منفی واژه معادل یونانی اش را ندارد. یا صنعتی بلاغی است، یا تجاهل العارف سقراطی که پسندیده است و یک شیوه گفت و گوی اقناعی است. کوئینتلیان۷، سخن دان رومی هم یک معنای بینابینی به معنای آیرونی افزود: “آیرونی بسط یک اصطلاح بلاغی است به یک بحث کامل. ” (ماک، ‌۱۳۸۹: ۲۵-۲۹)
می بینیم که در ابتدا استفاده از آیرونی فقط در مباحثات رایج بوده و انواع متداول آن هم آیرونی سقراطی – تجاهل العارف – و کلامی – گفتن چیزی به منظور رساندن معنایی مخالف با معنای ظاهری آن – بوده است. همانطور که اشاره شد از نظر سخنوران رومی به ویژه سیسرون ، آیرونی نوعی کلام لفاظانه بود که در اکثر موارد معنای آن با کلمات تضاد دارد – آیرونی کلامی – و به عبارتی یکی از خصوصیات آیرونی وجود دوگانگی در کلام ومعنا می باشد.
آیرونی از جمله تکنیک هایی است که در اغلب گونه های نمایشی اعم از تراژدی، کمدی و تراژدی کمدی و حتی ملودرام قابل استفاده است و در هر کدام می تواند نقش خود را در موثرترین شکل جهت پیش برد کنش، شناخت شخصیتها و ایجاد کشش ایفا نماید. به عنوان مثال، در کمدی یونانی شخصی که آیرونیست- خالق آیرونی – نامیده می شد، یک حقه باز لاف زن بود که به عمد اظهار می کرد از عقل کمتری برخوردار است.در برابر او شخص دیگری به نام آلازون قرار داشت که گزافه گو بود و آیرونی پرداز در موقعیت های مختلف او را رسوا می کرد. با رشد ادبیات و تئاتر، ‌انواع مختلف دیگری از آیرونی نیز خلق و به کار گرفته شد.
البته مفهوم آیرونی نمایشی – به معنای موقعیتی آیرونیک که در نمایش اتفاق می افتد، ‌ یعنی رخ دادن اتفاقاتی در نمایش که خلاف انتظار و گاهاً‌ خلاف عقل و طبیعت است – به طور موثر تا قرن نوزدهم معرفی نشد. طرح معانی و انواع جدیدتر آیرونی، در آلمان و در پایان قرن هجدهم و آغاز قرن نوزدهم انجام گرفت. پایان قرن هجده و آغاز قرن نوزده، ‌ زمانی بود که بازترین میدان برای نظریه پردازی های تازه فلسفی و هنری در آلمان بوجود آمده بود که همین تحول باعث شد تا سالها بعد، ‌ آلمان رهبر فکری و نظری اروپا باشد. دی سی ماک در کتاب “آیرونی” اش می نویسد:
آیرونولوژیست های برجسته این دوره، فریدریش شلِگِل۸، برادرش آگوست ویلهلم شلگل۹ و کارل زولگر۱۰ بودند. هر دو شلگل گویا از آیرونی حادثه آگاه بودند. فردریش شلگل اراده را در شکسپیر آیرونیک می داند: “استعداد خود فریبی انسان، دورویی نیمه آگاهانه انسان با خودش که حتی بزرگمردان بوسیله آن می کوشند نفوذ تقریباً اجتناب ناپذیر انگیزه های خودخواهانه در طبیعت بشری را پنهان کنند. “(درس گفتارهایی درباره نمایش و ادبیات، ۱۸۰۸، ترجمه جان بلک، لندن، ۱۸۶۱: ۳۶۹) و یا در جایی دیگر می گوید: “آیرونی یک جور اعتراف است که در ساختار نمایش تنیده می شود و کمابیش روشن بازگو می گردد و چون نمایش در امور خیالی و احساسی یک سویه عمل می کند، به کمک آن موازنه برقرار می شود.” (همان: ۲۲۷) شلگل آن را هم در نمایشنامه های جن و پری گوتسی می یابد که پر از صحنه های متضاد تغییر قیافه است و هم در شکسپیر که گاهی پیرنگ های فرعی خنده آورش پیرنگ اصلی را نقد می کنند یا به ریشخند می گیرند. این نوع آیرونی را آی.ای ریچادرز۱۱ کشف کرد: “وارد کردن عوامل مکمل از جهت مخالف برای رسیدن به حالت تعادل.” (Richards, Principles of Literary Criticism,2nd ed., London, 1926,p. 250). کارل زولگر هم ادعا می کند: “آیرونی واقعی با تامل در سرنوشت جهان به طور کلی آغاز می شود.” (ماک، ۱۳۸۹: ۲۹-۳۲)
کانوپ ترل وال۱۲، فیلسوف و ادیب آلمانی، در ۱۸۳۳ مقاله ای تحت عنوان “آیرونی سوفوکل” منتشرکرد. او در این مقاله به آیرونی لفظی، آیرونی جدلی – همان آیرونی سقراطی- و آیرونی عملی – که مستقل از تمام شیوه های سخن گفتن است و با آیرونی موقعیت قرابت دارد – اشاره می کند. ترل وال آیرونی را تناقض میان رویدادها و نتیجه نهایی آنها می دانست، بی توجه به اینکه نتیجه مطلوب باشد یا خیر. او معتقد است در آیرونی تقدیر، قربانی موجودی نا آگاه است که سرنوشت او قبلاً تعیین شده و هر تلاشش برای خلاصی از آن به بن بست خواهد رسید. او در ادامه بحثهایش به آیرونی تراژیک می رسد و آن را در نمایشنامه “الکترا” پیدا می کند. جاییکه کلمنتسارا خبر نادرست مرگ اورستس را – که مخاطب می داند قصد انتقام گیری از او دارد- را می شنود، می گوید: “اکنون آزادم، فارغ از تمامی ترسها، اکنون می توانم جاودانه در آرامش باشم.” این جمله دو معنای متفاوت دارد. واقعیت از یک سو وتصور قربانی آیرونی از سوی دیگر، که البته مخاطب حقیقت را درک می کند. به طور کلی تاکید ترل وال بر خاصیت معماگونه آیرونی بوده است. نکته جالبی که دی سی ماک در مطالعات ترل وال پیدا می کند این است که او به آیرونی در نگاه ناظر آیرونیک معتقد است: “همیشه اندکی آیرونی در نگاه سنگین، آرام، محتاطانه و بی طرفانه قاضی هوشمند به دو طرف دعوا، در حالیکه خود دلایل خود را با کمال جدیت و هیجان بیان می کند وجود دارد.آنچه این تضاد را جالب تر می کند این است که حق و حقیقت منحصراً در هیچ یک از دو طرف نیست … اینجا آیرونی نه در رفتار قاضی بلکه در خود دعواست که به نظر می رسد به سود دادخواهان خاتمه یابد ولی در واقع به نفع هیچ یک تمام نمی شود.” (مقاله آیرونی سوفوکل، جلد دوم، صص ۴۸۹-۴۹۰). ترل وال آنتیگونه سوفوکل را هم آیرونیک می داند از این نظرکه دو دیدگاه متقابل و متساوی را بی طرفانه مطرح می کند.
فردریش شلگل، هم قبل تر عنوان کرده بود که “آیرونی نوعی پارادوکس است. در هرپارادوکسی دو حقیقت متناقض وجود دارد؛ دوگانگی هنگامی آیرونیک است که دو معنی موجود نقیض یکدیگر باشند. دریک دو راهی ممکن است هر دو راه به یک اندازه نامطلوب و در عین حال الزامی باشند.” (ماک، ۱۳۸۹: ۳۴) این نوع آیرونی در واقع نوعی آیرونی تقدیر است که ترل وال به آن اشاره می کند. آیرونی تقدیر مستلزم این است که قربانی آیرونی از آنچه پیشاپیش برایش مقدر شده بی خبر باشد.
اندیشیدن به وجود آیرونی در تقدیر و سرنوشت انسان باعث کشف وجود آیرونی در ساحت های مختلف وجودی انسان و ابعاد مختلف زندگی او گردید. اندیشمندان به تدریج، تناقضات ذاتی انسان و جهان، زندگی و مرگ، معنا و ماده را تحت عنوان آیرونی جهان و آیرونی فلسفی تعریف کردند که تعریف آیرونی فلسفی، سهم بسزایی در به سرانجام رسیدن سیر تعریف مفهوم آیرونی داشت.
به طور خلاصه میتوان گفت مفهوم آیرونی در اوایل قرن نوزدهم، در بیان تناقض ها و ناسازگاری ها به کار می رفت، با این هدف که ضمن توضیح آگاهانه پیچیدگی های زندگی و دست یافتن به معنایی غنی تر از آنچه که یک بیان مستقیم قادر به تفهیم آن بود، به تعادلی اساسی در جنبه های متناقض زندگی دست یابد و همچنین جنبه های مخرب این تناقض ها را هم نشان دهد. در اواخر این سده بیشتر اشکال آیرونی شناسایی و طبقه بندی شد اما اینگونه به نظر می رسد که ماهیت اصلی آیرونی تعریف شدنی نیست و همان ویژگی گول زنندگی و اغفال آن یکی از دلایل عمده ای است که باعث می شود آیرونی منبع جذابی برای انگیزش فکر، اندیشه و کنجکاوی گردد.
هیچ تعریفی از آیرونی نمی تواند دربرگیرنده تمام جوانب آن باشد و در حقیقت هیچ تعریفی نمی تواند ویژگی های خنده آور و سایر پیامدها و منتجات آیرونی را توضیح دهد. با این وجود بسیار روشن است که بیشتر اشکال آیرونی مستلزم فهم و آگاهی از اختلاف یا عدم تطابق بین جملات با معانی شان، کنش ها با نتیجه شان و اختلاف” بود” با “نمود” است.
۲-۳- عناصر ساختاری آیرونی
همانطور که اشاره شد، تعریف مفهوم آیرونی به گونه ای که توان تعریف تمام انواع آن را داشته و همه آنها را در بر بگیرد، فوق العاده دشوار است. پیشنهاد دی سی ماک برای حل این مساله این است که به جای تمرکز بر تعریف مفهوم آیرونی، عناصر، خواص و وجوه آن – که اساس همه انواع آیرونی هستند- ، مورد مطالعه قرار بگیرند. دی سی ماک عناصر آیرونی را به شرح زیر بیان می نماید:
۱. عنصر معصومیت یا اعتماد بی خبرانه: در تمام انواع آیرونی، ‌ قربانی آیرونی از حقیقت بی خبر است. پس آنچه قربانی با آن مواجه است، ‌ “وانمود”ی دروغین است از “بود”ی واقعی. این وانمود سازی که منجر به گمراهی و قربانی شدن قربانی آیرونی می گردد، به دو هدف مورد استفاده قرار می گیرد: ۱-۱. برای نشان دادن آنچه که نیست (SIMULATION)؛ ۲-۱. برای پوشاندن آنچه که هست (DISSIMULATION). این دو نشان می دهند که “وانمود سازی” از مهمترین نقشهایی است که تکنیک آیرونی بازی می کند. وانمود سازی بسیار به تعاریف اولیه آیرونی که در جمهور و بوطیقا و آراء سیسرون به آن اشاره شده بود نزدیک است. پس یکی از ویژگی های آیرونی، ‌ وانمود سازی و فریب دادن قربانی – چه از طریق پوشاندن حقیقت و چه از طریق عرضه چیزی دروغین – است. قربانی آیرونی در این موارد فردی معصوم است که از حقیقت بی خبر است. او فرد ساده لوحی است که به هیچ وجه احتمال نمی دهد فرض خوش باورانه اش درباره حقیقت غلط باشد. رفتار و گفتار قربانی آیرونی در بعضی موارد آمیخته با کبر و غرور است که در صورت با خبر بودن مخاطب از مخمصه ای که قربانی از بودن در آن بی خبر است، ‌ باعث خنده می شود.
آیرونیست زبده می تواند معنای مورد نظرش را طوری برساند که مطلقاً احساس نشود معنایی به جز معنای آشکار مورد نظر است. کیرکه گور می نویسد: “درمورد عقل متورم شیرینی که همه چیز را می داند، در آیرونی درستش این است که با او همراهی شود، معلومات او دود از کله بلند کند، تشویق شود و …، ولو آیرونیست خود همواره آگاه باشد که تمامش توخالی و بی محتواست. در مورد تعصب بیخود و بی معنی، در آیرونی درست این است که با شور و شعف و ستایش و حتی حرارت بیشتری از آن استقبال شود، ولو آیرونیست خود بداند که این تعصب بزرگ ترین حماقت دنیاست.” (گور، ۱۳۹۱: ۲۶۶).
البته نیرنگها همیشه آیرونیک نیستند و شاید در بعضی آیرونی ها اثری از فریب کاری و وانمود سازی نباشد. وانمود سازی آیرونیک این تفاوت را با وانمودسازی غیرآیرونیک دارد که مخاطب یا ناظر آیرونیک، ‌حقیقت ماجرا را می داند و می داند که قربانی آیرونی از آن بیخبر است. دی سی ماک در مورد آیرونی هایی که خالی از فریبکاری هستند، ‌مثالی می آورد از کوچه ای که نامش بن بست مسیح است. این نامگذاری بدون هیچ فریبکاری آیرونیک است چرا که دارای تناقضی آشکار است. (بن بست راهی است که نجاتی ندارد، درحالیکه مسیح باید راه گشا باشد، این یک تناقض است).
۲. عنصر تضاد ظاهر با واقعیت: همانطور که اشاره شد، آنچه که آیرونیست – خالق

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید