نیرومندی که به هنگام خواندن یک شعر احساس میکنیم، ممکن است شبیه به یک عقیده باشد، اما این احساس نیز یکی دیگر از شرایط دروغین است. ” (ایگلتون، ۱۳۹۲: ۶۸)
آیرونی بر مبنای نظریات ریچاردز، اجتماع مفاهیم و تمایلات متضاد و در عین حال مکمل یک اثر ادبی است که با در هم آمیختن و حل و فصل شدن این مفاهیم، و تمایلات متضاد در اثر، معنای واحد جدیدی شکل می گیرد که تمام بخشهای مختلف اثر ادبی را به هم پیوند داده و از آن، یک کل منسجم می سازد. خاصیت آیرونی در اثر ادبی به این مفهوم آن است که در اثر ادبی مجموعه ای از مفاهیم متضاد و ناهمگون بوده که با هم ترکیب شده و یک کل منسجم رابوجودآورده است. مفاهیم متضاد تلاش می کنند تا هنر والا را شکل دهند، نه آنکه تنها مجموعه ای از مفاهیم موازی و تصدیق کننده در کنار هم آمده و مجیز هم را بگویند و دید مخالف و مفاهیم متضاد در آن مطرح نشده باشد که در این صورت، اثر ادبی در مقابل دیدگاههای متضاد، آسیب پذیر خواهد بود. نظریات ریچاردز پله نهایی رسیدن به مکتب نقد نو بود که معتقد است وجود مفاهیم متناقض در متن ادبی باعث انسجام آن خواهد بود و متون تک صدایی که مفاهیم متناقض در آن وجود ندارد، ‌ارزش ادبی ندارد. ریچاردز را میتوان پایه گذار نقد نو دانست.
۲- ۶ – ۳- نقد نو: نقد نو، نقدی عملی است که می کوشد معنا و محتوای اثر را با توجه به اجزا و روابط بین آنها کشف کند. نقد نو در حقیقت انقلابی علیه رویکردهای پیشین ادبی بود که در آنها اثر ادبی با توجه به پیشینه تاریخی آن درباره مولف و زندگینامه او و یا مسایل تاریخی، سیاسی و اجتماعی عصر اثر خوانده و تفسیر می شد و یا اینکه اثر ادبی را حامل تفکری فلسفی یا پیامی اخلاقی می دانستند. نقد نو اما، ‌در ادامه فعالیتهای ریچاردز و الیوت، اثر را تنها و تنها با توجه به تجزیه و تحلیل اجزای خودِ متن و قرائت دقیق آن وبدون توجه به حواشی اش، مطالعه و تفسیر می کند. در ادامه فعالیتهای ریچاردز، جنبش نقد نو هم به ابزار اصلی گسترش این فکر بدل شد که بهترین اشعار آنهایی هستند که از دل چشم اندازها و احساسات متعارض، هماهنگی ای آسیب پذیر – انسجام ناپذیر – خلق کرده اند. نقد نو در امریکای دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ جریان اصلی نقد ادبی بود. برتنز در کتاب “نظریه ادبی” اش می نویسد: “از دید منتقدان نقد نو شکل و محتوای اثر ادبی به طرز تفکیک ناپذیری در هم تنیده است و این در هم تنیدگی است که کیفیت متن مورد نظر را تعیین می کند. در واقع این شکل یک متن است که کمال کنایی (ironic maturity) محتوای آن را می آفریند.” (برتنز، ۱۳۸۲: ۳۱-۳۵) این آیرونی، ‌آیرونی است که از نظر منتقدان نقد نو باید در ساختار آثار ادبی موجود باشد و به آیرونی ساختاری معروف است. بین پیروان نقد نو با تاکید بر متناقض نماها، ادامه دهندگان تفکر ریچادرز و الیوت هستند. “شاید بتوان رویکرد آنها را به ادبیات، به نوعی شکل مدارانه دانست، با این تفاوت که توجه صورتگرایان اروپایی به شکل، به خاطر خودِ شکل است در حالیکه پیروان نقد نو، به شکل به خاطر خودش اهمیت نمیدهند بلکه شکل، برایشان به جهت کمکی که به معنای متن می کند اهمیت دارد.” (همان: ۳۱-۳۵) در این دیدگاه، اصل انسجام، معیار سنجش ادبیت است و در نتیجه در ادبیات خوب، متناقض نماها و مغایرت های احتمالی متن وجود داشته و با هوشیاری نویسنده، مهار شده و به انسجام می رسد. به این ترتیب بود که آیرونی ساختاری بعد از نقد نو در تفسیر اثر ادبی نیز جا گرفت. بدین ترتیب که آیا واقعاً معنای ادبی همان چیزی است که همیشه گفته شده یا چیز دیگری است؟
مفهوم آیرونی ساختاری در نقد نو(در نظریات ریچاردز) با یک واسطه، تحت تاثیر تفکر و فلسفه رمانتیک بوده که این واسطه کولریج۲۴ شاعر و منتقد انگلیسی قرن هجده است.کولریج زبان آلمانی می دانست و با نظریات فلسفی و ادبی برادران شلگل آشنا بود و از طرفی دیگر، ریچاردز دقیقاً به سخنان کولریج ارجاع می دهد و نظریه آیرونی ساختاری را بر اساس تعریف او از تخیل ارائه می کند. آیرونی ساختاری و تنش در نقد نو عاملی برای سنجش ارزش ثر ادبی است. آن اثری ارزش هنری دارد که مفاهیم متضاد و متناقض در آن مطرح شده و تنش بین آنها محاکاتی – تقلیدی – از تنشهایی باشد که در جهان طبیعی موجود است و از طرفی این مفاهیم مکمل یکدیگر بوده و بتوانند از طریق تنش، به مفهومی مابین دو قطب متضاد در اثر برسندکه هم آن باشد و هم این. بنابراین محکی قدرتمند در دست منتقد قرار می گیرد تا ببیند اثر ادبی پیش روی او تا چه حد توانسته تنش بین قطبهای متضاد مفاهیم درون اثر را به نمایش گذارد.
واژه ساختار در نقد نو، مفهوم خاص و منحصر به فردی دارد. ساختار از نظر منتقدان نو تعادل و توازنی است که بین مولفه های ساختاری ایجاد می شود که مهمترین آنها، تنش، ایهام یا ابهام، پارادوکس وآیرونی هستند. ساختار در حقیقت برآورده از همان شکل ارگانیک یا اندام وار اثر است که از خود اثر بر می آید و در این بین تضادها، پارادوکسها، آیرونی های ساختاری و پیچیدگیهای اثر نقش مهمی دارند، چرا که وحدت و شکل ارگانیک اثر و همین طور ساختار اثر از حل و فصل همین تنش بین پارادوکسها و تضادها و آیرونی های اصلی اثر شکل می گیرد.مفاهیم مطروحه در نقد نو به شرح ذیل می باشند:
• تنش (Tension): اصطلاحی است که آلن تیت۲۵ برای اولین بار وضع کرد و منظور او اختلافی است که بین معنای حقیقی و مجازی واژه ها و کلام ایجاد می شود. با این وصف تنش، نه صرفاً معانی لفظی و نه صرفاً معنای مجازی است، بلکه چیزی است بین این دو مفهوم. این اصطلاح با مفهوم آیرونی که ریچاردز وضع کرده، بسیار نزدیک است.
• آیرونی و آیرونی ساختاری: آیرونی چه در معنای ساختاری و چه در انواع مختلف دیگرش از مولفه های ساختاری در بررسی و تحلیل اثر ادبی است. چرا که پچیدگی، تضاد، ابهام و تنش در ذات معنای آیرونی وجود داشته و مهم این است که منتقد بتواند آیرونی و دو طرف تقابل موجود در آن و تعادل و توازنی را که در اثر تنش بین آن دو ایجاد می شود را تشخیص و توضیح داده و آن را حل و فصل کند.
• پارادوکس: این واژه به طور کلی بیان یا کلامی است که فی نفسه متناقض است و هنگامی در کلام ظاهر می شود که در اوج پیچیدگی مطالب و مفاهیم باشیم. پارادوکس از نظر منتقدان نو نیز یکی از مولفه های مهم ساختاری است که پیچیدگیهای زبانی ومعنایی باعث پدید آمدن آن در اثر ادبی می شود. تمایلات و مفاهیم متضاد که در یک اثر جمع می شوند (آیرونی ساختاری) گاه خود را در ترکیبات یا تصاویر پارادوکس نشان میدهند.
• ابهام: ویلیام امپسون۲۶، منتقد انگلیسی، هفت نوع ابهام را مطرح می کند که دکتر شمیسا در کتاب” نقد ادبی” خود به آنها اشاره می کند:
۱. هنگامیکه یک جزء همزمان به طرق مختلف عمل کند.
۲. هنگامیکه دو یاچند معنی در یک کلمه یا عبارت یا ساخت جمع شوند. در تمثیل هم یک دال دو اندیشه را بیان می کند.
۳. هنگامیکه دو معنی کاملاً مستقل از هم، همزمان ارائه شوند. مثل تضاد و ایهام تناسب.
۴. هنگامیکه شقوق مختلف معانی با هم ترکیب می شوند تا وضع پیچیده ذهنی را روشن کنند. مثل ایهام دوگانه خوانی.
۵. نوعی گیجی و سردرگمی (ابهام) هنگامیکه نویسنده افکار خود را در خلال نوشتن آغاز می کند. یعنی نویسنده حین نوشتن مطالبی را کشف می کند و موضوع برای خود اوهم چندان روشن نیست و این خود به خود جمله را مبهم می کند.
۶. آنجا که با پارادوکس و تناقض مواجهیم و مخاطب باید تفسیر کند و متناقض نما را حل کند.
۷. پارادوکس و تناقض کامل که نشان می دهد سخنان نویسنده برای خود او هم روشن نیست. بنابراین ابهام یکی از ویژگی های زبان ادبی است که دو یا چند معنایی در سخن ایجاد کرده و باعث پیچیدگی در فهم واژگان و نتیجه کل متن می شود.
واضح است که تعریف امپسون از ابهام، ‌با تعاریف ارائه شده از آیرونی قرابت دارد.
۲-۶-۴- کیرکه گور: آثار کیر که گور از مجموعه آثار انقلابی تاریخ فلسفه معاصر است. تفکر کلاسیک که سه قرن بر تمدن غربی سایه افکند، بنیاد تمدن دینی گذشته را ویران و جهانی بر اساس عقل انگاری ناسوتی مستقر کرده بود. کی یر که گور به همراه نیچه و شوپنهاور در مقام بزرگ ترین منتقدان تفکر کلاسیک غرب در پایان قرن نوزدهم نخستین گفتارهای جدی انتقادی را از مدرنیته و نظام ظلمانی آن بیان کرده و راه عصر پست مدرن را فراهم کردند.
کی یر که گور در مقام ویرانگر ارزشهای مسلط فلسفه و منطق غربی، در سیر و سلوک فکری خود به طریقت سقراطی در ویرانی ارزشهای اساطیری یونان کهن اقتدا می جوید. همانطور که پیش تر اشاره شد، استهزا و طنز، راه و رسم سقراط در نفی اسطوره و ایزدان و شاعران و کاهنان کهن یونانی است.زبان فاش نمی تواند همه اسرار پوشیدن را در بر گیرد. از اینجا زبان اشاره در کار می آید تا زمینه را برای رهایی از حوالت مسلط گذشته و گذر از تاریخ گذشته برای اهل نظر و اصحاب سِر مهیا شود. استهزا و طعنه از مفاهیمی است که اندیشه سورن کی یر که گور را در سراسر زندگیش تصرف کرده بود. طنز – بالاخص طنز آیرونیک – موضوع رساله دکتری او بود و همین موضوع از اجزای بنیادی منطق بیانی و زبانی وی در فراشدهای فکری اش شد. کی یر که گور رساله دکتری خود را به نام “درباره مفهوم آیرونی، با اشاره به ویژه ای به سقراط”، نوشت و در این کتاب بود که استعداد فوق العاده روحی خود را در تطبیق مسایل شبه متعالی انتزاعی با اوضاع واقعی حیات بشری نشان داد.
از نظر او طنز واستهزای طعنه آمیز – آیرونی – ، ناهماهنگی و عدم مطابقت را میان ظاهر سخن و آنچه منظور سخن است القا می کند. یعنی در دنیای آیرونی باب اندیشه مفتوح یا نیمه باز می ماند تا شنوندگان و خوانندگان اشاراتی از آنچه واقعاً مراد و منظور ناطق و مولف است دریابند. به عبارتی هرسخن طعنه آمیز قابل تفسیر و تاویل می شود. به بیان دیگر انسانی که به طریق طنز و طعنه منویات خود را اظهار می کند، عقاید واقعی خود را کم و بیش پنهان و مخفی می کند.
کیرکه گور، نیاز انسان به عنوان کردن حقیقت به صورت کنایی را – که منجر به آیرونی می شود – به این صورت توجیه می کند که نه تفسیر و تاویل دین و نه تعلیم نحوه سیر و سلوک به طور بی واسطه و صریح ممکن نیست. در هر دو فرض، کیر که گور مسلم می داند که واعظ، متعهد به عمل به موعظه خویش است، اما چه کسی می تواند مدعی شود که خود عامل به احکام دین یا اخلاقیات است؟ خود کیر که گور خلاف این را می گوید، بنابراین دقیقاً او باید هویت مبهم و ناشناس طنز و طعنه را به کار بگیرد. طنز او را قادر می سازد تا آنچه را در اندیشه دارد بدون تعلیم و موعظه، بی واسطه و صریح

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید