متون تئاتری دارای پیچیدگیهای روایی است. نمایش از زبان عامیانه و ساده بهره می گیرد اما نمایشنامه های تئاتری گاهاً کلامی ادبی و سنگین دارد. نمایش متکی بر تکنیک های اجرایی و دارای ارزشهای اجرایی است حال آنکه تئاتر متکی بر ارزشهای ادبی و تکنیک های ادبی است. نمایش ها اکثراً از تیپ سازی و تئاتر از خلق کاراکترهای نمایشی استفاده می کنند. تماشاگران نمایش فعالانه در آن شرکت می کنند اما تماشاگران تئاتر – به استثنای گونه هایی از تئاتر تجربی – بینندگانی منفعل هستند. تماشاگران نمایش غالباً‌ از افراد عامی و عادی هستند اما تماشاگران تئاتر معمولاً‌ از اقشار تحصیلکرده و خاص هستند. و …
نمایش درایران پیشینه ای بس طولانی دارد. بخشی از نوشته های پلوتارک۳۲، مورخ و مقاله نویس یونانی ( ۴۶ -۱۲۷ میلادی) سندی محکم بر وجود تئاتر به معنای نمایش سازمان یافته در ایران است: “همین که اسکندر به هگمتانه درآمد، نخست به کارهایش سامان بخشید و آنگاه فرمان داد تا جشنها و نمایش هایی برپا کنند … در کرمان و هگمتانه تماشاخانه هایی وجود داشت و در یکی از آنها سه هزار نفر در برابر اسکندر نمایش دادند”. (جنتی عطایی، ۱۳۳۳: ۲۵). پژوهشگران پیشینه نمایش ایران را به آیین و مناسک مهرپرستی نسبت می دهند. در میان مهرپرستان رسم بر این بوده است که برای اجرای مناسک مذهبی، سکویی ویژه برپا می کردند و نقش آفرینانِ “مصائب میترا” صورتکهایی بر چهره می زدند و بر همان سکو، آیین و مراسم پرستش را به جای می آوردند. مراسم تشرف دارای هفت مقام یا مرحله بود. شرکت کنندگان لباسهای مبدل به تن می کردند، کلاغها (صورتک کلاغ سمبل پیام آوری و در مرحله اول) و شیرها (مرحله چهارم) نقاب می زدند و به مناسبت نقش خود قار قار می کردند یا می غریدند. (رضوانی، ۱۳۵۷: ۱۶۷). همانطور که ملاحظه می شود این نمایش دارای ذاتی آیرونیک است . استفاده از صورتک به معنای این است که ما بین بود و نمود چیزی که نمایش داده می شود تفاوت وجود دارد. چیزی که هست آن چیزی نیست که نمایش داده می شود و آنچه نمایش داده می شود با آنچه واقعاً هست متفاوت است.
مناسک این آیین به انگیزه ای برای نمایش های مذهبی بدل شده و در شکل گیری نمایش ایران موثر واقع شد. نمایش های مذهبی در دوره های بعدی، ویژگی مقدس خود را از دست دادند (به جز در تعزیه) و از معابد بیرون آمده، صورتی عامیانه گرفته و به کوچه و بازار کشیده شدند. تعزیه(شبیه) خوانی، خیمه شب بازی، نمایش های تخت حوضی و سرانجام تئاتری که تحت تاثیر نمایش های غربی رو به تکامل داشته بوجود آمد.
با حمله اعراب به ایران، ‌‌ به دلیل نا آشنایی آنها با هنر نمایش و مخالفت علمای دینی با هرگونه شبیه سازی، ‌ شکل و فرم نمایش در ایران شروع به تغییرکرد. بیضایی در کتاب “نمایش در ایران” خود، اولین گونه نمایشی که در آن دوره متولد شد را، “تماشا” می داند. تماشا به مجموعه ای از خرده نمایش ها اطلاق می شد که در تجمع عصرانه مردم در میدانها بازی می شده است و عبارت بوده از: بازی های مسخرگان، رقص و آواز هجوآلود مطربهای دوره گرد، انواع معرکه یا هنگامه ها: بازی های دلقکان و لوده ها ولوتی ها، به رقص آوردن جانوران چون خرس و گرگ و غیره و واداشتن آنها به تقلید، بند بازی، چشم بندی و کارهای سایر بازیگران منفرد. با توجه به تعاریفی که در فصل دوم از آیرونی ارائه شد، ‌می بنییم که تمام این نمایش ها و بازی ها آیرونیک هستند. در تمام این نمایش ها بین بود و نمود، بین واقعیت و حقیقت و بین آنچه هست و آنچه قرار است گفته شود تضاد وجود دارد. در تمام اینها چیزی گفته می شود و مقصود اصلی چیز دیگری است و باید معنای اصلی را از معنای ظاهری آن تفکیک کرد. در ادامه به نمونه هایی از این نمایش ها و آیرونی های آنها اشاره خواهیم کرد.
البته بودند نمایش هایی که از قبل از اسلام به بعد از آن انتقال پیدا کردند. از میان آنها می توان به “میر نوروزی” اشاره کرد. میر نوروزی مرد پست و کریه چهره و عمدتاً کوسه ای بود که در روزهای نوروز برای مضحکه و شادی چند روزی بر تخت می نشست و به جای پادشاه یا امیر واقعی حکمهای مسخره ای صادر می کرد، مثلاً برای مصادره اموال فلان ثروتمند یا به بند کشیدن فلان زورمند. این بازی ظاهراً برای تفریح و خنده بوده است اما در عمق آن میتوان نمونه ای از عکس العمل های کینه جویانه مردم زیر دست را نسبت به زبر دستان دید. این نمایش آیرو نیک به واقع با کنایه زدن به حکومت وقت، انتقادهای خود را در لایه های طنز و در پوششی بهلول وار بیان می کرد.
این بازی در میان مردم از توجه بسیاری برخوردار بوده و بسیاری از نمایش های مضحک دیگر از همین بازی میر نوروزی سر برآورده است، خصوصاً بازی های دسته های دوره گرد موسوم به “نوروزی خوانها”، شامل دلقکهایی چون “حاجی فیروز” و “آتش افروز” و “غول بیابانی” که به نظر می رسد در اصل، از ملازمین و مسخره کنندگان کوسه و شاه نوروزی بوده اند و بعد ها از آن دسته جدا شده و تا به امروز هم در ایام عید با پوشش رنگین و چشم گیر و با چهره هایی به رنگ سیاه یا با صورتک بازی های مسخره و خنده آوری در می آوردند، همراه با رقصهای تند و نواختن ساز و خواندن اشعار هجو آلود و بدیهه گویی و مناسب خوانی با لحن و لهجه ای شیرین و مضحک. بر اساس همین نمایش میر نوروزی است که بعدها یک نمایش تخت حوضی به نام “نوروز پیروز” یا “حاکم یکشنبه” درست می شود.
از خرده نمایش ها که بگذریم، تماشا مقدمه ای برای نمایش های مهم شادی آور عهد صفویه به بعد یعنی کچلک بازی و بقال بازی و تخت حوضی بوده است. در تماشا تقریباً تمام سرگرمیهای معمول مانند چشم بندی و شعبده بازی و ریسمان بازی، نزاع و رقص و تقلید، عملیات زورگیری و پهلوانی و قوالی و .. وجود داشت و عامل انواع معرکه را “لوتی” یا “استاد” یا “معرکه گیر” یا “مرشد” می نامیدند. در برابر بازی هایی را که بیشتر دارای روح تمسخر خصوصیات انسانی بود مانند کارهای مضحک بازیگرانی چون “غولک” و “صورت باز” دلقکی “مسخره” ها، رقص و آواز هجوآلود “دلقک” ها و مطربهای دوره گرد و نمایش های بی گفتار رقصی و غیر رقصی ساده و خنده آورشان را با عنوان عمومی “تقلید” جدا می کردند، و عامل انواع تقلید را “مقلد” یا “تقلیدچی” می گفتند. از انواع تقلید چند تایی به تدریج عنوان مستقل پیدا کرد، مانند “مسخره بازی”، “دلقک بازی”، ” لال بازی” و …
دلقک مناسب خوان، هجو سرایی بوده است که با لباس ژنده و رنگارنگ، در رفتار و گفتار، طنز و طعنی گستاخانه خصوصاً نسبت به اشراف داشت و “مسخره” نامیده می شد و بسیاری از مشخصات او بعدها به شخصیت نمونه نمایش های تخت حوضی یعنی “سیاه” منتقل شد. شخصیت مسخره، شخصیتی آیرونیک است که با زبانی کنایی و غیر مستقیم، تندترین انتقادها را نسبت به شرایط رایج بر زبان می آورد. آنها به دلیل اینکه حرف دل مردم را با زبانی طنزآلود بدون ترس از عقوبت بیان می کردند در میان مردم بسیار محبوب بودند. مسخره در قالب طنز و هزل و با زبانی آیرونیک، انتقاد هایی از طبقه بالا می کرده است و مردم در واقع او را زبان خود می دانستند. مسخره ها کم کم به عنوان طلحک یا ندیم وارد دربار شدند، حتی اسنادی وجود دارد که نشان می دهد گاهی مسخره ها به تحریک شخص شاه، درباریان با نفوذ را مسخره می کردند تا بدین ترتیب شاه بتواند معایب اطرافیانش را به آنها گوشزد کرده و یا حد و حدودشان را به آنها یادآوری کند. می بینیم که حتی شاهان هم در مقابل مسخره ها به شیوه آیرونیک آنها جواب آری داده و از این تکنیک ظریف در انتقادهای خود استفاده می کرده اند.
“صورت باز” هم کسی بوده است که گویا با تصویر کردن مشخصات ظاهری طبقات مردم در شخص خود یا چند عروسک و بخشیدن حالت مسخره آمیز به ظواهر، معایب آنان را به طور خنده آوری نشان می داده است. او با استفاده از این رفتار آیرونیک، علاوه بر بیا ن نقدهای خود، مردم را به خنده می انداخته است. می بینیم که آیرونی رایج در نمایش های ایرانی – تا قبل از صفویه – بیشتر از نوع آیرونی کلامی و گاه آیرونی سقراطی است. از صفویه به بعد و با شکل گیری نمایش های متنوع عامیانه، کم کم انواع دیگر آیرونی هم وارد نمایش های ایرانی شدند.
در عهد صفویه، هنر رقص (رقصهای نمایشی) رواج بسیار داشت. در این عهد تقریباً دو بازی در کنار هم پیش می رفت: داستانی که بهانه رقص بود و رقص و آوازی که بهانه داستان. و کمی بعد نمایش های خنده آوری که توسط چند تقلید چی بازی می شد با عنوان “تقلید” و “مضحکه” از رقص و آواز جدا شد، ولی به دلیل تمایل به رقص در میان هنرمندان تقلید، چندی بعد نمایش های “تخت حوضی” متولد شد. این نمایش های شادی آور، به طور کلی با نام “نمایش های عامیانه” مشهور بودند.
به گفته صادق عاشور پور در کتاب “نمایش های ایرانی”، نمایش های شادی آور را” عامیانه” می نامند به این دلیل که در بین عوام از محبوبیت بالایی برخوردارند. این نمایش های کمدی، بهلول وار، در لایه هایش اعتراض خود را نسبت به وضعیت جامعه چنان که هست اعلام می کند، و با زبان طنز و مسخره گی اشاره به جامعه ای می کند، چنان که باید باشد، اما نیست و بر این شکل غلط اصرار می ورزد. میبینیم که عملکرد این نوع نمایش ها ذاتاً آیرونیک است و هدفش نقد جامعه ای است که خلاف آن چیزی پیش می رود که باید برود. پس نقد جامعه ای که رفتاری آیرونیک دارد، با استفاده از آیرونی صورت می گرفته است. دو ویژگی مهم در نمایش های عامیانه وجود دارد که بر مقبولیت آن می افزاید. اولین ویژگی کوتاه بودن این نمایش ها – حداکثر سی دقیقه – و دومین ویژگی، عدم غرق شدن بازیگران در نقششان است که به بازیگر و نمایش کمک می کند تا عناصر اجتماعی مورد انتقاد را مسخره تر و ناشکیل تر از آنچه که هست نمایش داده و با عدم پیوندی عاطفی و نبود همذات پنداری، از چنان شخصیتهایی همان هایی را بیافریند که منظور نظر و هدف غایی نمایش و نمایشگران است که خود بی هیچ واسطه همان مردم معترض اند، به آنچه که هست اما نباید باشد و آنچه که نیست و باید باشد.
نمایش های عامیانه فاقد متن مکتوب بوده و در حقیقت اساس کار بر مبنای بداهه سازی بوده و می باشد، چنان که گروه حرفه ای یا غیر حرفه ای، پس از شنیدن طرح داستان(قصه نمایش) از سردسته، با اتکا به تجربیات شخصی بازیگران و راهنمایی های سردسته، اجرا را انجام می دادند. درباره ماهیت و کار این افراد، دکتر محمد جعفر محجوب در مجموعه مقالات “ادبیات عامیانه” اش چنین می گوید: “کار

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید