خود را فهم کند. بیرون واقعی فرد را تنها دیگران می توانند ببینند و بفهمند. برای باختین “دیگران” اهمیت فراوانی دارند. دیگرانی که می توانند ناظران آیرونیک وضعیت آیرونیک قربانی آیرونی باشند. باختین در مقاله “گفتمان در رمان”، ذکر می کند که زبان ، حتی با کدهای یکسان، محصور در زمینه ایست که در آن به سر می برد. این یعنی زبان یکسان ممکن است در موقعیت های متفاوت، معانی متفاوتی ایجاد کرده و باعث سوء تفاهم شود. باختین با ذکر این مطلب، ‌ بر ویژگی آیرونیک بودن زبان صحه می گذارد که در نوع خود جالب توجه است.
۲-۶-۹- پست مدرنیسم: آیرونی در معنای وسیعش در تفکر پست مدرنیسم هم جای دارد. بدین ترتیب که شخص در عصر پست مدرن به همه مبانی فکری مدرن و سنتی بی اعتماد می شود و از تعهد بدانها سرباز می زند. اگر مد لباس خاصی را می پوشد به این معنی است که می خواهد تعهد به آن را زیر سوال ببرد، یا اگر تکنیک خاصی را در متن به کار می برد شاید به این معنی است که می خواهد در کارآمد بودن آن تردید کند. عصر پست مدرنیسم عصر تظاهر و نقیضه سرایی (parody) است. فرد با نقیضه سرایی می کوشد که معنای دیگری به اثر کلاسیک بدهد که این یک عمل آیرونیک است. ازدید برخی منتقدان، نوشتار پست مدرن غیر سیاسی و دو پهلوست، بسیاردلمشغول خود است، ‌بسیار شیفته صورت و ترفندهای صوری است و بسیار کنایی است. در این بحث که پست مدرن بسیار کنایی است و نقد پست مدرن، ‌کنایه های آن را می کاود شکی نیست، ‌اما کنایه در هر حال قابل فهم است.هاچئون۳۰ در کتاب “بوطیقای پست مدرنیسم” می گوید: “نوشتار پسامدرن تایید می کند – یعنی بیان ایجابی دارد – و سپس عمداً در اینکه اصولی که بیان کرده است حکم ارزش، نظم، معنا‌، کنترل و هویت را دارند تردید می کند … و به این ترتیب در اصول بنیادی لیبرالیسم بورژوایی شک می کند. “(هاچئون، ‌۵:۱۹۸۸) “می توان گفت کنایه اصلی در این است که اینان شاخه ای را از بیخ می برند که خود روی آن نشسته اند.” (برتنز، ۱۳۸۲: ۱۸۸)در واقع عمل پیروان پست مدرنیسم، ‌جلوه ای از آیرونی خودکاهی است. به این ترتیب می توان داستان پست مدرن را رهایی بخش دانست، ‌چرا که تصورات قبلی درباره زبان، بازنمود، سوژه و غیره را بر هم زده و به گونه ای موثر بنیاد همه فرا روایات و همه باورها و ارزشهایی را که منشاء در آن فرا روایات دارند فرو می ریزند، ‌اما پیوسته در حال فرو ریختن خود نیز هستند.خود را به سخره می گیرند (آیرونی خود کاهی)، داستانی و غیر واقعی بودن خود را آشکارا نشان میدهند (آیرونی رمانتیک)، ‌مانع از هر نوع تلاش برای تفسیر می شود و عمداً ‌از پاسخ دادن به سوالاتی که خود مطرح کرده است طفره می رود. نوشتار پست مدرن درک خود را بی بنیاد کرده و سرانجام مخاطب را در هیچستان رها می کند. (آیرونی موقعیت) به قول دریدا، ‌نوشتار پسامدرن خود را در معرض حذف قرار می دهد که بنیاداً عملی آیرونیک است. (همان: ۱۸۸)
۲ -۷ – پیشینه آیرونی در ادبیات کلاسیک ایران
حوزه فراگیر آیرونی باعث شده است که در آثار بزرگ قدیم وجدید فارسی نیز مصادیق بارزی از آیرونی مشاهده شود، با آنکه متاسفانه در گذشته – وحتی کم و بیش زمان حال – کمتر ذهن و قلم نکته بینی به تدوین اصول و شیوه ها و ترفندهای مکتوم در آثار خلاق و ماندگار همت گماشته اند. و در این میان ادبیات نمایشی بسی عقب تر از سایر حوزه های ادبی است. گرچه نگارش نمایشنامه به شیوه امروزی، در ایران سابقه چندانی ندارد، اما داستانهای جذاب، پر کشش و نمایشی شاهنامه، قصه های تمثیلی زیبا ومنحصر به فرد مثنوی مولوی که گاه هماهنگی داستان با پیام مورد نظر شاعر، حیرت خواننده را بر می انگیزد، روایتهای روان وملموس تاریخ بیهقی و نیز کلام رندانه، جذاب و موثر عبید زاکانی، همه وهمه در بردارنده اصول و ساختاری هنرمندانه برای ذهن تیزبین و هنرجوست؛ که اتفاقاً در نمونه های فوق می توان از انواع آیرونی نیز مثالهایی آورد. “شاهزادگان و دژ هوش ربا” طولانی ترین و آخرین داستان مثنوی مولوی از جمله داستانهای کامل (دارای مقدمه، بحران، اوج، کشمکش و گره گشایی) است که آیرونی موجود در آن با نوع تفکر شرقی (عرفانی) پیوند خورده است. آگاهی خداگونه پادشاه چین و مطلع ساختن مخاطب از این آگاهی ونوع برخورد او با کنش هر کدام از سه برادر، موجب کششی مستمر و هدفمند در تار و پود داستان شده، که لذت درک آن مخاطب را تا پایان داستان و حتی پس از آن مسحور و محظوظ می کند.
برای بررسی آیرونی در ادبیات کلاسیک ایران، نمونه هایی از داستانهای شاهنامه فردوسی که حاوی آیرونی های نمایشی هستند، ‌ نمونه هایی از داستانهای مثنوی معنوی که حاوی ‌آیرونی تقدیر هستند و نوشته هایی از عبید زاکانی انتخاب شده که حاوی آیرونی های کلامی و موقعیت است. دلیل انتخاب این نمونه ها برای بررسی همانا تفاوتهای روشن آیرونی های موجود در آنهاست که غنای ادبیات کلاسیک ایران را از لحاظ کاربست چنین تکنیکی نشان می دهد.
۲-۷ -۱- آیرونی در شاهنامه
حکیم ابوالقاسم فردوسی, شاعر بلند آوازه قرن پنجم است که منظومه اساطیری – حماسی – تاریخی “شاهنامه ” را در سی هزار بیت سروده است. منظومه ای که قصه ها و اساطیر کهن ایرانی را در قالب مثنوی روایت کرده و از نظر نمایشی دارای قابلیتهای فراوانی است. در منظومه های “رستم و سهراب”، ” سیاوش” و ” فرود” ، قهرمانان، قربانیان پاک و معصومی هستند که اسیر سرنوشت و تقدیر و آزمندی و دسیسه دیگران می شوند. نکته مهم در باب شاهنامه، آیرونیک بودن ذهن فردوسی به طور کلی است. در داستانهای مختلف شاهنامه، خصوصاً بخش اسطوره ای آن، رد پایی از اعتقاد به دخالت بی چون و چرای تقدیر و سرنوشت در فرجام اشخاص و قهرمانان دیده می شود که به نوعی مشابه آیرونی عام (هستی) است، البته از آن گونه ای که به آیرونی هستی دین مدارانه نزدیک می شود، نه پارادوکسی که مورد اعتقاد و تایید امثال فردریش شلگل است. دلیل این امر، تاثیر پذیرفتن فردوسی از مجموع عقاید زروانی و مزدایی رایج در زمان خود است. به عقیده زینر۳۱ – در کتاب “زروان یا معمای زردشتی گری” – آیین زروانی شعبه ای از دین زرتشتی است و برای آن بوجود آمده که به نبرد بی پایان اهورامزدا و اهریمن پایان دهد. این آیین راه میانه و سازش است. زروانیت چنین ادعا می کرد که نیکی و بدی، (اهورامزدا و اهریمن)دو گروه، توامان اند و زروان یا “زمان نامتناهی” پدر آنهاست. بدین گونه به جای دو گوهر دوگانه که خاص آیین زرتشتی بود، سه گوهر عنوان شد، یعنی خوبی (اهورامزدا)، بدی (اهریمن)و داور(زروان). در نزد ایرانیان، زروان که پدر و پدید آورنده اهورامزدا و اهریمن است، فرمانروای همه کائنات قرار می گیرد.در این آیین، بشر بازیچه دست روزگار است و از خود هیچ اراده ای ندارد. قبول حاکمیت سپهر و تاثیر بی چون و چرای آسمان در زندگی مردم، حالت شک و حیرت و جهل نسبت به آفرینش و سرای دیگر، همگی اندیشه هایی است که از آیین زروانی مایه گرفته و در اواخر ساسانی، این جریان فکری در ایران وجود داشته است.
دکتر امین بنایی، در مقاله خود “فردوسی و هنر حماسه تراژیک ” بر این تاثیر پذیری او صحه گذارده و آن را منشاء ماهیت تراژیک بعضی داستانهای شاهنامه می داند که قبل از تراژیک بودن، آیرونیک است. در منظومه بزرگ “رستم و سهراب” میتوان سه شکل ابتدایی آیرونی نمایشی را به وضوح و زیبایی مشاهده کرد: آگاهی مخاطبین از رابطه پدر و فرزندی رستم و سهراب و بی خبری آنها از این حقیقت و تفاوت در سطح آگاهی، موجب پدید آمدن موقعیت آیرونیک می شود. یا در شکل دوم، رستم علیرغم تلاش مداوم سهراب برای شناخت او و پرهیز از جنگ تن به تن، به امید حفظ شکوه و کیان ایران هویت خویش را کتمان می کند و این پافشاری رستم، او را به فاجعه پسرکشی نزدیکتر می کند. فرجام تلخ مغایر با کنش سهراب که همانا یافتن پدر، شروع یک زندگی نوین و رسیدن به موقعیت برتر است، نمایانگر شکل سوم آیرونی نمایشی است. حالت چهارم آیرونی نمایشی را نیز میتوان در داستان “سیاوش” و در مورد شخصیت پلید گرسیوز برادر افراسیاب دید. او در حضور سیاوش برای اثبات همدردی و تاثرش اشک می ریزد و مدعی نهایت همدلی است و کمی بعد در نزد افراسیاب نهایت بدگویی را ضد سیاوش انجام می دهد که این همجوار سازی کنش شخصیت، در نظر مخاطب آیرونیک خواهد بود (آیرونی ناهمخوانی ساده).
در داستان سیاوش، آیرونی تقدیر به چشم میخورد. سیاوش به زعم خود از مرگی که ممکن است بوسیله مکرهای سودابه و تزلزل شخصیت پدرش کاووس، دچارش شود فرار می کند و به دامان افراسیاب پناه می برد، حال آنکه بدون آنکه بداند به سوی مرگی دیگر گریخته است. فرود هم چنین از شرایط برداشت می کرد که می تواند با همکاری سپاه ایران، به آرزوی دیرینه خود (خونخواهی پدرش سیاوش از افراسیاب) برسد و بعد به برادرش کیخسرو بپیوندد، اما موقعیت به واسطه ضعف شخصیت مقابل – یعنی طوس -کاملاً تغییر کرده و حتی معکوس می شود. آیرونی دیگری که مانند منظومه رستم و سهراب، نوعی پیش آگاهی در اختیار مخاطب قرار می دهد، یعنی آیرونی تقدیر در این دو سرگذشت – فرود و سیاوش – نیز مشاهده می شود. مقدمه داستان سیاوش، مخاطب را آگاه می کند که ماجرا بر سر کشمکش خرد و آز است:
سخن چون برابر شود با خرد روان سراینده رامش برد
کسی را که اندیشه ناخوش بود بدان ناخوشی رای او کش بود
همی خویشتن را چلیپا کند به پیش خردمند رسوا کند
……
همی آز کمتر نگردد به سال همی روز جوید به تقویم وفال
تو چندان که باشی سخن گوی باش خردمند باش و نکو خوی باش
آیرونی تقدیر سیاوش، در ابیاتی که بعد از به دنیا آمدنش می آید، دیده می شود:
جهاندار نامش سیاوخش کرد بدو چرخ گردنده را بخش کرد
هر آن کز شمار سپهر بلند بدانست نیک و بد و چون و چند
ستاره بدان کودک آشفته دید غمین گشت چون بخت او خفته دید
بدید از بد و نیک آزار اوی به یزدان پناهید از کار اوی
فردوسی در ابتدای داستان فرود هم از رشک و حسدی که درمان ندارد سخن می گوید و از بزرگزاده خردمندی که در هر موقعیت، خرد راهنمای اوست و در آخرین بیت این مقدمه، تلویحاً از حادثه ای ناگوار خبر می دهد:
چو این داستان سر به سر بشنوی ببینی تو سرمایه ی بدخویی
۲-۷-۲- آیرونی در آثار عبید زاکانی
خواجه نظام الدین عبید الله زاکانی شاعرطنزپرداز قرن هشتم ایران است. نگاه او به آیرونی بسیار جالب و

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید