سوالهای تاریخی و بینشی پیش می کشد. آیرونی موقعیت به مقدار ناب تری خنده دار، غم انگیز یا فلسفی می شود. بعید است کسی آیرونی موقعیت خلق کند بدون اینکه منظوری اخلاقی داشته باشد. دی سی ماک در مقایسه آیرونی موقعیت و آیرونی واژگانی می نویسد: “صحبت کردن از آیرونی واژگانی به معنی صحبت کردن از تکنیک ها و استراتژیهای آیرونیک است و صحبت کردن از آیرونی موقعیت به معنی صحبت کردن از انواع موقعیت هایی است که ما می بینیم، همچنین صحبت کردن در مورد دریافت مخاطب از آیرونی و گرایش و واکنش او نسبت به آیرونی است. چنان که گفته شد، یکی از راههای آیرونیک کردن سخن، ساختن موقعیت های آیرونیک است اما یک نویسنده که موقعیت آیرونیک می سازد، باید حس مشترکی از آیرونی، گرایشها و واکنشهای مربوط به آن در خواننده بوجود آورد.” (ماک، ۱۳۸۹: ۴۳)
این نوع آیرونی بیشتر در خدمت اخلاق است. آیرونیست در مقام طنزپرداز یا اخلاق گرا می تواند آیرونی موقعیتی خلق کند که علاوه بر خنده آوری یا درد آلود بودن، ‌ عبرت آموز هم باشد. در آیرونی موقعیت، شخصیتها در بوجود آوردن فضای مناسب، جهت ساختن یک موقعیت آیرونیک نقش ویژه ای دارند. در آیرونی حادثه – که زیر مجموعه آیرونی موقعیت است – اساساً علت و معلولی وجود ندارد و همه چیز تنها بر اثر یک حادثه، اتفاق یا به طور طبیعی و به تبعیت از قانون یا قوانین پنهان جاری زندگی وقوع می یابد. گاهی آیرونی موقعیت به دنبال یک پیش آگاهی معنا پیدا می کند، به این مفهوم که حادثه یا موقعیت پیش آمده فعلی، به خودی خود آیرونیک نیست، اما با توجه به آگاهی قبلی و فراتر مخاطب، آن موقعیت بوجود می آید. مثال بسیار ساده آن، همان عبارت معروف “عاقبت چاه کن در چاه افتاد” می باشد. یعنی حادثه افتادن فردی در چاه، زمانی معنادار و آیرونیک است که بدانیم او خود عامل کندن چاه بوده است. نمونه این آیرونی در آثار نمایشنامه نویسان متقدم ایرانی به وفور دیده می شود، ‌ چرا که این نویسندگان اعتقاد داشتند تئاتر وسیله ای است برای تهذیب اخلاق جامعه و برای تهذیب اخلاق، و چه تکنیکی بهتر از آیرونی موقعیت؟
۲-۴-۸- آیرونی خودکاهی: آیرونی خود کاهی آیرونی است که مانند آیرونی سقراطی، آیرونیست خود را در پس نقابی از جهالت، ‌ساده لوحی و نادانی پنهان می کند. در حالیکه آیرونیست غیرشخصی ممکن است از تخفیف کلامی استفاده کند، آیرونیست خود کاهنده خودش را خفیف و کم عقل تر از طرفش نشان می دهد و این کار را طوری انجام می دهد که وانمود سازیهای طرف مقابل لو می رود. تفاوت این آیرونی با آیرونی سقراطی در این است که در آیرونی سقراطی، ‌مخاطب از ابتدا از نقشه آیرونیست و دانایی او با خبر است اما در آیرونی خودکاهی، دانایی آیرونیست از ابتدا مشخص نیست و در پایان معلوم می شود. در واقع در این نوع آیرونی، ‌ناظر آیرونی هم به نوعی قربانی آیرونی گشته وفریب آیرونیست را می خورد.
۲-۴-۹- آیرونی نقش ساده لوح: در این آیرونی هم آیرونیست از شخص ساده لوحی برای برملا کردن کاستیهای طرف مقابل استفاده می کند، ‌اما این بار شخص ساده لوح خودش نیست، ‌بلکه کاراکتر دیگری است که نویسنده وارد داستان می کند. این فرد که از همه جا بی خبر است، طعمه ای می شود برای به دام انداختن قربانیان آیرونیست. شخص ساده لوح، ‌با سادگی خودش سوالاتی مطرح کرده یا نظرهایی می دهد که خود از اهمیت واقعی آنها بی خبر است. او با گفتن ناخودآگاه حرفهایی، دست قربانیان آیرونی را رو می کند. در این نوع آیرونی قصه سازی بیشتری صورت می گیرد. آدم ساده لوحی خلق می شود که خود شخص آیرونیست نیست اما بدون اینکه بداند از جانب او عمل می کند.
۲-۴-۱۰- آیرونی خودزنی: در این نوع آیرونی، قربانی آیرونی به جای اینکه از حقیقت موقعیتی که در آن گیر افتاده با خبر باشد، ‌از خودش بی خبر است. در این نوع آیرونی دیگر اثری از آیرونیست نیست، ‌او شخصیتهایی خلق می کند که بدون اینکه بخواهند قربانی آیرونی می شوند. آنها خودشان را بسیار دانا می دانند اما کلامی که آیرونیست در دهانشان می گذارد سرشار از ضد و نقیض هایی است که نادانیشان را برملا می کند. آیرونی خود زنی، آیرونی طنزآلودی است که ناشی از نابینایی فرد از فرط خودبینی یا نادانی او از خاطر جمعی بیش از حدش است که البته زیاد هم اجازه تنوع نمی دهد. این آیرونی با آیرونی نمایشی قرابت دارد.
۲-۴-۱۱- آیرونی ناهمخوانی ساده: این آیرونی از قرار گرفتن تصاویر، گفتارها و به طور کلی مفاهیم کاملاً متناقض در کنار هم بوجود می آید، ‌شرایطی که مخاطب بالافاصله متوجه تناقض موجود شده و خنده اش می گیرد. به عنوان مثال، ‌ عبارت بن بست مسیح یک آیرونی ناهمخوانی ساده است چرا که نجات بخش بودن مسیح را در مقابل راه فرار نداشتن بن بست قرار می دهد.
۲-۴-۱۲- آیرونی عمومی نمایش: “نمایش” به معنای حضور عده ای بازیگر در نقش اشخاص نمایش روی صحنه و تماشاگرانی خارج از صحنه دارای دو نوع آیرونی نمایشی است. یک نوع آن، ‌آیرونی های موجود در متن و داستان نمایش است که به آیرونی نمایشی معروف است و در ادامه به آن خواهیم پرداخت. نوع دیگر آن هم آیرونی عمومی نمایش است که به معنای بی خبر بودن اشخاص نمایش از “نمایش” در حال اجراست. اشخاص نمایش از وجود بازیگران و اینکه بازیچه کارگردان و نمایشنامه نویس هستند، بی خبرند. در این نوع آیرونی شخصیتها (قربانیان آیرونی) نمی دانند واقعیت خلاف تصور آنهاست.
۲-۴-۱۳- آیرونی نمایشی(dramatic irony): در این نوع آیرونی، خواننده و نویسنده از واقعیاتی با خبرند که قهرمان داستان از آن بی خبر است و ناآگاهانه در جهت خلاف آن تلاش می کند، اما سرانجام با واقعیت روبرو می شود. آیرونی نمایشی را در تراژدی ها – خصوصاً تراژدی های کلاسیک – ، آیرونی تراژیک می نامند که عناصر ثابتی از جمله خواست و اراده خدایان، یک قربانی آیرونی و یک ناظر دارد. در واقع در این نوع آیرونی، قربانی آیرونی درگیر اتفاقی می شود که خلاف آن چیزی است که انتظارش را می کشیده است، اما ناظر آیرونی از ابتدا می داند پایان ماجرا خلاف انتظار قربانی خواهد بود. آیرونی نمایشی در حالتی موثرتر به نظر می رسد که نه فقط تماشاگر یا خواننده، بلکه شخصی در داخل نمایش یا روایت نیز از بی خبری قربانی با خبر باشد. آیرونی نمایشی یا طنز دراماتیک که یکی از تمهیدات طرح و توطئه است، خود در چند حالت بوجود می آید:
۱. اطلاعات مخاطبان درباره موضوع مورد بحث بیش از قهرمان داستان است.
۲. کردار شخصیت داستانی خلاف عقل و مقتضیات موجود است.
۳. میان آنچه شخصیت داستانی از اعمالش افاده می کند و نتیجه نهایی که از آن عاید می شود تقابلی بارز وجود دارد.
۴. شخصیتهای داستانی یا موقعیت ها به نحوی با هم مقایسه می شوند که نتیجه ای آیرونیک به دست می آید.
۵. پارادوکس دراماتیک یا برداشت دوگانه از عمل
امروزه اینگونه آیرونی بیشتر در رمان و داستان کوتاه به کار می رود، به این صورت که در داستان وقایع بر خلاف تلاش و انتظار قهرمانان پیش می رود و پایان داستان غیر منتظره است. بهرام مقدادی در کتاب “فرهنگ واژگان نقد ادبی” اش ذیل عنوان آیرونی چنین می نویسد: “آیرونی الزاماً در ساختار داستان گنجانده می شود و در ساختار کلامی و لفظی جای می گیرد که در آن صورت سریع الوصول خواهد بود، یا با موضوع در می آمیزد و نیازمند تفکر و تامل در نظام ساختاری اثر است. این دو صورت از آیرونی، به آیرونی کلامی و نمایشی معروفند که یکی را باید در ساختمان داستان و دیگری را باید در موضوع جستجو کرد. “(مقدادی، ۱۳۷۸: ۱۰۵)
۲-۴-۱۴- آیرونی تقدیر یا سرنوشت: در این نوع آیرونی مبنا بر آن است که تقدیر – به معنای خداوند، فرآیندهای کیهانی و آسمانی، سرنوشت – با دخالت و تحمیل خواست خود بر نقشه ها و تصمیمات انسان، جریان هستی قهرمان یا قربانی را در جهتی که خارج از تصور اوست، قرار داده و بر آن حکم می راند. در این نوع آیرونی، انسانها با سرنوشت و یا نیروهای حاکم بر سرنوشتشان به مبارزه برمی خیزند اما پیروزی نهایی از آن تقدیر است. این آیرونی، بی شباهت به آیرونی نمایشی نیست، چرا که در این نوع آیرونی هم شخصیتها در سرنوشت خود نقشی ندارند و در نهایت تسلیم تقدیرند و اراده خدایان، خلاف خواست آنها به پیش می رود. همان طور که در آیرونی نمایشی تلاش شخصیتها بی نتیجه است و آنها نمی توانند بر سرنوشت چیره شوند و مسیر آن را تغییر دهند، در این نوع آیرونی نیز تلاششان بی نتیجه مانده و حتی زمانی که تصور می کنند در جهت تغییر سرنوشت گام بر می دارند، در واقع خواست تقدیر را اجرا می کنند. نمونه بارز آن را می شود در تراژدی های کلاسیک مانند “اودیپ شهریار” یا داستان “رستم و سهراب” دید که تلاش شخصیتها به جای دور کردن سرنوشت شوم، ‌ آن را نزدیک و نزدیک تر می کند.
۲-۴-۱۵- آیرونی حادثه: آیرونی حادثه هم مانند آیرونی نمایشی است و کاراکتر درگیر در آن، ‌ از آینده مطمئن است اما به ناگاه اتفاقی می افتد که ورق برگشته و نقشه ها و امید ها و آرزوهای او نقش بر آب می شوند. حتی گاهی تلاشهایش نتیجه عکس داده و آن چیزی را بر سرِ او می آورد که خلاف تصوراتش است. می بینیم که آیرونی حادثه زیر مجموعه آیرونی موقعیت است و شباهتهایی هم به آیرونی تقدیر دارد.
۲-۴-۱۶- آیرونی کلی(عام، فلسفی): همانطور که قبل تر اشاره شد، ‌ نظریه پردازان در ادامه مطالعاتشان در باب آیرونی، به آیرونی کلی موجود در زندگی نوع بشر رسیدند که متکی بر تناقضات موجود در ذات بشر و زندگی اوست. جاییکه انسان ساده لوح خود را صاحب اختیار می داند و فکر می کند همه چیز همانطور است که می بیند یا فکر می کند، در حالیکه اسیر سرنوشتش است و توان تغییر دادن آن را ندارد. انسان خود را صاحب قدرت می داند در حالیکه قدرت از آن خداست نه انسان و جاییکه انسان توان پیش بینی آنچه قرار است رخ دهد را ندارد و حتی نمی تواند حدس بزند تلاشهایش به چه خواهد انجامید. انسان در جهانی پر از تناقض و اتفاقات غیر منتظره زندگی می کند و با خوش باوری فکر می کند کنترل امور را در دست دارد. به این آیرونی، ‌آیرونی کلی، ‌عام یا فلسفی می گویند. دی سی ماک شالوده کلی این آیرونی را در آن تناقض های ظاهراً بنیادین و بی درمانی می داند که وقتی انسان به مقولاتی از قبیل منشا و مقصود هستی، حتمیت مرگ، نابودی فرجامین کل حیات، نامعلومی آینده، ناسازگاری میان عقل و احساس و غریزه، جبر و اختیار، عینیت و ذهنیت، فرد و جامعه، مطلق و نسبی، انسانی و علمی و … می اندیشد خود را نشان خواهند داد ولی در عین حال، ‌با وجود

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید