأعام بلکه قطعی بودنِ تنبیه و مجازات است.
عدالت دیگر با اجرای مجازات در ملأعام، سهمی از خشونت را که با اجرای عدالت پیوند خورده بود، بر عهده نمیگیرد. در نمایش مجازات، وحشتی مبهم از قاپوق سر بر میآورد؛ وحشتی که هم جلاد و هم محکوم را وارونه میکند و به ترحم یا جلال و شکوه بدل سازد، اغلب خشونت فانونیِ جلاد را نیز به ننگ بدل میکرد. پس ناپدید شدن تعذیب در ملأعام از یک سو، نشان دهندهی محو شدن نمایش آن و از سوی دیگر به معنای باز شدن چنگها از بدن است ( فوکو،1385 : 23).
سپس در ابتدای سدهی نوزدهم، نمایش عظیم تنبیه جسمی محو شد؛ بدن تعذیب شده کنار گذاشته شد، نمایش درد از مجازات حذف شد. عصر بیپیرایگی تنبیهی آغاز شد. ظهور بالفعل و درخشانِ حقیقت در اجرای مجازات در ملأعام در سدهی هجدهم چند جنبه داشت:
نخست: بدل کردن محکوم به جارچی محکومیتاش؛ به عبارتی، مسولیت اعلام و در نتیجه، مسولیت تصدیق حقیقت آنچه محکوم به آن متهم شده بر دوش محکوم گذاشته شده بود، چرخاندن او در خیابانها، نصب اعلانی بر پشت، سینه یا سر او برای یادآوری حکم، توقف بر سر چهارراههای مختلف و قرائت حکم.
دوم: بر پا کردن دوباره صحنهی اعتراف: بر پا کردن تعذیب به منزلهی لحظه حقیقت، همراه کردنِ جار زدنِ اجباریِ اعتراف به جرم در ملأعام با اقراری خود انگیخته و در ملأعام؛ بهرهگیری از واپسین لحظههایی که مجرم دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد برای روشن کردنِ تمام عیار حقیقت. دادگاه میتوانست پس از صدور حکم نیز، دوباره تصمیم به شکنجهی محکوم بگیرد تا نام همدستان احتمالی او را بیرون کشد.
سوم: وصل کردنِ تعذیب به خود مجرم: بر قراری یک رشته مناسبات واضح میان آن دو. در معرض دید عموم قرار دادن جسد محکوم در مکانهای ارتکاب جرم یا در یکی از نزدیکترین چهارراهها، اجرای اعدام در همان مکانی که جرم انجام شده ست.
سر انجام اینکه کُند بودن مراسم تعذیب، حوادث حاشیهای آن، فریادها و دردهای محکوم نقشِ آزمون نهایی را در پایان آیین قضائی داشتند. جان کندن بر بالای قاپوق، همانند هر جان کندنی، حقیقتی را بیان میکرد، اما با شدتی بیشتر چندان که درد این جان کندن را شتاب میداد، و با سختگیری بیشتر، چون این جان کندن در نقطه اتصال قضاوت انسان و قضاوت الهی روی میداد؛ و نیز با چشمگیری و درخششی بیشتر، چون این جان کندن در مقابل دید عموم صورت میگرفت (فوکو، 1385: 60).
بعد از همه این موارد در مقام جمع بندی این مطلب فوکو معتقد است تعذیب کارکردی سیاسی هم دارد. به عقیدهی وی تعذیب مراسمی است برای احیاء و دوباره به تخت نشاندن سلطنتی که برای لحظهای مجروح شده است و این آیین سلطنت را با نمایش آن با همهی درخششاش اعاده میکند.
اعدام در ملأعام هرقدر هم که عجولانه و روزمره باشد در مجموعهای از آیینهای بزرگ قدرت جای دارد، آیینهایی که برای لحظهای رنگ باخته و از نو احیا شده است؛ اجرای مجازات در ملأعام بر فرازِ جرحی که پادشاهی را تحقیر کرده است، نیروی شکست ناپذیر را در برابر دیده همگان نمایان میسازد. هدف تعذیب برقراریِ تعادلی دوباره نیست، بلکه هدف آن، عیان ساختن عدم تقارنی به منتهای درجه، میان سوژهای است که جرات کرده قانون را زیر پا گذارد با پادشاه قدر قدرتی که به قدرتاش اعتبار میبخشد (همان: 64).
هنگامی که حقوقدانان سدهی هیجدهم سر بحث و جدل را با اصلاح گرایان باز کردند، تاویلی محدود و مدرنیست از شقاوت جسمانیِ کیفرهای قانونی ارائه دادند؛ کیفرهای سفت و سخت و شدید از آن رو ضروری است که درس عبرت باید عمیقاً بر قلب انسانها حک شود. با این حال، در واقع مبنای روش تعذیبها نه اقتصاد درس عبرت و سرمشق به آن معنایی که در دورهی ایدوئولوگ درک میشد. بلکه سیاست ترس و وحشت بود، یعنی آشکار کردن حضور نامحدودِ پادشاه بر بدن مجرم برای همگان تعذیب عدالت را دوباره برقرار نمیکرد؛ بلکه قدرت را دوباره فعال میکرد.
اعدام در ملأعام به منزله آیین قانون مسلح که در آن شاه به شیوهای جدایی ناپذیر، هم در مقام ریاست عدالت و هم در مقام ریاست جنگ نشان داده میشد، دارای دو جنبه بود: جنبه پیروزی و جنبه مبارزه. اعدام در ملأعام از یک سو، جنگ میان مجرم و پادشاه را رسماً خاتمه میداد؛ جنگی کهنتیجهاش از پیش رقم خورده بود، و از سوی دیگر اعدام در ملأعام باید قدرت بیاندازهی پادشاه را بر کسانی که پادشاه آنان را تا سرحد ناتوانی تقلیل داده بود، نشان میداد..
حضور مردم در این گونه مراسمها الزامی است، چراکه مراسم بر پا میشوند تا آنان مشاهده کنند. تعذیبی که در خفا صورت گیرد کارکرد خود را از دست میدهد، هدف عبرت تماشاگران بود، نه صرفاً برای اینکه به آنها بفهماند که هر جرمی با مجازات پاسخ داده میشود بلکه با برانگیختن احساسِ رعب و وحشت از طریق قدرتی که با تمام نیرو، خشم خود
را بر مجرم وارد میآورد.
مطالعات مختلف در غرب نشان میدهد که ساختار عاطفی انسانها رقیقتر شده است، در بین انسانها نوع دوستی و همبستگی اجتماعی بیشتر شده است و خشونت جای خود را به عطوفت داده است و دگر دوستی در فرهنگ بشر ریشه دوانده است، تحمل و رویت و پذیرش مجازاتهای خشن برای بشر امروزی سخت شده است. در دوران قبل ارتکاب خشونت بین انسانها توسط حکام و اشراف تشویق میشده است. نمونه خشونت بسیار جاری، خشونت قضایی(اوردالی) بوده است. بدیهی است که مجازات به تدریج جای خود را به مجازاتهای روانی، مالی، حقوقی و اجتماعی میدهد (نجفی ابرندآبادی، 1381: 1049).
2-3-2 دیدگاههای جرمشناسی
جرمشناسی امروزه با پشتوانه نظریات خویش در برابر مجازاتها و شیوههای سنتی آن قیام کرده است و میکوشد تا به مجریان امر، طریقه مبارزه صحیح علیه جرم و کاهش یا نابودی آنرا بیان کند. در گذشته همانطور که گفته شد، هدف اساسی گذشتگان از اجرای مجازات، فقط ارضای حس انتقام و قصاص بود که به علت جرم

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید