دروغهایی در مورد مبارزه با او برای شعله خانم سرِ هم می کند که با وجود اطلاع تماشاچی از دروغ بودن آنها، باز یک آیرونی موقعیت شکل می گیرد. وزیر دلیل پا دردش را – که به خاطر برخورد با غربیل اتفاق افتاده و تماشاگر از آن مطلع است – زورِ ضربه ای عنوان می کند که به تیمور زده و با این کار، آیرونی نمایشی دیگری را شکل می دهد. زمانیکه شعله خانم هم از دروغهای وزیر در مورد تیمور با خبر می شود، دروغهایی نظیر اینکه بعد از دعوا، او را که در اثر ضربه وزیر بی حال شده، نزد مادرش برده اند! – در حالیکه تیمور در همان اتاق و پشت پرده است- ، لذت آیرونی برای تماشاگران دو چندان می شود، چرا که به همراه یکی از شخصیتهای نمایش، در موقعیت آگاهی برتری نسبت به قربانی آیرونی قرار می گیرند.
وزیر پرده را کنار می زند، زیبا خانم و تیمور که پشت پرده پنهان هستند، بیرون می آیند. آیرونی نمایشی دیگری شکل می گیرد: زیبا خانم که فکر می کند وزیر، با دیدن تیمور در اتاق شعله خانم، به صحت حرفهایش درباره رابطه نامشروع آن دو پی برده است، بابت حضورش در پشت پرده، آن هم به همراه یک نامحرم، توسط وزیر مواخذه می شود! زیبا خانم در چاهی که برای شعله خانم کنده می افتد و همان تهمتی که درباره ارتباط با تیمور به او زده است، گریبان خودش را می گیرد. در این شرایط تمام شخصیتهای روی صحنه قربانی نوعی از آیرونی هستند و تنها تماشاگران، به عنوان ناظران آیرونیک از تمامی واقعیت خبر دارند. خنده تماشاگران در این مجلس، کاملاً برآمده از این وضعیت آیرونیک است که به سادگی بر صحنه شکل می گیرد و باعث “بهجت” می شود.
در مجلس سوم، آیرونی خودکاهی در صحبتهای خان لنکران – که مشغول قضاوت و رسیدگی به شکایات مردم است – مشاهده می شود. او سخنانی به زبان می آورد که مخاطبان بر احمقانه بودن آنها می خندند. نیش این آیرونی ها کاملاً به سوی حکومت است. از ابتدای این مجلس، خان عنوان می کند که می خواهد به سیر دریا برود و به همین دلیل در رسیدگی به کار مردم عجله دارد. بعد از دادن حکمی احمقانه در باب دعوی دو نفر – که با کلامی تحقیر آمیز با آنها صحبت کرده و آنها را از سر خود وا می کند – ، قبل از آمدن شاکیان بعدی جملاتی می گوید که نمونه بارز آیرونی خودکاهی هستند: “آخ حکومت! دیگر از تو با زحمت تر هم چیزی در این دنیا هست؟ مردم همه در فکر و خیال آسایش خود است، من باید فکر هزار هزار نفر را داشته باشم! درد دلش را وارسی کنم! از اول حکومتم تا امروز، هرگز عارضی را از در خانه خود رد نداده ام.” در حالیکه تماشاگر شاهد است او برای رفتن به سیر دریا، ‌ در حال از سر باز کردن مردم و توهین و تحقیر آنهاست. آخوندزاده با کتابت چنین جملاتی، خود را در پس نقابی پنهان می کند که او را از شر گفته کنایه آمیزش حفظ کند. تنها تضاد سخنش با آنچه که از پیش درباره خان دیده ایم، هدف اصلی او را از این جمله – که طعنه آشکاری بر شارحان حکومتی است – بر ما مشخص می کند. این جمله نمونه ای از آیرونی خودکاهی است که البته می تواند به عنوان آیرونی کلامی هم در نظر گرفته شود.
پایان نمایشنامه نیز که کاملاً دور از انتظار است – غرق شدن ناگهانی قایق خان در دریا و بازگشت حکومت غصب شده توسط او به تیمور – ، نوعی از آیرونی حادثه و آیرونی تقدیر است. آیرونی که کمتر در حالت طبیعی اتفاق می افتد و اگر آخوندزاده چنین پایان آیرونیکی برای داستانش در نظر نمی گرفت، گره این نمایشنامه به این آسانی باز نمی شد. آخوندزاده این نوع آیرونی را آیرونی تقدیر می داند و از زبان تیمور چنین می نویسد: “ولیکن اتفاق آسمانی، کند تدبیرهای شخص باطل. خداوند به مقتضای عدالت، که مکافات عمل هر غنی و درویش را محققاً پیش او می نهد، راستکاران را رستگار فرموده و عکس مراد شما روی داد. ” هدف آخوندزاده از تدبیر چنین پایانی، ‌نه فقط ترسیم یک پایان بندی غافلگیرانه، ‌بلکه تامین هدف غایی تئاتر یعنی همان عبرت آموزی و تهذیب اخلاق جامعه است. او تاکید می کند که هیچ ظالمی در راس قدرت باقی نخواهد ماند و حق به هر ترتیبی – حتی با رخ دادن اتفاقی محال – بالاخره به صاحب واقعی اش باز خواهد گشت. او رخ دادن این اتفاق محال را خواست خدا می داند چرا که خدا عادل است و مکافات هر عملی را می دهد.
۳-۴-۲- حکایت خرس قولدورباسان یا دزدافکن
خلاصه نمایشنامه: بایرام از اهالی اوبه که جوانی فقیر و دلیر است، عاشق پریزاد، دختری از خانواده ای مرفه می شود. مشهدی قربان، عموی پریزاد، که سرپرستی او را به عهده دارد، می خواهد او را به پسر خود تاروردی بدهد تا گله ای که از پدر پریزاد برای وی به ارث مانده است به دست غیر او نیفتد. بایرام با طرح نقشه ای می خواهد تاروردی را از سر راه خود بردارد، و برای این کار با همکاری زلیخا وشوهرش، نماز بیک، می خواهند کاری کند که تاروردی را که فردی ترسو است و از طرفی پریزاد هم توجهی به او ندارد، تحریک کنند که برای جلب رضایت پریزاد به راهزنی برود. او از روی سادگی این پیشنهاد را می پذیرد و با دو تن دیگر از اهالی اوبه جلوی کاروانی را می گیرد که با خود حیوانات باغ وحش مثل خرس و میمون را می بردند. یکی از خرسها با تاروردی دست به گریبان می شود و در همین گیر و دار، بایرام که در بیابان به شکار مشغول است سررسیده و گلوله ای به طرف خرس می اندازد و خرس زخمی به جنگل می رود تاروردی هم از مهلکه می گریزد و دیوان بیکی با قزاقها سر می رسند. بایرام را به جرم راهزنی دستگیر کرده، به اوبه می برند. اهالی آنجا از معرفی راهزنان حقیقی امتناع می کنند، اما با آمدن فوق نمسه، محافظ کاروان جانوران، و شناسایی تاروردی بوسیله او معلوم می شود که راهزن اصلی تاروردی است نه بایرام. اما بایرام ماجرا را تعریف می کند و تقصیرها را به گردن خود می گیرد. دیوان بیکی هم از سر تقصیرشان می گذرد و مشهدی قربان هم با ازدواج بایرام و پریزاد موافقت می کند.
آیرونی های نمایشنامه: این نمایشنامه که بیشتر به فیلمنامه شباهت دارد تا نمایشنامه نیز دارای چند نمونه آیرونی است. به عنوان مثال، جاییکه در مجلس دوم تاروردی و فوق نمسه به هم برخورد می کنند، موقعیت آیرونیکی ایجاد می شود. تاروردی که خود برای دزدی آمده، خیال می کند فوق دزد است و فوق هم همین خیال را درباره تاروردی می کند. هر دو از هیبت دیگری وحشت کرده و در جهتی پا به فرار میگذارند که در واقع به طرف هم است. در نهایت به هم برخورد کرده و هر دو کیسه های خود را به طرف دیگری دراز می کنند. این موقعیت آیرونیک که در اثر سوءبرداشت اشخاص نمایش بوجود آمده است، با آگاهی تماشاگر از اینکه هیچکدام از این دو نفر دزد نیستند و هر دو ترسو و محافظه کار هستند، خنده دار می شود.آن دو از شدت ترس، حتی کلام یکدیگر را نیز نمی شوند و بلاانقطاع از دیگری تقاضای خلاصی می کنند، اما تماشاگر که از حقیقت ماجرا با خبر است و می داند ترس این دو بیهوده است، به موقعیت آیرونیک ایجاد شده می خندد.
در ادامه زمانیکه تاروردی درِ صندوقهایی که به غارت گرفته اند را باز می کند، به این خیال است که درون آنها پر است از پارچه و کالاهای گرانبها، اما به محض باز شدن در جعبه ها، اول میمون و بعد خرس از آنها بیرون می آید. این اتفاق، آیرونی نمایشی نوع دوم است که باعث خنده می شود، چرا که چیزی که عاید کاراکتر نمایشی می شود، با چیزی که خیال می کرده عایدش می شود در تضاد کامل است.
بایرام که خودش نقشه کشیده تا تاروردی را به راهزنی بفرستند، بعد از اینکه ناخواسته تاروردی را از چنگ خرس نجات می دهد – بدون اینکه بداند کسی که نجات داده تاروردی است – به اتهام راهزنی توسط قزاقها دستگیر می شود. چاه کن همیشه ته چاه است، ‌ضرب المثلی است که گویای این موقعیت آیرونیک است. شخصی برای دیگری نقشه می کشد اما خودش در دامی که برای او پهن کرده می افتد. این موقعیت، یک موقعیت آیرونیک است که به سبب اطلاع تماشاگر از اینکه بایرام خودش تاروردی را به راهزنی فرستاده است، آیرونیک است. این موقعیت عبرت آموز، ‌یکی از موقعیت های آیرونیکی است که به سبب اخلاق گرا بودنش، ‌ بارها توسط آخوند زاده مورد استفاده قرار گرفته است.
دیالوگ پایانی این نمایشنامه نیز آیرونی رمانتیک است. جایی است که نویسنده بعد از داستان سرایی و پایان دادن به نمایش، از زبان یکی از شخصیتها – دیوان بیگی – شروع به صحبت مستقیم با مردم کرده و آنها را به دور شدن از دزدی و راهزنی و وحشیگری دعوت می کند. آخوندزاده مطابق نظر خود مبنی بر اخلاق آموز بودن تئاتر، نمایشنامه خود را با پندی اخلاقی به پایان می برد: “ای جماعت، الحال برای شما عبرت باشد، دیگر وقتیست منتقل بشوید بر اینکه شما مردمان وحشی نیستید، از شما قباحت دارد پیِ کارهای بد بلند بشوید. این قدر حریص و راغب دزدی و دلگی شدن بس است.”
۳-۴-۳- حکایت مرد خسیس یا حاجی قره
خلاصه نمایشنامه: حیدربیک، باقی مانده یک خاندان نجیب، می خواهد با صونا خانم ازدواج کند اما به علت فقر و تنگدستی نمی تواند طبق سنت جشن عروسی را برپا کند. به ناچار از شخصی به نام حاجی قره، یک بازاری طماع و حریص پول قرض می کند و با وی و با دوستان خود به کار قاچاق پارچه فرنگی روی آورده و به تبریز می روند. در بازگشت در کنار ارس با فریب قزاقها از مرز می گذرند اما به راهزنان ارمنی دچار شده، با رشادت حیدربیک خطر رفع می شود. اما حاجی قره با نوکرش که قصد داشت زود به جمعه بازار برسد و اجناس خود را بفروشد، از بیکها جدا گشته، در راه با دو ارمنی کشاورز بر می خورد و به تصور آن که آن دو راهزنند با آنان درگیر می شود. در این حین قزاقهای روس می رسند و همگی را به جرم راهزنی دستگیر می کنند. حیدربیک و دوستش که سالم به مقصد رسیده اند، اجناس را فروخته، جشن عروسی را برپا کرده اند که در این هنگام نچالنک و مووراو، ماموران روسی آمده و او را به جرم راهزنی دستگیر می کنند. با اعتراف حیدربیک اصل ماجرا فاش می شود و او نیت خود را از خریدن قاچاق و نیز تشویق حاجی قره در این خصوص را توضیح می دهد. سرانجام نمایشنامه با وساطت صونا خانم و روشن شدن نیت حیدربیک و آزادی همگی آنان به پایان می رسد.
آیرونی های نمایشنامه:‌ آغاز مجلس اول، جایی که حیدر بیک و صفر بیک با هم درددل می کنند، آخوندزاده از زبان حیدر بیک بر نبودن کار-کار به معنای دزدی و غارتگری – گلایه می کند. در این دیالوگ، آخوندزاده تفکر مردم در آن زمان را بر زبان آورده اما منظور او نقد چنین تفکری است. این نوع آیرونی، آیرونی غیرشخصی است، آیرونی که در آن نویسنده، با لحنی خشک و بی احساس، امری محال را فقط کمی شک برانگیز نشان می

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید