انواع ادب و مکتبهای ادبی، حسین خانی کلقای، تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی.
* جنتی عطایی، ایرج(۱۳۳۳). بنیاد نمایش در ایران، تهران، صفی علیشاه.
* جوادی، حسن(۱۳۸۴). تاریخ طنز در ادبیات فارسی، تهران، کاروان.
* جهازی، ناهید(۱۳۹۰). ادبیات نمایشی در ایران از ۱۲۹۹ تا ۱۳۲۰، تهران، نشر افراز.
* حاج بابایی، محمد رضا(۱۳۸۶). ادبیات نمایشی در عصر قاجار، تهران، نشر خوارزمی.
* حلبی، علی اصغر(۱۳۶۵). مقدمه ای بر طنز و شوخ طبعی در ایران، تهران، پیک ترجمه و نشر.
* حییم، سلیمان(۱۳۸۴). فرهنگ معاصر، تهران، فرهنگ معاصر، چاپ سیزدهم.
* خجسته کیا(۱۳۷۵). قهرمانان بادپای درقصه ها و نمایشهای ایرانی، تهران، نشر مرکز.
* خلج، منصور(۱۳۸۱). نمایشنامه نویسان ایران از آخوند زاده تا بیضایی، تهران، نشر اختران.
* داد، سیما(۱۳۷۱). فرهنگ نقد ادبی، تهران، مروارید.
* دبلیو داوسون (۱۳۷۰). نمایشنامه و ویژگی های نمایشی، داوود دانشور، محمود هندیانی، ولی الله دهقانپور ومنصور ابراهیمی، تهران، انتشارات نمایش، چاپ اول.
* راوندی، مرتضی(۱۳۵۴). تاریخ اجتماعی ایران، جلد دهم، ذیل مدخل اندیشه های آخوندزاده، تهران،‌انتشارات امیر کبیر.
* رضایی، عربعلی(۱۳۸۲). واژگان توصیفی ادبیات، تهران، فرهنگ معاصر.
* رضوانی، مجید، شیروانلو، فیروز(۱۳۵۷). خاستگاه اجتماعی هنرها، تهران،فرهنگسرای نیاوران.
* رورتی، ریچارد(۱۳۸۵). پیشامد، بازی، همبستگی، پیام یزدانجو، تهران، نشر مرکز.
* شمیسا، سیروس(۱۳۸۳). کلیات سبک شناسی، تهران، نشر میترا.
* شمیسا، سیروس(۱۳۶۸). نگاهی تازه به بدیع، تهران، فردوس.
* شهریاری، خسرو(۱۳۶۵). نمایش، فرهنگ واژه ها، اصطلاح و سبکهای نمایشی، جلد اول، تهران، امیر کبیر.
* صدر، رویا(۱۳۸۱). بیست سال با طنز، تهران، نشر هرمس.
* طالبوف، عبدالرحیم(۱۳۴۶). احمد، تهران، شرکت سهامی انتشارات جیبی.
* عابدینی، حسن(۱۳۹۱). سیر تحول ادبیات داستانی و نمایشی (۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲) در چارچوب طرح تطور مضامین داستانی گروه ادبیات معاصر، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
* عظیمی، حسن، دولت آبادی، غلامحسین (۱۳۹۳). از لاله زار تا شانزه لیزه، تهران، نشر افراز.
* غلامی کلشیمی، باقر، مولایی، معصومه، روحانی، سیده زهرا(۱۳۹۰). گوهر ادب فارسی: شامل نظم فارسی، نثر فارسی، آرایه های ادبی، سبک شناسی و … ، تهران، نشر ساکو.
* غریب پور، بهروز(۱۳۹۰). تئاتر در ایران، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی، چاپ دوم.
* فرای، نورتروپ(۱۳۷۷). کالبد شکافی نقد، صالح حسینی، تهران، نیلوفر، چاپ اول.
* کی یرکگور، سورن (۱۳۹۱). مفهوم آیرونی، صالح نجفی، تهران، نشر مینوی فرد.
* محجوب، محمد جعفر( ۱۳۸۲). ادبیات عامیانه ایران، تهران، نشر چشمه.
* محمود، محمود(۱۳۶۱). تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس، جلد ۱ و ۵، تهران، چاپ اقبال.
* مصطفوی، خشایار (۱۳۹۱). زایش درام ایرانی (گفتمان روشنفکری در عصر قاجار و رویکرد میرزا آقا تبریزی در تلفیق نمایش ایرانی و تئاتر غربی)، تهران، نشر افراز.
* مقدادی، بهرام(۱۳۷۸). فرهنگ واژگان نقد ادبی، تهران، نشر فکر روز.
* موسوی، عبدالجواد(۱۳۸۴). کتاب طنز=۱ The book of Irony، تهران، انتشارات سوره مهر.
* موسوی گرمارودی، علی(۱۳۸۰). دگرخند، تهران، موسسه مطالعات تاریخ معاصر.
* موکه، داگلاس کالین (۱۳۸۹). آیرونی، حسن افشار، تهران، نشر مرکز.
* مومنی، باقر(۱۳۵۱). ادبیات مشروطه، مقالات میرزا فتحعلی آخوند زاده، تهران، نشر آوا.
* میرصادقی، جمال، میر صادقی، میمنت(۱۳۷۷). واژه نامه هنر داستان نویسی،تهران، کتاب مهناز.
* نوربخش، حسین(۱۳۴۷). کریم شیره ای دلقک مشهور دربار ناصرالدین شاه، تهران، سنایی.
* واعظ کاشفی سبز واری، حسین، محجوب، محمد جعفر(۱۳۵۰). فتوت نامه سلطانی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران.
* همایی، جلال الدین(۱۳۶۱). فنون بلاغت ادبی، تهران،‌نشر توس.
مقالات و پایان نامه ها:
* آیرونی در ساختار مثنوی مولوی بر مبنای نظریه نقد نو، پایان نامه کارشناسی ارشد زهرا بهره مند، استاد راهنما دکتر سیروس شمیسا، استاد مشاور دکتر حسین پاینده، دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی دانشگاه علامه طباطبایی، ۱۳۸۸.
* آیرونی و بازتاب آن در گزیده ای از نمایشنامه های معاصر ایرانی، پایان نامه کارشناسی ارشد راضیه احمدی سعدی، استاد راهنما دکتر فرهاد ناظرزاده کرمانی، دانشکده هنر دانشگاه تربیت مدرس، ۱۳۸۰.
* بقال بازی یک تقلید ازدوران فئودالی، قطب الدین صادقی، بولتن سومین جشنواره نمایهای سنتی، ۱۳۷۰ .
* بینش و نمایش کنایی، نورالله نصرتی، پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد سینما، دانشگاه هنر، ۱۳۷۳.
* تقلید، نمایش موثر و مردم پسند، ابراهیم نجفی برزگر، ویژه نامه هشتمین جشنواره نمایش های سنتی آیینی، تهران، مرکز هنرهای نمایش آذر ۷۵، ۱۳۷۵.
* A glossary of literary terms, A.H.Abrams, longman publivation. new york,1970.
* Compass of irony,D.C.Muecke, methuen, new york-london,1980.
*Dictionary of word literary term, SHiply.
* The concise oxford dictionary of literary terms, Baldick.
بخش عملی نمایشنامه
بن بست اعتماد
شخصیتها:
داوود
پروین
پلیس
ایمان
نرگس
سرباز
– صحنه یک محله کوچک است. اتاق افسر نگهبان سمت راست صحنه و خانه پروین سمت چپ آن قرار دارد. میان اتاق افسر و خانه پروین یک کوچه باریک قرار داشته که با تک چراغی روشن میشود. جلوی صجنه یک خیابان است که در طول صحنه اول و صحنه دوم، داوود، کلاه کاسکت به سر، چند بار با موتور از خیابان رد میشود. قبل از خاموشی زنی از سمت دیگر خیابان به طرف موتور آمده و در لحظه انفجار که داوود میخواهد کیف زن را بزند، زن روی زمین افتاده و جیغ میکشد.
۱.کوچه – شب
ایمان و نرگس زیر نور چراغ وسط کوچه ایستاده اند – کوچه خلوت است و از نور چراغ نیمه روشن.
ایمان: یه کم بیا این ور تر، نمیتونم ببینم
نرگس: (کمی جا به جا میشود – به پشت یقه مانتویش اشاره میکند) ببین، اینجاس
ایمان: آهان، مارکشه
نرگس: همیشه یه جایی می زنن که آدمو اذیت کنه
ایمان: حکمتش همینه دیگه، مارک باید همیشه یاد مشتری بمونه، یه کاری میکنن اینقدر اذیت کنه که دیگه از یاد نره … میخوای بِکَنَمِش؟؟
نرگس: نه!! اهل محل می بینن، فکر می کنن چیه که تو دستتو کردی تو یقه من!!
ایمان: خُب ولش کن مارک مانتو رو، تو بگو، خیالم راحت باشه دیگه؟
نرگس: چرا اینقدر می ترسی ایمان؟
ایمان: می ترسم؟
نرگس: هزار بار پرسیدی، منم هزار بار گفتم … خیالت راحت باشه
ایمان: نزنی زیرش دختر؟
نرگس: چرا باید زیرش بزنم؟
ایمان: هنوز اذیتت میکنه؟
نرگس: آره، خیلی
ایمان: خودت که نمیتونی بکنیش،بذار من ….
نرگس: نه!! مردم می بینن، خبر می برن
ایمان: تو که قول دادی این دفعه بگی بهشون! دیگه از چی می ترسی؟
نرگس: باید خودم بهشون بگم، نباید که از مردم بشنون
ایمان: فکر میکنی بابات چی بگه وقتی بشنوه؟
نرگس: بابا؟ … اون متعصبه، عقاید خودشو داره، مطمئنم از اینکه بفهمه من تمام این دو سال موضوع به این مهمی رو ازش قایم کردم خیلی عصبانی میشه، اون دوست داره من با کسی ازدواج کنم که یا همکار خودش باشه یا بتونه بعداً همکارش بشه، میگه من که پسر ندارم، دامادم باید قابل اعتمادم باشه، مثه پسرم، باید بتونه تو کار اعتماد منو جلب کنه
ایمان: پس کارش براش خیلی مهمه، نه؟
نرگس: آره، اون واقعاً عاشق موتوره، اصلاً به عشق موتور سواریه که رفته پیک شده، وگرنه بابام لیسانس داره!
ایمان: مامانت چی؟ فکر میکنی خوشحال شه؟
نرگس: نمیدونم!! اونم حتماً عصبانی میشه که ازش مخفی کردم، مامانم از مخفی کاری متنفره … هر سوزنی که به لباس عروسهای مردم میزنه، یه آرزویی هم واسه خوشبختی و عاقبت به خیری من میکنه، میگه بزرگترین آرزوش اینه که وقت عروسی من چشماش ببینه و خودش بتونه لباسمو بدوزه … آخه طفلک بس به سفیدی تور عروس نگا کرده، چشماش ضعیف شده
ایمان: اینقدر ور نرو باهاش
نرگس: نمی تونم، بدجوری اذیت میکنه
ایمان: بذار بِکَنَمِش
نرگی: آخه یکی می بینه
ایمان: هیچکی نمی بینه، نترس، همش یه دقه اس ، بیا جلو
نرگس جلو رفته و می ایستد، ایمان دستش را جلو می برد که مارک مانتو را از پشت یقه بکند – پرنده ای روی سیم برق نشسته و منفجر میشود، همه جا تاریک شده و زنی جیغ میزند.
۲. خانه – شب
پروین خسته و عصبی وارد خانه می شود – داخل خانه پُر از وسایل لباس عروس است – از پنجره کوچک دیوار پشتی، چراغ برق کوچه معلوم است.
پروین: فکرکرده چه خبره، زنیکه عتیقه، انگار تعهد داده بودم تا آخر عمر خیاط زرخرید مزون قراضه اش بمونم، اصلاً دلم میخواد تو خونه خودم، با وسایل خودم رو لباسهای مشتریهای خودم کار کنم، به کسی چه مربوط؟ حالا کارم گرفته یا نه هم به خودم مربوطه، دلیل نداره بیخود، (به میان حرف خود می پرد) نرگس؟؟ گوشِت با منه؟
روی زمین نشسته و مشغول دوختن میشود.
پروین: من که میدونم چرا سنگ رو سنگ بند نشد تو این بیزینِسی که زدم، زیر آب منو پیش همه مشتریها زده!! مُردم از تشنگی، یه لیوان آب بده من … یکی نیست بهش بگه آخه آدم نا حسابی، مگه میشه که مزون لباس عروس مشتری ثابت داشته باشه؟؟ مگه هرکی چند بار لباس عروس میدوزه تو عمرش؟ من اگر کارتمو دادم به دو سه تا از خرده مشتریهای مزون، خدا شاهده واسه خاطر این بود که اگه یه وقت لباسشون عیب و ایرادی کرد بیارن خونه، من همینجا اورجانسی براشون درست کنم!! حالا تو صاحاب مزونی باش، صاحاب من یا مشتریها که نیستی!! … نرگس؟ نرگس مُردم از تشنگی! یه لیوان آب بیار… نرگس؟ کجایی تو دختر؟
بلند شده و اطراف را نگاه میکند.
پروین: باز دو دقیقه چشم منو دور دیدی زدی بیرون، جواب باباتو چی بدم آخه؟
نگاهی به وسایل روی زمین میکند – نشسته و دوباره مشغول دوختن میشود.
پروین: حالا من با اینهمه جنس چی کار کنم؟ واسه کدوم مشتری لباس بدوزم؟ حسابم هم که پر نشد، حتماً تا حالا همه چکها رو برگشت زدن!! واای، چقدر این داوود مادر مُرده گفت نکن! گفت چک بچه بازی نیست، نمیشه بیشتر از این هم مخفی نگهش داشت، کاره دیگه، اومدیم یارو فردا چک این منجوق ملیله ها رو برگشت زد، آجان به بغل اومد درِ خونه، چه گِلی باید سر بگیرم اونوخت؟ کی میخواد جواب داوودُ بده؟ باز اگه حالا بهش بگم شاید یه پول و پله ای جورکنه تا صبح، بالاخره هنوز که کور نشدم، میدوزم، مشتریشُ هم خدا می رسونه، سرِ ماه نشده پول داوودُ پسِش میدم
قیچی را بلند میکند که پارچه را ببرد –

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید