صلواتی میفرستد و میان بریدن پارچه پرنده روی سیم برق نشسته و منفجر میشود – همه جا تاریک شده و زنی جیغ میزند.
۳. خیابان – شب
داوود با موتورش در خیابان حرکت میکند – کلاه کاسکت سرش است – مدام از چپ به راست و از راست به چپ میرود – چراغ برق در انتهای صحنه دیده میشود.
داوود: خدا مصبتو شکر، یعنی تا این وختِ شب نباس یه نفر از این کوچه خرابه رد شه که مام روزیمونو در بیاریم؟ یعنی اینقدر نمی بینی به ما؟ نه کسی باری داره کمکش ببریم، نه جایی میخواد بره برسونیمش، نه کیفِ بندی ای، ساکی، چیزی انداخته رو دوشش که سنگینی کنه ما برش داریم، آخه قربون حکمتت برم، چه خوابی دیدی واسه ما؟ دو سه هفته اس کار و کاسبیمون کساد و نابوده، فکر نکنی حواسمون نیستا!! پسر که به ما ندادی جورمونو تو این روزای پیری کوری بکشه، این دختره رو هم که دادی، دستت درد نکنه، ولی بس پاک و مطهره آدم دلش نمیاد حرومش کنه با این جوجه کیف قاپها و کف زنها، یه رانت خواری، سارق مسلحی، یه آدم دل گنده ای بفرست سر راه این دختره که بشه عصای دست ما و هممونو خلاص کنه از این روزی گنجیشکی ….
می ایستد و سیگاری روشن میکند.
داوود: خدا نا شکرت نیستیمااا، همین که هنوز جایی گیر نیفتادیم که رسوای اهل و عیالمون بشیم خیلی لوطی گری کردی، همین که هنوز نمیدونن نونی که میخورن از کجا میاد سرِ سفره شون خیلی مرام گذاشتی ، مام که از اول این ریختی نبودیم، تو که یادته، زدیم به هر دری، هیچکدوم وا نشد، مجبور شدیم بریم بالا از در و دیوار، وگرنه ما که از بیخ این کاره نبودیم، اگه بودیم که تو نبودی طرف صحبت ما، یه چی بگم بین خودمون بمونه، تو که نمی بینی به ما این پولها رو، راستش ما خودمونم نمی بینیم به خودمون، ما باید گنده تر از اینها بپریم، خیلی گنده تر …
زن در طرف دیگر خیابان پدیدار میشود، کیف بندی از دوشش آویزان است – داوود سیگارش را زمین انداخته و موتور را روشن کرده و حرکت میکند.
داوود: مصبتو شکر لوطی
به طرف زن رفته، بند کیف را گرفته و می کشد، پرنده رو ی سیم نشسته و منفجر میشود – همه جا تاریک شده، زن روی زمین افتاده و جیغ میزند.
– نور چراغ گردون و صدای آژیر ماشین پلیس
۴. خانه – شب
برق وصل شده و خانه روشن میشود – پروین وسط وسایل لباس عروس نشسته.

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید