دهد از اول تا دهم محرم را در بغداد تعطیل کنند و به عزادارای مشغول شوند، دسته‌های سینه‌زنی در بغداد و کم کم در شهرهای دیگر شکل گرفت. در مراحل بعدی تحول تعزیه، که آوازهای دسته‌جمعی کم شده بود، واقعه خوان‌ها به تنهایی اشعار را برای مردم می‌خواندند و سنج و طبل آن‌ها را همراهی می کردند. در مرحله‌ی بعدی چندین شبیه (بازیگران تعزیه) شهدای کربلا را بازی می کردند. بعدها این شبیه‌ها به رد و بدل کردن دیالوگ پرداختند.
تعزیه در دوره‌ی صفویه که دوره‌ی تثبیت شیعه در ایران است آخرین تحولات خود را سپری کرد. در این دوره در بیشتر نقاط ایران تعزیه اجرا می شد. با حمله‌ی نادرشاه که سنی بود تعزیه ممنوع شد اما در دوره‌ی زندیه تعزیه دوباره زنده گشت. در قرن دوازدهم نگارش تعزیه‌نامه باب شد. تعزیه نامه‌ها اگرچه از نظر ادبی دارای ارزش فراوان نیستند، از آنجا که تا حدی با قوانین و اصول نمایش همخوانی دارند و به خوبی معرف آثار دراماتیک ابتدایی به شمار می روند میتوان به آن‌ها نام اولین تراژدی‌های نمایش ایران را اطلاق کرد. 
تعزیه هم مانند اکثر نمایش های شرقی سمبولیک است، مثلاً یک طشت آب نمادی از فرات و تشنگی امام حسین و یارانش است و یا چند شانه نخل، نخلستان را تداعی می کند. بازیگر نیز حرکاتی قراردادی دارد. با گردش بازیگر به دور صحنه مکان و زمان عوض می شود، گریم یا چهره آرایی در تعزیه جایی ندارد. کارگردان تعزیه را معین البکا می گویند که اغلب دستیاری هم دارد به نام ناظم‌البکا. وی مدیریت صحنه را به عهده دارد و در مواقع لازم یادآوری‌هایی نیز به تعزیه خوان‌ها می کند.
درام نویسان ایرانی (تعزیه نویسان) در پدید آوردن گفتگوی نمایش بسیار موفق بودند اما ضرورت دارد که در اینجا اشاره شود که گفتگو برای نویسنده سهل ترین عامل انتقال خبر است، در حالیکه برای تماشاگر آسانترین وسیله دریافت خبر نیست، چرا که درک و هضم کلام شفاهی به دلیل توان کلام در دروغ پردازی و به خطا انداختن مخاطب، کار مشکلی است. اما تعزیه نویسان با مهارتی تحسین برانگیز شیوه گفتار را با موسیقی و ملودی آمیختند تا انبیا و اشقیا که خشن و مقطع و لحن اشتلم داشتند فوراً تشخیص داده شوند. در عین حال گفتگوی اشخاص، شخصیت و منش آنها را آشکار کرده و در انتقال احساسات و مفاهیم مورد نظر آنها به درستی عمل می کنند. استفاده از الحان مختلف و سایر قراردادهای رایج در تعزیه، ایجاد آیرونی نمایشی می کند. چرا که تماشاگر می داند از آنچه می بیند یا می شنود باید برداشت متفاوتی داشته باشد. زمانیکه یکی از تعزیه خوانها با لحنی خشن صحبت می کند، حتی اگر کلام بدی بر زبان نیاورد، مخاطب می داند او جزء اشقیا است. در این آیرونی نمایشی مخاطب در جایگاهی از آگاهی قرار دارد که حتی تمام ماجرا را هم می داند و می تواند بسیاری از اتفاقات را پیش بینی کند.
تکنیک های فاصله گذاری در تعزیه هم همگی آیرونیک هستند، چرا که به تماشاچی اطلاع می دهند که آنچه می بینند، آنچه به آنها گفته شده نیست. امام خوان، درست همان زمانیکه از زبان امام سخن می گوید، با فاصله گذاری اعلام میکند که امام نیست. آنها با این تکنیک، در واقع یک آیرونی نمایشی خلق می کنند و تماشاگر را متوجه تفاوت بود و نمود می کنند، حال آنکه سایر اشخاص نمایش ظاهراً از این موضوع بی اطلاعند.
تعزیه معمولاً در حسینیه‌ها و تکیه‌ها اجرا می شد. رواج و رونق تکیه به دوره‌ی قاجار باز می‌گردد. بزرگ ترین و باشکوه‌ترین محل اجرای تعزیه تکیه‌ی دولت بوده است. تکیه دولت به دستور ناصرالدین شاه در ضلع جنوب غربی کاخ گلستان بنا شده است.
غریب پور توضیح می دهد که تعزیه دوران تحول اجرای در میدانها و معابر به اجرا در مکانهای سرپوشیده را به تدریج طی کرده، قراردادهای صحنه ای خود را از هر نظر پدید آورد، رنگهای سمبلیک و علایم را به مخاطبانش آموخت و ضمن اجرای ادواری (سالانه) اجرای تقویمی (به ترتیب روزهای پیش از عاشورا و پس از آن) را به سلسله مراتبی از یادآوری باورها، با گریز زدن به واقعه کربلا، پرداختن به واقعه کربلا و رسیدن به اوج سوگواری را در ایام محرم و صفر پدید آورد.
خالقان تعزیه ها به روان شناسی مخاطبان خود آگاه بوده و می دانستند آنها برای ادامه کار و زندگی نیازمند فاصله گرفتن از غم و اندوه ماه محرم می باشند و به همین دلیل به تدریج نوعی وقایع کمیک را وارد تعزیه کردند تا مردم با خندیدن بر سرنوشت کفار و دشمنان خاندان علی (ع) توانایی بازگشت به زندگی روزمره را داشته باشند. بدیهی است که پیوند مقلدان و تعزیه خوانان برای افراد مذهبی که حتی روی خوش به تعزیه خوانی نشان نمی دادند بسیار ناگوار بود و در حالیکه نمایشنامه نویسان تعزیه در جستجوی مضامین و محتواهای جدیدی بودند تا گونه نادری به نام تعزیه مضحک یا نمایش تراژدی – کمیک را رشد دهند، و چند عنوان نظیر عروسی رفتن حضرت فاطمه(س) و شهادت یحیی بن ذکریا و … پدید آوردند. امتزاج تعزیه خوانان و مقلدان اگر ادامه می یافت بی تردید تعزیه مضحک به آثار زیبایی دست می یافت، اما در اثر تعصب و زیاده روی، تعزیه کمیک ناکام ماند.
در متون تعزیه مضحک آیرونی های جذابی دیده می شود، مانند آیرونی های تعزیه “عروسی رفتن فاطمه زهرا” یا “عروسی قریش”. در این تعزیه، که با از دنیا رفتن خدیجه و عزادار شدن فاطمه زهرا آغاز می شود، موقعیت آیرونیکی وجود دارد. زنان مدینه که کینه حضرت زهرا را به دل دارند، با شنیدن عزادار شدنش او را به مجلس دعوت می کنند. فاطمه زهرا نمی پذیرد، آنها نزد پیغمبر می روند و در کمال ناباوری، جبرئیل به پیغمبر حکم می کند که دخترش را به این عروسی بفرستد.
این شرایط یک موقعیت آیرونیک است، چرا که دو راهی پیش روی حضرت زهرا با هم متضاد و متناقض هستند. عروسی رفتن برای دختر عزادار و حکم خدا بر رفتن به عروسی. حضرت فاطمه علیرغم میل باطنی اش با کمکهای غیبی آماده رفتن به عروسی می شود و در مجلس، عروس با دیدن او از دنیا می رود. اینجا هم یک آیرونی نمایشی اتفاق میافتد. زنان مدینه که میخواستند با عروسی گرفتن، فاطمه عزادار را استهزاء کنند، حال که او در هیاتی زیباتر از عروس در مجلسشان حاضر شده است، عزادار عروس آن مجلس می شوند. در واقع موقعیت وارونه می گردد. قصد زنان این بود که فاطمه عزادار را در عروسی خود داشته باشند، اما حال فاطمه که مانند عروسان است در مجلس عزای آنها نشسته است. این یک آیرونی نمایشی است چرا که اتفاقی که افتاده خلاف آن چیزی است که قربانیان آیرونی – زنان مدینه- انتظارش را می کشیدند. حتی به نوعی میتوان گفت یک آیرونی تقدیر هم در این ماجرا وجود دارد و آن خواست خدا مبنی بر خوار شدن آن کسانی است که میخواستند فاطمه زهرا را خوار کنند.
فصل سوم
بررسی انواع آیرونی در آثار نمایشنامه نویسان متقدم ایران
همانطور که در فصل قبل اشاره شد، ‌ سابقه نمایش در ایران به زمان هایی بسیاردور رسیده و سابقه ای بس طولانی دارد. در طول سالیان درازی که از عمر نمایش ایرانی می گذرد، به اقتضای شرایط سیاسی و اجتماعی دورانهای مختلف، ‌انواع و اقسام متنوعی به آن اضافه شده، تعداد زیادی به کلی از بین رفته و تعداد زیادی هم تغییر شکل و تغییر کارکرد داده است. آنچه مسلم است این است که نمایش های ایرانی با تئاتر به شیوه غربی تفاوتهایی دارد. از جمله این تفاوتها میتوان به فی البداهه بودن نمایش ایرانی در مقابل وابستگی تئاتر غربی به متن مکتوب اشاره کرد. همانطورکه در فصل قبل اشاره شد، ‌نمایش های آیینی و سنتی در ایران، عموماً به صورت فی البداهه اجرا شده و متن مکتوب نداشته اند. نمایشنامه نویسی به شیوه غربی و کلاسیک درایران، از ابتدای قرن سیزدهم هجری شمسی یعنی مقارن فعالیت دو تن از نمایشنامه نویسان بزرگ ایرانی، میرزا فتحعلی آخوند زاده یا آخوندوف (۱۱۹۰ – ۱۲۵۷ ه.ش.- ۱۲۴۴ ه.ق. یا ۱۸۲۸ میلادی) و میرزا آقا تبریزی (معاصر با آخوندزاده) شکل گرفته است. این دو تن رامیتوان نمایشنامه نویسان متقدم ایرانی و یا پدران نمایشنامه نویسی ایران دانست که بررسی شرایط اجتماعی و سیاسی ایران در برهه زمانی معاصر این دو و بررسی تکنیکهای مورد استفاده در نمایشنامه های این دو می تواند جالب توجه باشد.
میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقا تبریزی، ‌معاصر با حکومت فتحعلی شاه قاجار(حکومت از ۱۱۷۶ تا ۱۲۱۳ و بسته شدن عهدنامه ترکمانچای (۱۲۰۶ه.ش.) و محمدشاه (حکومت از ۱۲۱۳ تا ۱۲۲۷ه.ش.) و ناصرالدین شاه (حکومت از ۱۲۲۷ تا ۱۲۷۵ه.ش.) فعالیت می کردند. با گذراندن نگاهی بر نام پادشاهان معاصر این نمایشنامه نویسان می توان نتیجه گرفت که تغییر شرایط کشور در دوران حکومت این پادشاهان – جدا شدن قسمتهای مهمی از خاک ایران ، نفوذ و سلطه دولتهای خارجی بر دولت ایران، آغاز موج مهاجرت به خارج از کشور و … – ، تغییر رویه تئاتر ایران را هم متناسب با نیاز جامعه واجب کرده است. در ادامه شرایط کشور و تغییرات آن را در دوران پادشاهی این پادشاهان بررسی کرده و انگیزه های جامعه روشنفکر آن روز را برای ایجاد تغییر در تئاتر ایران، از نظرخواهیم گذراند.
الف) زندگینامه و معرفی آثارمیرزافتحعلی آخوندزاده
۳-۱- خلاصه ای از شرایط سیاسی اجتماعی برهه زمانی نگارش نمایشنامه های متقدم
میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقا تبریزی، ‌هر دو معاصر با حکومت فتحعلی شاه قاجار و محمد شاه قاجار هستند. مهمترین کلام درباره حکومت فتحعلی شاه قاجار این است که روند پاره پاره شدن خاک ایران با پادشاهی او آغاز شد. در مورد دوره سلطنت او نوشته اند: “دریاهای شمالی و جنوبی ایران که یک وقتی وسیله امنیت و حفاظت ایران بود، در این زمان اسباب ضعف و وسیله خطرناکی برای این کشور شد. چنانچه در بحر خزر فرانروایان مسکو و در خلیج فارس، بریتانیای کبیر اسباب مزاحمت شده و صادرات و واردات نیز به دست روس و انگلیس افتاده است.” (ویکی پدیا، ذیل عنوان فتحعلی شاه قاجار)
سرکوب شدید مخالفان دولت توسط فتحعلی شاه باعث پدید آمدن جنگ داخلی در جای جای ایران – در خراسان با نوادگان نادر شاه، ‌در چهارمحال و بختیاری با ایل تراکمه و … – و متعاقباً پدید آمدن فرصتی مغتنم برای دول خارجی روس و انگلیس برای حمله و یا نفوذ در ایران گردید. روسها در ۱۱۸۱، وارد قفقاز -که مردمش دل خوشی از شاه ایران نداشته و بیشتر به روسها متمایل بودند- شدند. اقدامات فتحعلی شاه و نائب السلطنه اش عباس میرزا برای باز پس گیری قفقاز، ‌به دلیل همکاری خانهای قفقاز با روسها موثر واقع نشده و در

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید