داشتند. یکی حاجی یا حاکم و دیگری سیاه که معمولاً مبارک نام داشت و نوکر بود، به گونه ای که سیاه سمبل مردم زجر دیده و حاکم، تجلی حکومت وقت بود. “سیاه ” معروفترین و اصلی ترین صورت پوش یا دست پوش نمایش های تخت حوضی است. او از گذشته در فرهنگ ایران و در چهره هایی چون حاجی فیروز و آتش افروز نمود پیدا کرده است.حاجی فیروزی که به گفته مهرداد بهار، مظهر سیاوش است. سیاه روحوضی را میتوان میراث دار عیاران، لوتی ها، دلقکان و مسخرگان درباری نیز دانست. وجه مشترک تمام این شخصیتها حمایت از مردم در برابر نیروهای شر، زورگویان، شاهان مستبد، اشراف و حاکمان ستمگر و صاحبان زر و زور است. سیاوش نماینده ایزد شهید شونده است که برای برکت، قربانی می گردد. سیاه نیز در اصل، مظهر خرد و احیاناً برکت و حیات است.او در برابر ریاکاران و حقه بازان حامی مردم است. به گفته خسرو شهریاری، سیاه مظهر مبارزه با ظلم و ظالم است و معترض به هرچه ناروایی و بی عدالتی است.البته همه اش با زبان مخصوص به خود و یا اعتراضهایی مخصوص به خود یعنی به شکل طنز. رقص و آواز هم چاشنی این نمایش بود و پایان خوش و نتیجه گیری اخلاقی از دیگر ویژگی های آن به شمار می رفت.
یکی از نمونه های سیاه در ادبیات ایران، سمک عیار است که فردی شوخ طبع و طنز پرداز است. او سیاه است و حتی خود را سیاهو می نامد. او با اینکه بی دانش است اما رفتارش به هیچ وجه پست و مبتذل نیست. خل بازی در نمی آورد ، زیرک است و هوشمند و بسیار شیرین و نکته سنج. ویژگی های والای سمک را در هیچ سیاه دیگری به این کمال مشاهده نمی کنیم.از عهد صفوی به بعد، سیاه از شخصیت سمک گونه خود دور شده و به خاطر خوشایند عوام، همساز و همزبان داش مشتی ها و قلندرها شد. وراجی های بی شرمانه وارد کلامش شد و در اختیار ذوق اوباش شهری قرار گرفت. (خجسته کیا، ۱۳۷۵: ۹۱ و ۲۰۴)
در عصر قاجار کم کم گفتار سیاه شکل گرفت و لهجه کاکایی- به شیوه حرف زدن سیاه می گویند – بوجود آمد. نگرش دیگری که باعث شکل گیری لهجه کاکایی شده بود این بود که عده ای سیاه را که اغلب غلام بود، برده ای افریقایی می دیدند که بر زبان فارسی مسلط نیست و کلمات را اشتباه ادا می کند. سیاه همچون هم نژادان خود با فرهنگ و زبان فارسی بیگانه است و فارسی را با لهجه خنده آوری ادا می کند. . به همین ترتیب، غلط گفتن کلمات به گونه ای که باعث خنده شود وارد لهجه و زبان کاکایی شد.سیاه قادر به گفتن حروف “ر” و “ش” نبود. “ر” را “ل” تلفظ کرده و “ش” را “س” ادا می کرد.
سیاهان منتقد اما تکنیک “غلط بیان کردن کلمات” را به گونه ای به کار می بردند که علاوه بر خنده دار بودن، معنایی از کلمه غلط ادا شده استنباط شود که در واقع کنایه ای باشد به منظور اصلی سیاه – آیرونی کلامی – و این امر باعث دو چندان شدن خنده تماشاگر می شد. در واقع سیاهان حرفه ای تر با استفاده از آیرونی کلامی، حرفهای مگوی خود و مردم را خطاب به ارباب – که خود کنایه ای از دولت حاکم است – بیان می کردند. مثلاً در نمایش سیاه بازی “بلورک و چشمه نوش” نحوه برخورد یک سیاه با یک سردار، با استفاده ی سیاه از یک آیرونی کلامی جذاب، به برخوردی جذاب و دیدنی تبدیل می شود:
بختاورخان: بشناس سردار جندل را.
سیاه: سردار جنگل؟
خان راتاتا: سردار جندل!
سیاه: میگم اینجا زغال فراوونه، نگو جنگل اینجاست.
بختاورخان: نه جانم، جندل.
خان راتاتا: سردار نامی ناماورد.
سیاه: سردار نامی نامرد، ببینم، شناختمش … چطوری سردار؟ ( عظیمی، ۱۳۹۳: ۱۱۹)
سیاه با تکرار دستورات به صورت غلط و انجام دستورات به صورت کاملاً متضاد لحظات کمیک آیرونیک بی نظیری بوجود می آورد. آیرونیک از این جهت که چیزی که اتفاق می افتاد با آنچه که طبق دستور قرار بوده اتفاق بیفتد کاملاً متضاد است. مثلاً ارباب می گفت: “برو بهش اعلام کن … “سیاه می رفت و بر می گشت و می گفت: “قُلبان، اعدامس کردم!!” و معلوم است که ارباب به خشم می آمد، فریاد می زد و فحاشی می کرد که “من کِی گفتم اعدامش کن فلان فلان شده” و در نهایت دیگران مداخله می کردند و معلوم می شد غلام کسی را اعدام نکرده، بلکه صرفاً قصدش مسخره کردن ارباب بوده و بس. بنابراین بر خلاف واقعیت که سیاهان نوکر و مزدور و گوش به فرمان اربابان و صاحبان خود بودند، در صحنه حاکم بلامنازع بودند و هر کس را به هر شیوه ای دست می انداختند، با آدمهای بد و ظالمان، بد بودند و با انسانهای نیک، مهربان و خوش رفتار. این وضعیت هم نوعی آیرونی است که بی شباهت به آیرونی فلسفی نیست. غلامانی که به جای تحقیر شدن تحقیر می کنند و اربابانی که به جای حکمرانی، مدام تحقیر می شوند. اربابانی که خیال می کنند مالک و صاحب اختیار سیاه هستند،‌ ولی در واقع بازیچه طنازی های او هستند.
سیاه به تدریج از چنان محبوبیتی برخوردار شد که نام تقلیدهای ایرانی به سیاه بازی معروف شد. لازم به ذکر است که سیاه، رقیبی به نام “شُلی” داشت که جوانی بود شُل و وارفته که از انجام هر کاری عاجز بود و با دست و پا چلفتی بازی، ماجراهای خنده دار پدید می آورد. اما به رغم جذابیت شُلی، این سیاه بود که برتری خود را به اثبات رساند و ماندگار شد. دلیل جذابیت بیشتر سیاه نسبت به شُلی، آیرونیک بودن این شخصیت در مقابل شخصیت شُلی است. شاید اگر شُل بودن شُلی هم مانند دیوانگی بهلول، عملی وانمودسازانه در جهت خنداندن و کنایه زدن بود، شُلی هم تا به امروز در اذهان مردم به زندگی خود ادامه داده بود.
دسته های سیاه بازی با به کارگیری موسیقی و رقص (رقص سیاه، رقص ارباب، رقص مشاطه گران دربار و … ) جذابیت های اجرایی خود را بیشتر هم کرد. با ادامه پیدا کردن نمایش های تخت حوضی در خانه ها و مجالس خصوصی مردم، این نمایش ها کم کم تیپهای ثابت خود را پیدا کردند: حاجی (ارباب)، نوکر (غلام سیاه یا مبارک)، زن حاجی (بی بی)، کلفت و پسر حاجی (شُلی). حاجی طماع و خودخواه و دنیا پرست و ممسک بود، اگر دنیا را به او می دادند باز ناراضی بود و اگر دیناری از کف می داد به رعشه می افتاد. غلام نقطه مقابل او، یک لا قبا اما دل رحم و مهربان بود. پس میان این دو درگیری پیوسته و بی پایان وجود داشت و چون این دو در دو موقعیت و وضعیت کاملاً متضاد به سرمی بردند و به طور کلی دو شخصیت کاملاً متضاد با هم بودند، موقعیت های درگیری میانشان، وضعیت آیرونیکی داشت که باعث خنده می شد.این آیرونی ساختاری،‌آیرونی بود که در اکثر سیاه بازی ها به چشم می خورد. شلی پسر حاجی نیز با اینکه دست و پا چلفتی بود اما دردانه ارباب و بی بی محسوب می شد و غلام سیاه رند با او نیز جنگ دائمی داشت. با گذاشتن بالش زیر لباس بازیگر نقش حاجی و ساختن شکمی گنده برای او، او را به عنوان موجودی شکمباره به نمایش در می آوردند. شلی آب دماغ آویزان و پریشان ظاهر بود و بازیگر نقش سیاه هم معمولاً با دوده و دنبه خود را سیاه می کرد و لباس قرمز می پوشید. عوام ضرب المثلی داشتند با این مضمون که “سیاه گر سرخ بپوشد خر بخندد” و این ضرب المثل وصف حال غلام شیرین و با نمکی بود که علاوه بر ظاهر خنده آور، گفتار و رفتار آیرونیک کمیک هم داشت.
۲-۱۹ – آیرونی در نقالی
نقالی، یعنی نقل یک واقعه یا داستان به صورت نظم یا نثر. مردم دانا توسط کتابها از داستانهای باستان خبر می گرفتند و عوام، با شنیدن نقل نقالان. منظور از نقالی تحریک احساسات شنوندگان و بینندگان و سرگرم کردن آنها بوسیله نقل یک حکایت جذاب، آن هم توسط شخصی – نقالی – است که بیان دلنشینی داشته و بتواند طوری بر جمع مخاطبان نقل خود مسلط شود که بینندگان او را هردم به جای یکی از قهرمانان داستانها ببینند. از این رو نقال می توانست در جای خود عده ای از افراد را به کار اجتماعی یا عمومی و شخصی تهییج کند. نقالی داستانهای شاهنامه فردوسی به غیر از عنصر سرگرمی، احساسات وطن پرستانه و سلحشورانه شنوندگان را نیز بر می انگیخت. نقال داستان یا واقعه را با آب و تاب و با حرکات و سکنات ویژه و نیز متناسب با حس و حال قصه توام می کرد و متاثر از شاهنامه خوانی بود.
از اولین نقالان ایرانی، میتوان به “دهقانان” اشاره کرد که در واقع بازماندگان خاندانهای اصیل ایرانی بودند که سینه به سینه حافظ و راوی افسانه ها و سنن ایران باستان بوده اند و فردوسی بسیاری از داستانهای شاهنامه را – به گفته خودش – از نقل دهقانان برگرفته است. نقالی انواع مختلفی دارد، از جمله حمله خوانی که نقل قسمتهایی از کتاب “حمله حیدری” نوشته میرزا محمد رفیع، شاعر ایران بوده است. پرده داری یا شمایل گردانی نقالی دیگری بود که بیشتر ابعاد مذهبی داشت.گاهی هم نقالی با صدای ساز همراه می شده است. قهوه خانه ها، یکی از مهمترین پایگاههای نقالان و عاشیق ها – نقالان آذربایجان – بوده است. داشتن وجهه و اعتماد در بین مردم، حس و قدرت تشخیص و تجسم، دارا بودن حافظه قوی و سرعت انتقال، بلاغت و فصاحت، آشنایی با روان شناختی عامه، استعداد بازیگری و صدای خوش آهنگ از خصوصیات نقالان محسوب می شده است. وجه آیرونیک نقالی، به آیرونی های موجود در متون مورد استفاده نقالان – مانند شاهنامه – وابسته است. به واقع زمانی که داستان نقل شده آیرونیک باشد، عمل نقال هم مخاطبانش را به شنوندگان آیرونی تبدیل می کند. نقالی از جنبه دیگری نیز آیرونیک است. از این منظر که نقال با تغییراتی که در لحن و سکنات خود مید هد در واقع از چیزی که هست به چیزی دیگر تبدیل می شود. او در جای چندین شخصیت بازی می کند و گاه گاه نقشش را تغییرمی دهد، در حالیکه مخاطب همواره آگاه است او آنچه می نماید نیست. او نمادی است از کسی که نقشش را بازی می کند، پس ذاتاً میان آنچه که هست و آنچه که می خواهد نمایش دهد تفاوت بارزی وجود دارد و بازی کردن در نقشهای مختلف که گاهاً در تقابل با هم هستند،‌ وضعیت آیرونیکی ایجاد می نماید.
۲-۲۰- آیرونی در تعزیه و تعزیه مضحک
شبیه‌خوانی یا شبیه‌گردانی یا تعزیه عبارت است از مجسم کردن و نمایش دادن شهادت امام حسین و یارانش یا یکی از حوادث مربوط به واقعه‌ی کربلا.  این تراژدی‌ها (غم‌نامه‌ها) شباهت زیادی به نمایش‌نامه‌های دینی داشتند که در قرون وسطی در اروپا نمایش داده می شدند. تعزیه و شبیه‌خوانی ظاهراً در ایران ریشه‌ی قدیمی دارد.
دیلمیان – یا آل بویه، قرن چهارم – که پادشاهان ایران و شیعی مذهب بودند، داستان کربلا را به صورت شبیه مجسم‌ می‌ساختند اما این نمایش ها صامت بودند تا آن که بعدها تعزیه خوانی همراه با شعر و آواز که در واقع یک نوع ملودرام بود معمول گردید. 
معز الدوله از حکام آل بویه در قرن چهارم دستور می

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید