پایان نامه با کلید واژه های زهد و تصوف، امام صادق، امام سجاد

دانلود پایان نامه

مقامات و احوالي از يقين را پيش‌رو دارند. مقامات و احوالي چون «برق، ذوق، مكاشفه، مشاهده، معاينه، معرفت، توحيد، انس، يقين، اتصال، سكر، فقر، هيمان، فناء، سكينه، صحو، طمأنينة تمكّن، بقاء» و مانند آن دانست. روح كلي اين مرحله از سلوك يعني مرحله يقين را مي‌توان همان رضا، قرب، معرفت، لقاء، فناء و بقاء دانست. از آنجا كه بخش عمده اين مقامات نهائي چون قرب، معرفت، لقاء، فناء و بقاء در بحث «غايت سلوك» (يعني در بخش دوم، فصل ششم) مورد بحث قرار گرفت، از تكرار آن پرهيز كرده، تنها اشاره‌اي به مقام رضا مي‌شود.
مقام رضا: رضا از مقامات عالي و نهائي سلوك است و نيل بدان براي هر سالكي ميسر نيست. حقيقت رضا در تعاليم اهل‌بيت(، خشنودي و رضايت از خداوند، در هرآنچه براي او مقدر كرده و در طول زندگي به او عطا كرده، مي‌باشد؛ امام سجاد( در فقره پاياني دعاي طولاني و عرفاني ابوحمزه، با اصرار و الحاح از خداوند درخواست مي‌كند كه: خداوندا مرا از زندگي، به آنچه برايم مقدر و قسمت نمودي، راضي گردان653 در ادعيه معصومين اينگونه آمده است كه «خداوندا چنان كن، كه من، تعجيل آنچه تو به تأخير نداخته‌اي و تأخير آنچه تو مقدم كرده‌اي، را دوست نداشته باشم.654 امام باقر( فرمودند: پدرم نقل كردند كه به شدت بيمار شدم، پس پدرم به من گفت: چه مي‌خواهي؟ گفتم: دوست دارم از كساني باشم كه به خداوند چيزي جز آنچه براي او تدبير مي‌كند پيشنهاد نمي‌كنند، پدرم فرمودند: آفرين، با ابراهيم خليل شباهت يافتي، آنگاه كه جبرئيل به او گفت: آيا درخواستي داري، گفت: چيزي به خدا پيشنهاد نمي‌كنم، خداوند براي من كافيست و بهترين وكيل است.655 امام محمّد باقر فرمودند: دل بستن به آنچه موجود است، شرك باشد و به مفقود، كفر؛ چرا كه اين دو چيز، از رضا بيرون است. در شگفتم از كسي كه مدّعي بندگي خداوند است و در مقدّرات، به منازعه با خدا بر مي‌خيزد وبه تقدير حضرت احديّت رضايت نمي‌دهد كه اين خصلت نه در خور راضيان عارف باشد!
رضا، ميوه صبر و توكل و شوق و حاكي از درجه‌اي از محبت است. كسي كه بدين مقام منيع مي‏رسد، از دل و جان معتقد مي‏شود كه در قسمت ازلي خطا و زللي نرفته و هر چه بر او مي‏رسد، خير محض است. امام صادق( فرمودند: رضا آن است كه به خوشايند و ناخوشايند امور رضايت داشته باشد؛656 رضا، پرتو نور معرفت است، و شخص راضي از اختيار خويش فاني است657 و به تعبير اهل معرفت، از تدبير خويش درآمده و در تدبير خدا در آمده است.658 در روايات، حقيقت عبوديت به بيرون آمدن از تدبير خود تفسير شده است.659
بر اساس تعاليم اهل‌بيت( عالي ترين درجه رضا، اين است كه عبد به ربوبيت پروردگار، و آيين اسلام، و كتاب قرآن، و نبوت پيامبر و امامت دوازده امام رضايت دهد،660 اين رضايت يعني خشنودي به آنچه خداوند در مسير سعادت براي سالك مقدر كرده است، چرا كه خداوند در روز غدير خم و با نزول آياتي از قرآن، دين خود و قرآن را كامل گردانيد و اسلام، قرآن، نبوت، و ولايت را دين مرضي خود اعلان نمود.661

بخش چهارم: تأثير تعاليم سلوكي اهل‌بيت( بر تصوف

➢ فصل اول: تصوف و اهل‌بيت(
➢ فصل دوم: روزنه‌هاي نفوذ معارف و احاديث اهل‌بيت( به تصوف
➢ فصل سوم: آسيب‌زدائي اهل‌بيت( از جريان زهد و تصوف

درآمد
در بخش اول رساله، به اهميت و جايگاه عرفان اهل‌بيت( در هدايت جريان معنويت اسلامي، و همچنين ويژگي‌هاي برجسته آن و مباحثي اجمالي درباره تاريخ عرفان شيعه پرداخته شد. در لابلاي آن بحث‌ها، به تأثيرات اهل‌بيت( بر جريان زهد و معنويت در جامعه اسلامي اشاره كرديم. در اين بخش ـ و پس از بررسي مباني و اصول سلوك معنوي در تعاليم اهل‌بيت( (در ضمن بخش دوم و سوم) ـ به بررسي بيشتر و دقيق‌تر تأثيرات تعاليم اهل‌بيت( بر تصوف خواهيم پرداخت. اين واكاوي را با سه مبحث «تصوف و اهل‌بيت(»، «روزنه‌هاي نفوذ معارف و احاديث اهل‌بيت( به تصوف» و «آسيب‌زدائي اهل‌بيت( از جريان زهد و تصوف» در ضمن سه فصل دنبال خواهيم كرد.

فصل اول: تصوف و اهل‌بيت(

➢ گفتار اول: اهل‌بيت( از نگاه صوفيه
➢ گفتار دوم: تأثيرپذيري صوفيه از اهل‌بيت(

درآمد
آنچه در اين فصل به آن پرداخته مي‌شود، رابطه صوفيه با اهل‌بيت( است. نوع تعامل و نگاه صوفيه به اهل‌بيت(، نقش صوفيه در تعميق و گسترش محبت به اهل‌بيت(، انتساب سلسله‌هاي صوفيه به اهل‌بيت(، جايگاه ويژة علمي و عرفاني اهل‌بيت( نزد صوفيه، ميزان و چگونگي تأثير اهل‌بيت( بر تصوف، رويكردها درباره ارتباط تشيع و تصوف، پيوند ماهوي تصوف و تشيع برخي از مباحث اين فصل است كه در ضمن دو گفتار با عنوان «اهل‌بيت( از نگاه صوفيه» و «تأثيرپذيري صوفيه از اهل‌بيت(» سامان خواهد يافت.
گفتار اول: اهل‌بيت( از نگاه صوفيه
نوع تعامل و نگاه صوفيه به اهل‌بيت(: دو ويژگي خاص اهل‌بيت( نزد شيعه و پيروان راستين سنت نبوي عبارتند از: 1ـ علم و معنويتي به سان علم و معنويت پيامبر اسلام( كه از جانب حق‌تعالي به آنان عطا شده است؛ علمي لدني كه با تعليم و تعلم كسب نمي‌شود؛ 2ـ عصمت مطلق و دوري آن حضرات از هرگونه رجس و پليدي و حتي خطا و اشتباه. ثمره عملي اين اعتقاد اين بود كه در نزد شيعه كلام اهل‌بيت( داراي حجيت ذاتي باشد و همچون كلام رسول‌الله( عِدل قر
آن كريم و مبين و مفسر آن محسوب شود. اما در نظر غالب اهل تسنن، امامان معصوم( جزء نيكان و صالحان و همچنين از علماي ديني امت محسوب مي‌گردند و به تعبيري آنان را از جمله علماي ابرار مي‌شمارند. اهل‌بيت( در ميان علماي عامه، از جمله راويان ثقه كلام پيامبر اسلام( مي‌باشند.662 اما صوفيه در اين ميان وضع ديگري داشتند؛ تصوف در جهان تسنن نمايانگر باطني گرايي اسلامي بود و صوفيه در مقامات معنوي و خلافت معنوي، از اميرالمؤمنين( به عنوان نمونه‌اي برتر از معنويت ياد كرده و به ايشان تأسي دارند. در عالم تسنن تقريباً همه سلسله‌هاي صوفيان، نسب معنوي خود را به آن حضرت ختم مي‌كنند و او را پس از پيامبر خاتم، برترين مرجع معنوي مؤمنان مي‌دانند. صوفيان اهل سنت، خلافت روحاني امام علي( را مخصوص شيعيان نمي‌دانند؛ و آن را به جنبه باطني گرايي اسلامي ارتباط مي‌دهند. احترامي كه صوفيان براي اهل‌بيت( قائلند، نشان دهنده ارتباط وثيق تصوف و اهل‌بيت( است.
نقش صوفيه در تعميق و گسترش محبت به اهل‌بيت(: هرچند محبت به اهل‌بيت پيامبر( و اعتقاد به فضائل ايشان و تكريم و تعظيم خاندان پيامبراكرم(، در بين همه فرق اسلامي و عموم مسلمانان امري غيرقابل انكار است، اما صوفيه در اين محبت و اعتقاد، قرب و نزديكي بيشتري به شيعه دارند، تفاوت واضحي در اين مسئله ميان فقها و متكلمين اهل سنت با عرفا و صوفيه اهل سنت مشاهده مي‌شود، به‌گونه‌اي كه اين مسئله، باعث ترديد در تسنن عرفا و مشايخ نخستين صوفيه، حتي در ميان اهل سنت گرديده است. گرچه بسياري از ارتباطات تاريخي ميان مشايخ صوفيه و اهل‌بيت(، از طرف برخي منتقدان شيعي تصوف، مورد ترديد و انكار واقع گرديده و از سوي ديگر اعتقاد و اثبات اين پيوند تاريخي اهل‌بيت( و صوفيه، توسط منتقدان سني تصوف حربه‌اي در جهت تكفير صوفيه و بدعت خواندن تصوف محسوب گرديد، اما در بخشي از ارتباطات معنوي صوفيه با اهل‌بيت( ترديدي نيست. مشايخ بزرگي از صوفيه نخستين حتي با فرض سني بودن در فروعات، محبت و مودت و بلكه اعتقادي بيش از مودت نسبت به اهل‌بيت( داشتند. احترام مشايخ صوفي مانند حسن بصري، سفيان ثوري، ابراهيم ادهم، شقيق بلخي، بايزيد بسطامي، معروف كرخي، جنيد بغدادي، به اهل‌بيت( قابل انكار نيست، اين ارادت تنها بدليل مشاهده منبعي عظيم از معنويت و روحانيت بود، كه در غير اين خاندان و برخي از دوستداران و پيروان معنوي ايشان يافت نمي‌شد. جريان مشايعت ابراهيم ادهم و سفيان ثوري از امام صادق663(، ارتباط حاكي از احترام و مودت شقيق بلخي با امام كاظم( نمونه‌هائي اندك از اين محبت را نمايان مي‌كنند.664 اينك نيز تصوف را مي‌توان پلي ميان تشيع و تسنن و راه ورود به تشيع دانست. افتراقات و اختلافات حاد و متعصبانه ميان صوفيه و شيعيان كمتر حاكم است و در طول تاريخ عقلانيت شيعه و معنويت سني قرابت صلح و آشنايي داشته‌اند. صوفيه در طول تاريخ با احترام خاص به اهل‌بيت( زمينه گسترش محبت به اهل‌بيت( را در ميان اهل سنت فراهم كرده‌اند. لذا درباره مذهب صوفيه، در مواردي بويژه در دوره قبل از قرن چهارم هجري، حتي مشكل است كه قضاوت كنيم كه فلان نويسنده آيا شيعي يا سني بوده است؟ هر چند كه در همان زمان نيز، حيات معنوي و ديني هر دو فرقه، هر يك، رنگ و بوي ويژه خود را داشته است. در چنين محيط و شرايطي كه هنوز انعطاف پذير بود و به تعصب نگراييده بود، آن عناصر باطني اسلامي كه شيعيان باور ويژه خود مي‌دانند، در جهان تسنن در تصوف نيز نمايانگر باطني گرايي اسلامي بود.665
انتساب سلسله‌ها به اهل‌بيت(، يكي از بهترين شواهدي كه هم حاكي از نگاه ويژه صوفيه به اهل‌بيت( و هم تأثيرپذيري اين گروه، از تعاليم معنوي اهل‌بيت( دارد، اين است كه همه اين فرقه‌ها،666 سلسله طريقت و ارشاد خود را به اميرالمؤمنين(، منتسب مي‌سازند.667 اين انتساب، ما را به تأمل در اين مطلب فرامي‌خواند كه چه سنخيتي بين تصوف و تشيع وجود دارد. تأمل در اينكه چه حقيقتي در تصوف نهفته است كه آن را به شيعه نزديك مي‌كند و چه در تشيع مي‌گذرد كه صوفيه خود را به امامان شيعه منتسب مي‌كنند. بايد نوعي قرابت ماهوي در اين ميان باشد معنويتي غالب در تشيع و نفوذ و پذيرش عقايد اماميه در تصوف. علامه طباطبائي در گفتگو با هانري كُربن به اين مسئله اشاره مي‌كند و معتقد است: اين انتساب معارف به اهل‌بيت( ـ خصوصاً در شرايطي كه دستگاه خلافت و حاكمان جامعه، اعتقاد خوشي در حق اهل‌بيت( نداشتند و هر نوع فشار و شكنجه، به دوستداران و كساني كه به ايشان منتسب بودند، روا مي‌ديدند و دوستي اهل‌بيت(، گناهي نابخشودني به‌شمار مي‌رفت ـ بسيار معني دار و حاكي از ارتباط عميق روحي و اعتقادي زهاد و عرفا با اهل‌بيت( است.
علامه طباطبائي درباره انتساب سلسله‌ها به اهل‌بيت(، به عنوان يكي از بهترين شواهد تأثير اهل‌بيت( بر تصوف گويند:
يكي از بهترين شواهدي كه دلالت دارد بر اين كه ظهور اين طايفه از تعليم و تربيت ائمه شيعه سرچشمه مي‏گيرد، اين است كه همه اين طوايف (كه در حدود بيست و پنج سلسله كلي مي‏باشد و هر سلسله منشعب به سلسله‏هاي فرعي متعدد ديگري است) به استثناي يك طايفه، سلسله طريقت و ارشاد خود را، به پيشواي اول شيعه، منتسب مي‏سازند. دليلي‏ ندارد كه‏ ما اين‏ نسبت‏ را تكذيب‏ نموده‏ و به واسطه مفاسد و معايبي كه در ميان اين طوايف شيوع پيدا كرده، اصل نسبت و استناد را انكار كنيم يا حمل بر دكّان‏داري نماييم؛ زيرا اوّلًا سرايت فساد و شيوع آن در ميا
ن طايفه‏اي از طوايف مذهبي، دليل بطلان اصل انتساب آن‌ها نيست و اگربنا شود كه شيوع فساد در ميان طايفه‌اي، دليل بطلان اصول اوّلي آنان باشد، بايد خطّ بطلان به دور همه مذاهب و اديان كشيد و همه طبقات گوناگون مذهبي را محكوم به بطلان نمود و حمل به دكّان‏داري و عوام‏فريبي كرد. ثانياً پيدايش اوّلي اين سلسله‏ها در ميان اكثريّت سني شروع شده و قرن‏هاي متوالي در همان محيط به پيشرفت خود ادامه داده است. در همه اين مدّت، اعتقاد اكثريّت قريب به اتّفاق اهل سنّت، در حقّ سه خليفه اوّلي بيشتر از اعتقادي بود كه به خليفه چهارم و پيشواي اوّل شيعه داشتند؛… اگر مقصود اين طوايف از انتساب به آن حضرت، مجرّد ترويج طريقه آن‌ها و جلب قلوب اولياي امور و عامّه مردم بود، هيچ دليلي نداشت كه خلفاي مورد علاقه و اخلاصِ دولت و ملّت و به ويژه خليفه اوّل و دوّم را رها كرده، به دامن پيشواي اوّل شيعه بچسبند يا مثلًا به امام ششم يا هشتم انتساب جويند. پس بهتر اين است كه متعرّض اصل انتساب نشده، در بررسي ديگري به كنجكاوي پردازيم و آن اين است كه جمع معدود پيشروان

این نوشته در پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید