دهد. او از زبان حیدربیک، با لحنی حق به جانب و منطقی، امری عجیب و احمقانه – علاقه به دزدی و کار ندانستن کارهایی مانند کشاورزی و دامپروری – را بیان کرده و به آن، به عنوان شغل آبا و اجدادی افتخارمی کند. اما هدف حقیقی او از این کار، نقد این تفکر است: “آدم که گوشت دزدی نخورد، اسب سوار نشود، از زندگانی خود چه لذتی می برد؟” و یا:
” حیدر بیک: … نچالنک امروز مرا صدا کرده می گوید حیدربیک، دزدی نرو، راهزنی نکن!
صفربیک: یعنی از گشنگی بمیر؟”
از طرف دیگر میتوان این آیرونی را نوعی آیرونی خود زنی هم دانست. آیرونی که در آن، نویسنده حرف خود را به گونه ای می زند که مخاطب منظور واقعی او را -که متضاد سخن موجود است – متوجه می شود.
ماجرای افتادن حاجی قره در ارس در مجلس سوم هم یک آیرونی حادثه است.حاجی با دبدبه و کبکبه تنها کسی است که در آب می افتد و آب او را به گود ترین مکان می برد.کرمعلی، نوکری که حاجی برای خدمت با خود آورده، تنها کسی است که رای به رها کردن حاجی در آن حالت می دهد – رفتار آیرونیک کرمعلی، تضاد “بود” با ” نمود” در رفتار او – و در نهایت زمانیکه بیک ها برای نجات حاجی طناب را حلقه کرده و به طرفش می اندازند، حلقه به جای کمر، دور گردن حاجی می افتد و او را به مرز خفگی می رساند. قصد بیکها از انداختن حلقه طناب، نجات حاجی است، اما به جای اینکه نجات بخش باشد، کشنده است. این امر، مصداق یک آیرونی نمایشی نوع سوم است.
در مجلس چهارم، حاجی قره به دو کشاورز ارمنی برخورد می کند و فکر می کند یساولانی از گروه تحت فرمان مووراو هستند. ارمنیها هم فکر می کنند حاجی قره راهزن است. در گیر و داری که حاجی، ارمنیها را تا سر حد مرگ ترسانده و زمین گیر کرده، یساولان واقعی، یعنی افراد مووراو از راه می رسند و جالب اینجاست که هم حاجی و هم ارمنیها از دست دیگری، به آنان پناه می برند. آیرونی نمایشی این لحظه، ناشی از پناه بردن به راهزنان از ترس راهزنان است!! در نهایت حاجی قره به دست مووراو، کسی که تمام تلاشهای حاجی برای فرار از دست او بود، گرفتار می شود. این یک آیرونی نمایشی نوع سوم است. به طور کلی این برخورد – سد کردن راه ارمنیها توسط حاجی قره به خیال یساول بودنشان و رهایی آنها توسط همان یساولان و گرفتار شدن حاجی قره به دست همانها- موقعیتی آیرونیک است که نوعی آیرونی نمایشی نوع سوم و در حالت کلی تر، نوعی آیرونی حادثه و آیرونی تقدیر را درخود دارد.
در نهایت، با وجود محکومیت حیدربیک و بقیه، نچالنک همه را می بخشد. این اتفاق هم یک آیرونی نمایشی است چرا که اتفاقی روی می دهد که خلاف قرائن و دلایل منطقی موجود است و آخوند زاده مانند نمایشنامه قبلی، از زبان نچالنک نصایح خود را بااستفاده از آیرونی رمانتیک، بیان می کند: “دزدی عمل بد است ودر نزد همه کس مذموم و ممنوع است. همچنان است اقدام کردن به سایر عملهایی که دولت بنا به مصلحت خود و منفعت ملت غدغن کرده است، هرکس به این کار اقدام کند، معلوم است خلاف جمهور کرده و اطاعت امر پادشاه را نکرده است …”
۳-۴-۴- حکایت وکلای مرافعه تبریز
خلاصه نمایشنامه: آقا مردان وکیل عدلیه، می خواهد با زد و بندهایی که با اهل محکمه مرافعه دارد، پولی را که از حاجی غفور تاجر به خواهرش، سکینه به ارث رسیده است، را با شهادت دروغین شاهدان بالا بکشد. او می خواهد با جعل کردن این مساله که حاجی از همسر صیغه ای خود بچه دارد، ‌ نیمی ازارثیه کودک را گرفته و باقی اموال حاجی را به همسر صیغه ای او بدهد. اما در محکمه مرافعه به طور ناگهانی، شاهدان از دادن گواهی دروغ سرباز زده، نیرنگ و دروغ آقا مردان وکیل و دستیارانش آشکار می شود.
آیرونی های نمایشنامه: سکینه خانم که بعد از فوت برادرش حاجی غفور، تنها وارث قانونی او به حساب می آید، می شنود که همسر صیغه ای برادرش، قصد شکایت و ادعای میراث دارد.سکینه خانم به همراه نامزدش عزیز بیک، مطمئن هستند که مرافعه به نفع آنها تمام خواهد شد، چرا که همسر صیغه ای قانوناً ارثی نخواهد برد. اما در انتهای مجلس اول، آقا کریم وارد شده و شروع به ترساندن سکینه خانم و عزیز بیک از وکیل همسر صیغه ای حاجی – آقا مردان – می کند. آقا مردان وکیل زبردستی است که توانایی این را دارد که حق را ناحق و ناحق را حق جلوه دهد. صحبتهای آقا کریم، نه تنها سکینه خانم و عزیز بیک را به وحشت می اندازد، بلکه در دل تماشاگر هم دلهره ای ایجاد می نماید. سکینه خانم و عزیز بیک که خود را در مقابل مهارت آقا مردان بی دفاع می بینند، از آقا کریم برای معرفی یک وکیل خبره کمک می خواهند، آقا کریم هم آقا سلمان را به آنها معرفی می کند. آقا سلمان هم بعد از اصرار سکینه خانم وکالت را می پذیرد. تا به اینجا اتفاقات نمایشی بر روال معمول خود رخ داده و گره افکنی ها به شیوه کلاسیک آنجام می شود. اما مجلس دوم، آغازی آیرونیک و دور از ذهن دارد: مجلس دوم در خانه آقا مردان است که آقا کریم – که در پرده قبل می گفت از او کینه به دل دارد – مهمانش است و هر دو منتظر آمدن آقا سلمان هم هستند! با دیالوگهایی که بین آنها رد و بدل می شود، تماشاگر در جریان تبانی این سه نفر با هم قرار می گیرد که آیرونی نمایشی جذابی را ایجاد می کند. خصوصاً حال که اطلاعات تماشاگران از وضعیت موجود، از قربانیان آیرونی – سکینه خانم و عزیز بیک – بیشتر است، بر جذابیتش افزوده می شود. تکنیک جالب دیگری که در این نمایشنامه مورد استفاده آخوندزاده قرار می گیرد، نمایش در نمایش است که به نوعی آیرونی های نمایشی تو در تو است. عده ای برای خوردن حق دیگری نقشه می کشند و برای هم نمایش هایی بازی می کنند، در حالیکه تماشاگر از تمام این بازی ها مطلع است (آیرونی نمایشی نوع اول) لذت این نوع آیرونی در همین آگاهی آیرونیک است.
در مجلس سوم، زمانیکه همه چیز بر وفق مراد آقا مردان است و دروغهایی که چو انداخته را، از زبان دیگران می شنود، ناگهان بر خلاف انتظار، تمامی شاهدهایی که برای دادگاه تطمیع کرده بود و همه قول داده بودند شهادت دروغ بدهند، زیر قولشان زده و حقیقت را برملا می کنند. این وضعیت یک آیرونی حادثه است که آخوندزاده مجبور است در چنین شرایطی از آن استفاده کند. روند پیش روی نمایش به گونه ایست که ناحق با اسلحه دروغ در حال پیروزی است و تنها راهی که برای تبلیغ اخلاقیات – آنچه از نظر آخوندزاده هدف اصلی تئاتر است – برای آخوندزاده باقی می ماند، تغییر دادن ناگهانی شرایط به نفع حق و حقیقت است. آیرونی حادثه به ندرت در طبیعت اتفاق می افتد اما در نمایش و برای تبلیغ اخلاقیات، استفاده از آن نه تنها جایز، بلکه لازم و گاهاً تنها راه است. در این نمایشنامه تنها راهی که برای ترسیم پایانی پند آموز پیش پای آخوندزاده است، ‌استفاده از آیرونی حادثه است که آخوندزاده به بهترین شکل از آن استفاده می کند.
در این نمایشنامه نویسنده ضمن مطرح کردن مساله حقوق زنان در فقه اسلامی، از امر قضاوت و وکالت در جامعه آن روز ایران انتقاد می کند.
۳-۴-۵- حکایت موسیو ژوردان حکیم نباتات و مستعلی شاه مشهور به جادوگر
خلاصه نمایشنامه: موسیو ژوردان، گیاه شناس فرانسوی، برای مطالعات نبات شناسی به قفقاز آمده و در خانه حاتم خان آقا، بزرگ اوبه قره باغ مهمان شده است. شهباز بیک، برادرزاده و داماد حاتم خان آقا، پس از تعریف هایی که درباره پاریس از زبان موسیو ژوردان شنیده، قصد دارد به همراه وی برای تحصیل به آنجا برود. نامزد و زن عموی او – شرف نساء و شهربانو – که با رفتنش مخالف هستند با دادن صد سکه به مستعلی شاه جادوگر از او می خواهند بوسیله جادو از رفتن شهباز بیک جلوگیری کند و مستعلی شاه هم با خواندن اورادی پاریس را ویران کرده، موسیو ژوردان هم با عجله بدون شهباز بیک از طریق روسیه به پاریس می رود.
آیرونی های نمایشنامه: مستعلی شاه، درویش و جادوگر عجیبی که به سفارش دایه – خان پری – برای کمک به شرف نساء و مادرش شهربانو خانم وارد خانه می شود، کسی است که جادوگریش در رساندن عاشق و معشوق به هم – ولو از راه کشتن پدر مخالف عروس و یا رساندن زن شوهردار به فاسقش باشد – زبانزد است. مستعلی شاه، فردی انتقام جو و کینه ایست که کسانی را که با جادو و جادوگری مساله دارند را با نفرین و کمک اجنه، از بین برده است. او برای جلوگیری از رفتن شهباز بیک نامزد شرف نساء به پاریس، تصمیم می گیرد شهر پاریس را منهدم کرده و از بین ببرد.شرف نساء که خیال می کند نامزدش شهباز بیک، برای دیدن دختران سر برهنه پاریس می خواهد به آنجا برود، اولین کسی است که به خراب شدن پاریس رای مثبت می دهد.
این کردار خلاف عقل شرف نساء خانم و مادرش، -که با وجود اینکه خودشان پیِ مستعلی شاه فرستاده اند، اما حضور او را نشانه ای می بینند بر اینکه قضا و قدر خواسته تا پاریس به دست او خراب شود – آیرونی نمایشی نوع دوم را ایجاد می کند.
در ادامه و در میانه مجلس چهارم غلامعلی، شاگرد مستعلی شاه برای کمک وارد می شود و با زبان دیگری – که شرف نساء و مادرش متوجه نمی شوند اما تماشاگرها متوجه می شوند – با مستعلی شاه صحبت می کند و از صحبت هایشان معلوم می شود قصد مستعلی شاه از این جادو، گرفتن صد سکه است و ادعاهایش دروغی بیش نبوده است. در اینجا باز آخوندزاده از آیرونی نمایشی نوع اول استفاده کرده و با دادن اطلاعات به تماشاگر، ‌او را در جایگاه اطلاعاتی بالاتری نسبت به تماشاگر قرار می دهد تا از اتفاقات پیش رو نهایت لذت را ببرد.
مستعلی شاه در ابتدای این مجلس به شهربانو خانم قول داده که جادویش بلافاصله اثر کرده و خبر ویران شدن پاریس، ظرف ده روز به ایران خواهد رسید. اما در این لحظه، به غلامعلی – و در واقع به تماشاگران – توضیح می دهد که این مهلت ده روزه را برای فرار می خواهد. به این ترتیب و با این ترفند، (آیرونی نمایشی نوع اول که تماشاگر را در موضع آگاهی بالاتری نسبت به تماشاگران قرار می دهد) آخوندزاده موقعیت ساده را پیچیده تر می کند. یعنی اگر تا الآن مساله خانم ها فقط نرفتن شهباز بیک بود، حال آنها درگیر مساله دیگر – کلاهبرداری – نیز شده اند.
نکته جالب دیگر این است که زنان دستمزد دیوهای مستعلی شاه را که قرار است پاریس را خراب کنند با پول عروسی شرف نساء پرداخت می کنند. این هم نوعی آیرونی نمایشی نوع سوم است، چرا که شهربانو و شرف نساء، نرفتن شهباز بیک را برای سر گرفتن عروسی می خواهند ، حالا برای نرفتن او، باید تمام پول عروسی را خرج کنند. در واقع برای سر گرفتن امری تلاش می کنند که دیگرپولی برای سر گرفتنش در بساط نیست. این وضعیت متناقض و آیرونیک، باعث خنده تلخی بر حماقت

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید