اشراقات و تجليات حق مي‌كند. خداوند تعالي در اثر بندگي انسان به او معرفت مي‌دهد. 156 طريقت عملي، سالك را به راه‌هاي الهي هدايت كرده به شهود حق‌اليقيني در مقام فنا و بقا بعد از فنا مي‌رساند. سلوك باعث از بين رفتن حجابها و جهالت سالك است، تا بدانجا كه همه حجابها را پاره مي‌كند و به لقاء پروردگار برسد. در فقرات پاياني دعاي عرفه اينگونه آمده است: «خدايا! رجوع به آثار تو ديدار را دور مي‌سازد، پس مرا به خدمتي بر خودت وادار كن كه به تو رسانَدَم. چگونه با چيزي كه در هستي اش نيازمند توست به سوي تو راهنمايي توان شد. آيا غير تو چنان پيدايي دارد كه آشكاركننده تو باشد؟ چه هنگام پوشيده بوده‌اي تا به نشانه‌اي كه تو را نمايد نياز باشد. و چه زمان دور بوده‌اي كه آثار موجب وصال به تو شوند. چشمي كه تو را، همواره مراقب خود نبيند، كور است.»157
اعمال سلوكي و مداومت بر آن، به تدريج معرفت را افزايش مي‌دهد. و حجابها را كنار مي‌زند. 158 بنابرين معرفت سالك در اثر عمل سالكانه بالا مي‌رود. اميرالمؤمنين( فرمودند: ايمان به صورت پاره‌اي سفيد از نور در قلب آشكار مي‌شود، پس اگر بنده اعمال صالح را انجام دهد آن نور رشد مي‌كند و زياد مي‌شود تا آنكه همه قلب را سفيد كند. 159 شناخت غايتي حكيمانه براي زندگي و لزوم دستيابي به آن با سير و سلوك عرفاني باعث شور و نشاط و استقامت سالك مي‌گردد. ارزش اعمال سلوكي سالكان به تبع معرفت آن‌ها داراي مراتب طولي است. مراتب بالاتر معرفت، مستلزم منازل بالاتر قرب و سلوك الي الله است.
فيض كاشاني گويد:
مسافر معنوي تا به تقوي و طهارت شرعيه، ظاهرا و باطنا قيام ننمايد، و روح را تقويت به آن نكند، علوم و معارف و اخلاق حميده كه بر تقوي مترتب مي‏شود و تقوي از آن حاصل مي‏شود نه بر سبيل دور بر او فايض نمي‏گردد، و مثل اين مثل كسي است كه در شب تار چراغي در دست داشته باشد و به نور آن راهي را مي‏بيند و مي‏رود و هر يك گام كه بر مي‏دارد، قطعه از آن راه روشن مي‏شود و بر آن مي‏رود، و هكذا، و تا گام بر ندارد و نرود روشن نشود، و تا روشن نشود نتواند رفت. آن ديدن به‏منزله معرفت است و آن رفتن به‏منزله عمل و تقوي.160
گفتار دوم: ضرورت سلوك
در اين گفتار پس از تبيين ضرورت سلوك در احاديث و تعاليم اهل‌بيت(، اين بحث را با مباحثي چون «زهد، دينداري حداقلي»، «سلوك، دينداري حداكثري» و پاسخ به چند ابهام در ضرورت سلوك پرداخته شده است.
ضرورت سلوك: سيروسلوك الي الله جهت دستيابي به معرفت، ضرورتي ترديد ناپذير براي سعادت انسان است. عرفان، نه اينك و نه هيچ‌گاه شايستگي و بايستگي را كه در ذات آن است از دست نداده است، بلكه با طغيان‌گري و غلبه روزافزون حيوانيت بر بشر بايستگي آن در جهت دفع مضرات اين پديده بيش از پيش گرديده است. روشن‌ترين دستور بر ضرورت سلوك را در روايتي از امام صادق( مي‌يابيم كه فرمودند: «كسي كه دو روزش مانند هم باشد مغبون است و كسي كه واپسين از دو روزش بدترين آن دو روز باشد از رحمت به دور است.161 ضرورت صيرورت و تحول روحي و استكمال دائمي در بياني ظريف از امام باقر( به جابر بن يزيد جعفي162 به يادگار مانده است آنجا كه فرمودند: مصيبتي بالاتر از اين نيست كه به وضعيتي كه در آن بسر مي‌بري خشنود باشي.163 لذا براي انسان مؤمن چيزي ضروري‌تر از تلاش براي ارتقاي احوال روحاني و سفر به‌سوي كمال نيست. به تعبير برخي اهل معرفت: ما كاري واجب‌تر از خودسازي نداريم.164
بر اساس تعاليم اهل‌بيت( اعمال سالك، روز به روز بايد نيكوتر گردد، به‌طوري كه هر چه به پيري و وقت رحيل نزديك مي‌گردد، اعمال و احوال او نيكوتر باشد، و معرفت او بيشتر گردد.165 اميرمؤمنان( فرمودند: قلب‌هايتان را از دنيا بيرون سازيد، پيش از آنكه جسم‌تان از دنيا بيرون رود.166 سلوك يعني خارج كردن قلب از دنيا قبل از خارج شدن بدن از آن، اين يك بيان ساده و بسيط است براي سلوك، مي‌توان گفت سلوك يعني ترك خودخواهي، ترك دنياخواهي، ترك دنيا و عقبي و گذشتن از بهشت و جهنم. اين همان بيان ديگر «موتوا قبل أن تموتوا» است كه بر ضرورت صيرورت روحي و كنده شدن از تعلقات و پرواز است.
بر گشوده روح بالا بالها

تن زده اندر زمين چنگال‌ها
ابن ابي جمهور در المجلي پيش از بيان كثرت طرق الي الله درباره ضرورت سلوك، گويد:
بدان كه اشتغال به خلق از حق، كفر است و اشتغال به حق و خلق شرك است و نجات در اشتغال به حق از خلق است؛ و اين كار تنها با منصرف كردن توجه به طور كامل به حق است كه تنها با سلوك طريق الي الله حاصل مي‌گردد.167
زهد و تعبد حداقل دينداري: ترديد در ضرورت سلوك با اين دستاويز كه بسياري از اهل زهد و عبادت ـ با اين كه كم‌ترين فروگذاري در طاعات و عبادات نمي‌كنند ـ كوچك‌ترين قدمي نيز در معرفت و سيروسلوك باطني بر نداشته‌اند، ترديد شايعي بين طبقه عامه دينداران است. اينان مي‌پرسند ما بسياري از اهل علم و زهد و اخلاق را مي‌بينيم كه به ظاهر اهل سعادت و فلاحند، در حالي كه با سلوك و رياضت و طي منازل قرب بيگانه‌اند. اگر با زهد و طاعت و بدون سلوك و رياضت مي‌توان به سعادت رسيد چه ضرورتي براي سيروسلوك عرفاني مي‌ماند؟
پاسخي درخور در جهت رفع اين ترديد اين است كه مراعات اوامر و نواهي شريعت در حد اسقاط تكليف تنها مرحله تقواي عمومي را نتيجه مي‌دهد و اين كمترين حد لازم براي سعادت است. براي به‌دست آوردن درجات و مراتب بالاتر كمالات قلبي، بايد قدم‌هاي ديگري براي اصلاح و تهذي
ب نفس برداشت و با مجاهدت‌هاي دقيق‌تر و عميق‌تري به تخليه از رذائل و تحليه به فضائل پرداخت و به اخلاق الهي متخلق گرديد. امام صادق( فرمودند: تقوي آبي است كه از چشمه معرفت به خدا مي‌جوشد.168 پس سالك با معرفت به خدا به درجات بالاتر ايمان و تقوي مي‌رسد و اين ضرورت سلوك در جهت كسب معرفت شهودي از حقائق عالم است.
سلوك يعني دينداري حداكثري: بي‌شك براي دستيابي به كمالات روحي و درجات بالاي قرب الهي و انقطاع الي الله نياز به سلوك و رياضتي جان‌فرسا و سوز و گدازي دائمي براي طي مراتب قرب و وصول الي الله است. در ادامه در بحث درجات ايمان بيان خواهد شد كه ايمان به تعبير امام صادق( حالات، درجات، طبقات و منازلي طولي و مترتب بر هم مي‌باشند169 و راه ارتقاء در اين درجات سلوك در مسير زهد و معنويت است. كمال انقطاع الي الله، حيران شدن در ذكر الهي، ملحق شدن به نور عزت حق و عبارات بلندي از اين دست، در مناجات‌هاي اهل‌بيت( اشاره به مقامات نهايي قرب و دينداري دارند كه بدون رياضت و سلوك و با اكتفا به اتيان اوامر الهي در حد اسقاط تكليف و حتي با تخلق اجمالي به فضائل و تخلي اجمالي از رذائل حاصل نمي‌گردد. امام صادق( ضمن تلاوت كريمه «قالَتِ اْلأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يدْخُلِ‏ اْلإِيمَانُ‏ فِي قُلُوبِكُمْ170»، به جميل بن دراج فرمودند: نمي‌بيني كه اسلام غير از ايمان است. اسلام در ظاهر قول و فعل باقي مي‌ماند، اما ايمان به قلب كشيده مي‌شود.171
توصيه‌هاي نه‌گانه امام صادق( به عنوان بصري تصريح و تعليمي ديگر بر ضرورت پپيمودن طريق الي الله است، پس از آنكه عنوان بصري موفق به شرفيابي نزد امام صادق( شد172 از امام توصيه خواست، امام فرمودند: «تو را به نه چيز توصيه مي‌كنم و اين دستورالعملي است براي كساني كه خواستار طريق الي الله باشند… سه توصيه در رياضت نفس و سه تا در بردباري و سه تا درباره علم و دانش است، سپس فرمودند آن‌ها را به خاطرت بسپار و مبادا در عمل به آن‌ها سستي كني».173
پاسخ به چند ابهام در ضرورت سلوك:
آيا كمي تعداد سالكان نشانه عدم ضرورت و اهميت سلوك است؟ پاسخ اين است كه تعداد اندك سالكان حقيقي و بي‌اعتنايي و عدم علاقه اكثريت انسان‌ها به سيروسلوك معنوي نيز دليلي بر عدم ضرورت سلوك عرفاني نيست؛ چرا كه همين اكثريت نسبت به بسياري از مسائل ضروري حيات مانند درمان بيماري‌هاي روحي و اخلاقي بي‌توجهند و اين عدم توجه به مسائل ضروري حيات سعادتمندانه چيزي از بايستگي آن‌ها كم نمي‌كند.174 امام هادي( فرمودند: «اگر همه مردم در راه‌ها و شعبه‌هاي بروند، من در وادي مردي سلوك مي‌كنم كه خداوند را خالصانه عبادت كند.»175 به‌تعبير ابن‌سينا تنها نفس مشتاق به كمال از پستي نقصان رنج مي‌برد و اين شوق به كمال پس از بيداري و تنبه روحي حاصل مي‌گردد و تا زماني كه اين نفس در بدن مادي و علائق و اشتغالات آن غوطه‌ور است به كمال مناسب خود اشتياق نمي‌ورزد و از ضد آن يعني نقصان و پستي دردمند و رنجور نمي‌گردد.176 اميرالمؤمنين( فرمودند: اي مردم از پيمودن طريق هدايت به دليل كمي سالكان اين راه وحشت نكنيد.‏177 بنابرين رسيدن به كمال و وصول الي الله كه هدف سلوك است به اندازه‌اي در نظام هستي اهميت دارد كه اگر اين كيهان بزرگ با همه اجزاء آن يعني ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كار باشند تا در همه دنيا تنها يك نفر به كمال مناسب خود برسد، هستي كار خود را انجام داده است و امر بيهوده‌اي نبوده است. به اين حقيقت در عبارت «لولاك لما خلقت الأفلاك»178 اشاره شده است.
عارف بزگوار ملا محمدتقي مجلسي در شرح من لا يحضر الفقيه گويد:
و من مدت‏ چهل‏ سال‏ است كه مشغول هستم بهدايت مردم و اتفاق نيفتاده است كه ديده باشم احدي باين طريق سلوك و عبادت نموده باشد اين نيست مگر از جهت عزت و نفاست او، و در هدايت عامه و نشر علوم دينيه هدايت نموده‌ام زياده از صد هزار نفس را».179 در مجموعه روايات هم اشاره شده است كه انسان‌هاي مخلَص و راه‌يافته كم است.180
ابهام ديگر اينكه آيا سلوك براي همه ضرورت دارد يا تنها براي افرادي خاص است؟ سيروسلوك سفري پر خطر است و ورود به وادي سلوك نوعي خطر كردن است، مانند بالا رفتن از قله كه خطر سقوط آن و عواقب سقوط در ضرورت اين سلوك ترديد ايجاد مي‌كند. با وجود اين خطرات، آيا سلوك براي همه ضروري است يا راهي خاص و غير قابل توصيه به عموم است؟ پاسخ اين است كه دستيابي به كمال و مرتبه بلند قطعاً بدون كوشش نخواهد بود، به قول عرب «بقدر الكدّ تكسب المعالي؛ به مقدار كوشش امور بلند مرتبه به‌دست آيد» ملاقات با حق و لقاء او تلاش مي‌خواهد.181 از طرفي با اطاعت كامل حق مي‌تواند از تمام امتحانات الهي و گردنه‌هاي مسير با سلامت و حفظ كامل عبور كند. علاوه بر همه اين‌ها سلوك و ياد حق تعالي وجوب و ضرورت دارد و انسان مختار نيست كه سلوك بكند يا نه. به تعبير امام سجاد( در مناجات ذاكرين: خدايا اگر پذيرفتن فرمانت واجب نبود(كه امر فرمودي تو را ياد كنيم) تو را پاكتر از آن مي‏دانستم كه من نام تو را به زبان آرم؛182 توبه، ياد حق، اخلاص وهمه مؤلفه‌هاي سلوك، خواست و امر حق تعالي است و ترديدي در ضرورت پيمودن راه خدا نيست.183
ترديد ديگري كه دستاويزي براي بسنده كردن به ظاهر دين و نپرداختن به سلوك و رياضت مطرح مي‌شود، اين است كه چه نسبتي ميان خدا و انسان وجود دارد، أين التراب و رب الأرباب؟ اين اشكال كه مطرح غالباً از طرف قشريون مطرح
مي‌شود اينكه انسان با عمل به اعمال و تكاليف شرعي و پيمودن راه اخلاق و زهد به سعادت و ثواب الهي مي‌رسد. ارتباط از نوع عشق يا مانند آن يا خدا بي‌معناست. پاسخ اين است كه جسم آدمي تراب است، اما روح او همان نفخه روح الهي است: «نفخت فيه من روحي»184 ارتباط و پيوستگي روح مؤمن با وحي خداوند به بيان و تمثيل امام صادق( شديدتر از پيوستگي نور آفتاب به خورشيد است.185 بله پي بردن به فاصله بي‌نهايت ميان عبد و خدا و عجز و ناتواني سالك، خود نشانه رسيدن به بخشي از غايت و هدف سلوك يعني فقر و فناست.

فصل دوم: مبناي دين‌شناختي سلوك

➢ گفتار اول: ساحت ظاهر و باطن دين
➢ گفتار دوم: شريعت، طريقت و حقيقت

درآمد
پس از بررسي ضرورت سلوك در فصل پيشين، در اين فصل به مبناي دين شناختي سلوك در تعاليم اهل‌بيت( پرداخته مي‌شود. مبناي ديني سيروسلوك عرفاني را با پرداختن به دو مبحث مهم يعني: «ساحت

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید