خورده و در تهران زندانی بود، بر اثر بیماری درگذشت. علی میرزا ظل سلطان هم که قبلاً از محمدشاه شکست خورده و تسلیم شده بود.
شروع دوره ۱۴ ساله پادشاهی محمدشاه به دلیل قرار گرفتن فردی دانشمند و سیاست‌مدار به نام میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی در منصب صدراعظمی، تحول در اداره امور کشور و حرکت حکومت به سوی استقلال و اقتدار را نوید می داد. قائم مقام می‌کوشید سیاست ایران را در برابر دولت‌های بیگانه بر مبنای جلوگیری از سلطه آنان بر ایران تنظیم کند و در داخل نیز با سپردن امور به دست افراد لایق، زمینه را برای اصلاح و بهبود وضع مردم و کشور فراهم سازد. اما دوره او کوتاه بود و سرانجام کسانی که با وجود او منافع خود را در خطر می‌دیدند، شرایط را برای برکناری اش آماده کردند. آن‌ها خاطر شاه جوان را مشوش نموده و به او چنین تلقین می کردند که هدف قائم مقام تضعیف قدرت اوست و وی قصد دارد در آینده حکومت را به دست گیرد یا فردی از قاجاریه را که مطیعش باشد، به حکومت برساند. محمدشاه از گفتار ایشان هراسناک شد و او را برخلاف قَسمی که نزد پدرش مبنی بر نریختن خون قائم مقام خورده بود خفه کرد و کشت و به جای او حاج میرزا آقاسی را به وزارت انتخاب نمود.
حاج میرزا آقاسی نقطه مقابل قائم مقام فراهانی بود، او مردی نادان بود که جز ادعیه و خرافات چیزی نمی دانست و می‌خواست به جای بهره گیری از سیاست و کشورداری، چون شاه سلطان حسین، با ورد و جادو مملکت را اداره کند. کنایات این رفتار حاج میرزا آقاسی در نمایشنامه های متقدم فراوان است. با این حال محمدشاه که گویا توسط وی جادو شده بود تا آخر عمر مطیع او بود و هیچ گاه از ارادتش نسبت به وی کاسته نشد!
“در ۱۴ بهمن ۱۲۲۴ خورشیدی، محمدشاه قاجار، با پافشاری انگلستان و روسیه، از حاکمیت ایران بر سلیمانیه (در عراق امروز) چشم پوشید و آن ‌را به دولت عثمانی واگذار کرد. این سرزمین، تا آن هنگام، گوشه‌ای از گستره‌ی بی‌چون‌وچرای ایران به شمار می‌رفت. این سرزمین‌ها در پایان جنگ جهانی نخست به دست انگلستان و فرانسه افتاد”. (هفته نامه امرداد، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۱، سال سیزدهم، شماره ۲۹۰، ص۸).
سرانجام محمدشاه قاجار در ۴۲ سالگی بعد از ۱۴ سال و ۳ ماه سلطنت در ششم شوال سال ۱۲۵۳ به بیماری نقرس درگذشت و در حرم فاطمه معصومه به خاک سپرده شد.
دوران ۱۴ ساله سلطنت محمدشاه به علت بی کفایتی نخست وزیر نادان او میرزا آقاسی مملو از شورش‌ها و فتنه‌ها بود، چنان که روزگار سلطنت محمدشاه را پرتشنج‌ترین ایام سلسله قاجاریه به شمار می آورند. قیام‌ها و شورش‌های بزرگی ازجمله جنبش باب و قیام حسن خان سالارالدوله در خراسان در دوران سلطنت وی بروز کرد و تا روزگار سلطنت جانشین وی ناصرالدین شاه ادامه یافت.
عبدالرحیم طالبوف در کتاب “احمد” خود، تصویری واقعی از جامعه عقب مانده ایران در دوره قاجاریه ارائه می دهد. دورانی که ظلمت و فقر و بدتر از آن فقر فرهنگی بر ایران چیره شد. و معدود افرادی که از این وضع به تنگ آمده بودند، در پی راه و روشی برای رهانیدن ملت از این گرداب بودند: “چرا می گذاریم به قول میرزا جعفر خان مشیرالدوله مرحوم، فرنگی ها شریعت ما را بدزدند و اسمش را قانون بگذارند و معمول دارند که مجزا نمایند. از برکت شریعت ما متمدن گردند، عالم را در کشفیات حقایق به حیرت آورند، ارتقا به اعلا درجه تمییزی نمایند و آنچه از ما دزدیده اند به ما بفروشند. ما مسلمانان نیز تنها به اسم بی مسما اکتفا نموده، در میان گل و لای گندیده غسل جمعه بکنیم. عوض اینکه از دزدان، ثروت و دیانت مسروقه خود را استرداد نماییم، از ماهوت آنها عبا بدوزیم، از تنزیب آنها عمامه بپیچیم، روی کاغذ آنها قرآن مجید بنویسیم، با عینک آنها تلاوت کنیم، پیه آنها را شمع کافوری گفته بسوزانیم، از سوزن گرفته تا کبریت و کفنِ اموات محتاج فرنگی ها شویم … وای اگر از پس امروز بود فردایی …” (طالبوف، ۱۳۴۶: ۱۱۳). از این گفته ها مشخص است که در دوره قاجار، تمایل به فرنگ و فرنگی پرستی – که به عمد توسط دولت و برای مقاصدی که ذکر شد در ایران جاری بود -،‌ گرایش به خرافات و مضامین پست و فاقد وجاهت علمی و مردمی، تا چه حد در میان مردم و دولتیون رخنه کرده بود. این مضمون، یکی از مضامینی است که توسط نمایشنامه نویسان متقدم، به کرات با زبانی آیرونیک مورد مذمت قرار گرفته است.
۳-۲- زندگینامه میرزا فتحعلی آخوند زاده
میرزا فتحعلی آخوند زاده(آخوندوف) نمایشنامه نویس آزادی خواه ایرانی اهل آذربایجان و در دوره قاجار بود. او را از پیشگامان جنبش ترقی خواهی و ناسیونالیسم ایرانی می دانند. اندیشه های او بر اندیشمندان جنبش مشروطیت ایران از جمله میرزا آقاخان کرمانی، میرزا ملکم خان، طالبوف و میرزاآقا تبریزی و دیگران بسیار تاثیر گذاشت. نمایشنامه های اجتماعی و انتقادی او بیشتر به زبان ترکی آذربایجانی است که گاه به شعرهای فارسی مزین می شود. برخی از آثارش به روسی و فارسی ترجمه شدند. مجموعه نمایشنامه تمثیلات او با مهارت به انتقاد از اخلاق و عادات مردم قفقاز و آذربایجان می پردازد. وی مرثیه “شرق در رثای مرگ پوشکین” را در ۱۹۳۷ میلادی سروده است. او همچنین از طرفداران و مبلغان تغییر رسم الخط عربی به الفبای لاتین بود.
میرزا فتحعلی آخوند زاده فرزند میرزا محمد تقی کدخدای روستای خامنه تبریز در سال ۱۱۹۰ ه.ش. در شهر نوخه از ولایت شکی دیده به جهان گشود. یکسال قبل از تولد او پدرش از کدخدایی روستای خامنه برکنار گردید و این واقعه سبب شد تا او زن و فرزند خود را رها کرده و به نوخه که یکی از ولایات آذربایجان در آن سوی رود ارس است عزیمت نماید. در نوخه او همسر دیگری اختیار کرد که برادرزاده ملا علی اصغر از عالمان آن وادی بود، آنها پس از یک سال صاحب فرزندی شدند که نام فتحعلی را برای او انتخاب کردند. دو سال بعد، میرزا محد تقی زن و فرزند خود را با خود به خامنه آورد. جایی که روزگاری زن و فرزند خود را رها کرده بود. از آنجا که زن ها با یکدیگر سر سازگاری نداشتند، نعنا خانم یعنی مادر فتحعلی، از شوهر جدا شده و نزد عموی خود بازگشت و این آغاز جدایی همیشگی فتحعلی از پدر بود. فتحعلی از عموی خود که او را مانند فرزند گرامی می داشت مقدمه های فارسی و عربی و آگاهی هایی در مورد علوم اسلامی را فرا گرفت.
زمانی که جنگ ایران و روس در گرفت و پی آمد آن عهدنامه گلستان بسته شد، قره باغ به همراه باکو و شیروان و بخشی از طالش از ایران جدا شد و فتحعلی به همراه مادر و عموی خود به نوخه رفتند و سپس شهر گنجه را برای زندگی برگزیدند. آخوندزاده درحالی که عمویش معلم او بود و تمام هم و غم خود را در جهت اعتلای شخصیت فکری و به دست آوردن مقامی روحانی نهاده بود، دوران نوجوانی خود را در گنجه سپری نمود. در همین دوران جنگ دوم ایران و روس درگرفت و متعاقب آن شهر گنجه ویران شد، عهدنامه ترکمانچای امضا شد و گنجه، ایروان و نخجوان از ایران جدا شد و فتحعلی با خانواده آن سوی ارس ماندند.
زمانیکه آخوند یعنی عموی مادر فتحعلی به سفر حج می رفت او را نزد آخوند ملاحسین فقیه که از دوستانش بود و در گنجه زندگی می کرد برد تا فتحعلی نزد او علم فقه و صرف و نحو را فرا گیرد. در آنجا فتحعلی با میرزا شفیع نامی که از غزل سرایان بنام و مردی وارسته بود آشنا شد و نوشتن را نزد او فرا گرفت. این آشنایی سبب شکوفا شدن اندیشه فتحعلی شد و او را مصمم کرد تا جهت آشنایی با فرهنگ و تمدن جهان کمر همت بر بندد. فتحعلی به زودی به تفلیس رفت. در بیست و سه سالگی به عنوان مترجم زبانهای شرقی به خدمت دولت درآمد. در همین ایام با تئاترهای گرجستان آشنا شد. در این تئاترها عموماً آثار نیکلای گوگول، مولیر و آستروفسکی را به صحنه می رفت.
آخوند زاده شروع به نگارش آن چه که در کودکی در روستا و ایلات دیده بود کرد. از مولیر و گوگول الهام گرفت و زبان به انتقاد از زمان گشود. از منظر نگاه آخوند زاده، صحنه تئاتر میتوانست بازتاب زندگی مردم از اقشار مختلف در قالب کمدی باشد. با به کارگیری زبان ساده مردم، تئاتر دیگر تنها برای گروهی خاص نیست که جهت وقت گذراندن و سرگرمی به آن روی می آوردند.
از جمله آثار آخوند زاده که سبب شهرت وی در ادبیات نمایشی گردید کتاب “تمثیلات” مشتمل بر شش نمایشنامه است. این نمایشنامه ها به صورت کمدی های انتقادی نوشته شده و در آن از اوضاع اجتماعی و سیاسی ایرانِ زمان ِ نویسنده انتقاد گردیده است. آخوندزاده نمایشنامه “حکایت ملا ابراهیم خلیل کیمیاگر” را با به کار گیری اصول درام نویسی غربی در سال ۱۲۳۰ ه.ش. نوشت. هر چند این نمایشنامه نخست به زبان تاتاری، سپس به زبان روسی دست آخر به زبان ترکی آذری منتشر شد، اما به طور کلی آخوندزاده اولین نمایشنامه نویس آسیایی و ایرانی به حساب می آید که شیوه درام نویسی غربی را رواج داد. اندیشه ها و گفته ها و نوشته های آخوندزاده نمایشنامه های مجموعه “تمثیلات” به شیوه علمی با تیپ سازی اجتماعی و طبقاتی تصویر شده اند. اشخاص و عناصر و چاشنی هایی که به شکل اصلی و فرعی در این نمایشنامه ها مطرح شده و به کار رفته است، همگی دست به دست هم داده اند تا مقاومت مسلمانان قفقاز را که خواهان بازگشت به پیکره کشور ایران بودند، به سازش بکشند و آنان را به تبعیت از روسیه تزاری وادار کنند.
مرگ آخوندزاده در ۱۲۵۷ شمسی و در ۶۷ سالگی رخ داد.
۳-۳- دیدگاه آخوندزاده نسبت به آیرونی
فتحعلی آخوند زاده در ابتدای کتاب “تمثیلات” خود در بخش “کتاب تهذیب اخلاق” چنین می نویسد:
“در طبیعت انسان دو خاصیت عمده نهاده شده؛ یکی غم و دیگری فرح، گریه علامت غم، خنده نمونه فرح است. گاهی وقوع مصائب و صدور مفرحات و گاهی تحریر آنها، این دو حالت را در مزاج انسان ظاهر می کند. در صورت تقریر و تحریر عمده، موثر برای غم و فرح، و گریه و خنده، وضع حکایتیست. اکثر اوقات از مصائبی که به وضع نامرغوب مذکور شده است آدم متاثر نمی شود، لیکن همان مصیبت را به وضع پسندیده علیحده که نقل می نمایند، کماینبغی تاثیر می بخشد. چنانچه در مجالس روضه خوانان ناقص و کامل، این هر دو کیفیت مکرر مشاهده شده است. اگر نقل مصیبت و یا بهجتی که از طبایع و اخلاق بشریه مذاکره می شود، کماهی و فی الواقع مذکور شده، به طبیعت مستمع مقبول و موثر بیفتد، واضع و مصنف همان نقل را حکیم روشن روان و عارف طبایع انسانی می گویند، و ناقل کامل آن را سخنگوی قابل . فائده نقل مصیبت و بهجت، بیان کردن اخلاق و خواص بنی نوع بشر است، که مستمع به خوبیهای آن خوشحال و عامل، و از بدهای آن متاذی و غافل گردد و هم نفس اماره از اشتغال این قسم حکایت

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید