تمام این تناقضات، ‌خود را مختار و تعیین کننده می داند! (ماک، ۱۳۸۹: ۸۹) کی یر که گور هم با پژوهشهای مستقل خود درباره مفهوم آیرونی، در زمره آیرونی پردازانی است که از آیرونی کلی به طنز دینی و آیرونی آمیخته و همگام با جهش ایمانی یک فرد دیندار می رسد. او در “مفهوم آیرونی” می نویسد: “آیرونی در مفهوم متعالی، نه این یا آن موجود خاص بلکه کل موجودیت در یک زمان و موقعیت معین را نشانه می رود … نه این یا آن پدیده بلکه تمامیت وجود است که تحت عنوان آیرونی قرار می گیرد.” (گور، ۱۳۹۱: ۲۷۱)
ویژگی منحصر به فرد این نوع آیرونی که آن را با سایر انواع آن متفاوت می کند، حضور ناظر آیرونیک به عنوان قربانی است. همانطور که قبل تر اشاره شد یکی از ویژگی های آیرونی، عنصر جدامانی است که به جدا بودن ناظر آیرونی از وضعیت آیرونیک درجریان و “فقط” تماشاگر بودن اوست. اما در آیرونی عام وضعیت متفاوت است. ناظر آیرونیک هم به عنوان یکی از ابنای بشر، ‌ ناخواسته یکی از قربانیان آیرونی عام است. از این رو آیرونی کلی معمولاً نه از منظر ناظر “نا درگیر”، بلکه از دیدگاه قربانی “درگیر” عرضه می شود که ناگزیر احساس می کند دنیا در روابطش با انسان نباید چنین بی انصاف باشد.
۲-۴-۱۷- انواع آیرونی از نظرجان ناکس۱۹:
راضیه احمدی سعدی در پایان نامه خود به تقسیم بندی دیگری نیز اشاره میکند که در جای خود جالب توجه است. او به تقسیم بندی آیرونی از دید جان ناکس اشاره کرده و توضیح می دهد جان ناکس بر اساس سه معیار، چهار نوع دیگر از آیرونی را طبقه بندی و پنج شکل دیگر را از یکدیگر مجزا کرد. معیارهای ناکس عبارتند از:
۱. نحوه برخورد با قربانی آیرونی، از بالاترین درجه بی تفاوتی تا بالاترین درجه همدردی یا شناسایی.
۲. سرنوشت قربانی، پیروزی یا شکست.
۳. مفهوم واقعیت – نحوه نگرش بیننده آیرونی به واقعیت به عنوان منعکس کننده ارزشهای او و یا مخالفت همه ارزشهای بشری- .
این معیارها چهار نوع آیرونی در اختیار ما قرار میدهند:
۱. واقعیت ارزشهای بیننده را منعکس می کند که خود مولد دو نوع آیرونی است: الف) آیرونی کمیک که پیروزی قربانی همدل را آشکار می کند. توقعاتی که به صورتی غم انگیز شکست خورده اند به همان اندازه به طور معمول وضعیت او را کمیک می سازد. ب) آیرونی هجو کننده که شکست قربانی ناهمدل را آشکار می کند.
۲. واقعیتی که با همه ارزشهای انسانی مخالف است که آن هم مولد دو نوع آیرونی است: ج) آیرونی تراژیک به معنای غلبه همدردی نسبت به قربانی. د) آیرونی نهیلیستی(پوچ گرایانه) به معنای توازن بی تفاوتی با حس همدردی، اما همیشه درجه ای از این تعیین ماهیت باقی می ماند، چرا که مخاطب الزاماً باید با شرایط ناگوار و بدبختی قربانی همدردی کند.
۲-۵- آیرونی و تئاتر، ‌ تشخیص آیرونی
گفتیم ارسطو معتقد بود آیرونی موقعی تاثیر گذار است که تصادفی به نظر بیاید و آیرونی ای حیرت انگیزتر و خیره کننده تر است که از تدبیری خبر دهد، یعنی ماورای آن طرح و توطئه ای قرار داشته باشد. پس آیرونی تکنیکی عیان و سهل الوصول نیست، ‌بلکه باید کشف شود. آیرونیست، آیرونی را نیمه پنهان و به صورت اشاره تنظیم می کند تا مخاطب از کشف و نحوه ارائه آن لذت ببرد. کیرکه گور در “مفهوم آیرونی” تا بدانجا پیش می رود که ادعا می کند آیرونی حقیقی، “بیشتر آرزو می کند که فهمیده نشود!” (گور، ۱۳۹۱: ۲۶۶). البته هستند آیرونی هایی که به سرعت قابل تشخیص و فهم باشند، مانند نمونه هایی از آیرونی های غیر شخصی، ‌‌اما این آیرونی ها هم به اندازه تهکم صریح نیستند.
دی سی ماک در پاسخ به این سوال که چگونه می شود آیرونی را تشخیص داد، به سه مورد اشاره می کند: ” ۱. اصل موضوع مورد اختلاف باشد (مثلاً اثری به نام در ستایش دیوانگان آیرونیک است ولی در ستایش پیرزنان لزوماً نه) ۲. ما هیچ اطلاع پیشینی از نویسنده یا عقایدش نداشته باشیم. ۳. در خود متن هم هیچ سرِ نخی پیدا نشود. اگر تضاد ظاهر با واقعیت یک شناسه بنیادین آیرونی باشد، اطلاع از این تضاد یک شرط لازم برای شناسایی آیرونی است. در آیرونی کلامی این تضاد ممکن است بین نص سخن (text) و متن سخن (context) باشد. تضاد و تناقض ممکن است داخل نص سخن هم باشد اما تضاد و تناقض بین نص و متن سخن معمول تر است. نشانه های هشدار دهنده ای چون وجود اغراق، تعریض، ابهام در نص سخن هم می تواند نشانه وجود آیرونی باشد. ” (ماک، ۱۳۸۹: ۷۳)
تئاتر به ذات خود آیرونیک است، ‌چرا که صرف نظر از آیرونی هایی که ممکن است در متن وجود داشته باشند، خود دارای آیرونی است که قبل تر به آن اشاره شد. آیرونی عمومی نمایش، ‌ آیرونی است که در ذات تئاتر وجود دارد و صرف نظر از ژانر، در تمام انواع تئاتر وجود دارد. دی سی ماک به نقل از سجویک۲۰ در ارتباط با آیرونی عمومی نمایش – بی خبری اشخاص نمایش از بازیچه بودنشان – می نویسد: “به اعتقاد من تئاتر فی نفسه یک جور قرارداد آیرونیک است که طبق آن تماشاگر که علی القاعده روی صندلی گرم و نرمی در دنیای واقعی نشسته است، می تواند به دنیایی موهوم نگاه کند و دیدی از بالا به زندگی پیدا کند و هیچ لذتی در دنیا قابل مقایسه با آن نیست …… پس لذت خاص تئاتر تماشای زندگی ای است که البته ما نمی توانیم در آن دخالت کنیم اما کلید شناختش در دست ماست. این صحنه تماشایی را حتی موقعی که به ما لذت می دهد یا توجهمان را جلب می کند نه با کبر و غرور کسی که بر آن چیره است بلکه با یک جور همدلی متناقض نما نگاه میکنیم. متناقض نما از این جهت که با وجود همدلی، منفصل نیز هست … کل توجه تماشاگر آیرونیک است. او به همان اعتبار که چنین تماشاگری است، آیرونیست هم هست. “(ماک، ۱۳۸۹: ۵۸)
آیرونی های نمایشی، ‌حادثه، ‌‌تقدیر، ‌ کلامی و … انواع مختلفی هستند که در متون نمایشی به کرات استفاده می شوند. در فصل بعد، ‌ آیرونی های استفاده شده در متون نمایشی متقدم ایرانی به تفصیل مورد بررسی قرار خواهد گرفت تا کارکرد انواع مختلف آیرونی در تئاتر – متون نمایشی بالاخص – مورد مطالعه قرار گیرد.
۲-۶- نظریات پیرامون آیرونی
نظریه پردازان بسیاری درباره آیرونی صحبت کرده اند که مطالعه آنها می تواند جالب توجه باشد. در ادامه به نظریات تعدادی از آنها اشاره میکنیم.
۲-۶-۱- متیو آرنولد۲۱ و ‌تی اس الیوت۲۲: متیو آرنولد، شاعر و نظریه پرداز قرن نوزدهم انگلیسی، معتقد بود ادبیات – متمرکز بر مقوله شعر – وظیفه اش آموزش دادن طبقه متوسط است و برای این کار، باید با استفاده از ادبیات، بر فرهنگ آن طبقه متمرکز شد. او در کتاب “فرهنگ هرج و مرج” خود (۱۸۶۹)، فرهنگ را بدین صورت تعریف کرد: “بهترینِ آن چیزی است که در دنیا اندیشیده و به زبان آورده شده است. “(آرنولد ۱۸۶۹: ۶). تی اس الیوت، شاعر امریکایی هم در اوایل دهه ۱۹۲۰ سعی کرد برای این “بهترینی که در جهان اندیشیده شده و گفته شده است”، معیارهایی تعریف کرده و پس از تعیین شرایط پذیرش و به کار بستن آنها، ببیند کدام متون ادبی با معیارهایش انطباق دارند و کدامها خیر. برتنز۲۳ در کتاب “نظریه ادبی” اش می نویسد: “الیوت معتقد بود شعر خوب، شعری است که توجه خوانندگانش را از همه آن چیزهایی که او در بهترین حالت جایگاه ثانویه به آنها می دهد – یعنی وضعیت اجتماعی و شخصی شاعر و مشابه آن – منحرف کرده و جایگاه اصلی را به خود شعر بدهد. الیوت با غلیان احساسات و باورهای شخصی مخالف است زیرا اینها توجه مخاطب را به شاعر جلب می کند و نه به شعر. و معتقد بود که احساس باید به طور غیر مستقیم منتقل شود. احساس شاعر باید به چنان نظیر عینی داده شود که به نوبه خود واکنش مناسب را در خواننده برانگیزد. به علاوه احساس باید همیشه با آنچه الیوت درایت می نامد مهار شود و مقصود او از درایت آن کیفیتی است که او وجودش را لازمه هر شعری می دانست و به معنی نوعی دریافت کنایی (ironic perception) چیزهاست، نوعی آگاهی بازیگوشانه از تناقض نماها و ناسازگاریهایی که خواننده رابه چالش فکری وا میدارد.” (برتنز، ۱۳۸۲: ۲۵) از نظر الیوت شعر باید معناهای پیچیده ای را انتقال دهد، ‌ به گونه ای که در آن نگرشهایی که شاید متعارض و متناقضند، در هم آمیخته و دید گسترده تری به مخاطب بدهد. می بینیم که الیوت با وجود علاقه اش به فن شعر، ‌توجه عمده اش به معنای شعر است. از نظر او اثر ادبی قابل اعتناست که منظور اصلی شاعر با درایتی هوشمندانه در تار و پود اثر تنیده شده و مخاطب برای واکاوی این مفاهیم نیازمند به تفکر باشد. الیوت به طور غیرمستقیم تاکید می کند که استفاده از آیرونی در اثر، ارزش ادبی اثر را نشان می دهد. این همان نگاهی است که بعد تر پیروان نقد نو هم پیدا کرده و آن را گسترش دادند. پیروان نقد نو که قبل تر اشاره شد ارزش اثر را به چندصدایی آن و عنوان شدن مفاهیم متضاد و گاهاً متناقض در آن می داند.
۲-۶-۲- آی. ای. ریچاردز: درادامه مطالعات تی اس الیوت، آی.ای.ریچاردز (۱۸۹۳-۱۹۷۹)، نقد عملی را پایه گذاری کرد. نقد عملی به معنای روشی بود که به صنایع لفظی بی محتوی پشت می کرد و از این که متن را به صورت مجزا بررسی کند هراسی نداشت. در این نوع نقد، منتقد می تواند با توجهی متمرکز بر اشعار یا قطعات نثر، جدا از بافت فرهنگی و تاریخی آنها، جدا از ویژگی های خالقشان، درباره عظمت و اهمیت ادبی آن داوری کند. در این نوع نقد، کل اطلاعات برون متنی کنار گذاشته شده و به شعر بدون توجه به بافتش واکنش نشان داده می شود. از دید ریچاردز، ذهن هنرمندان هر آنچه برای آنها پیش بیاید را در کنترل گرفته، تعارضات را با هم سازگار کرده و از خود بینی متعارف ما فراتر می روند. این تسلط و تعالی ریشه در خود هنرمندان دارد. “از نظر او ادبیات خوب، دارای زبانی عاطفی است نه علمی. زبانی علمی زبانی است که به دنیای واقعی ارجاع می دهد و گزاره هایی تولید می کند که یا صدقند و یا کذب. اما زبان عاطفی می خواهد که نگرش به خصوص و برخی تاثیرات عاطفی به خصوص را در مخاطب ایجاد کند. پس ادبیات، انتقال دهنده نوع به خصوصی از دانش است که علمی و واقعیت بنیاد نیست، بلکه با ارزشها و معنا سر و کار دارد و از زبانی بهره می گیرد که تدبیر کننده و عاطفی است. نقد عملی، به برنامه ای آرمانی برای کاوش در همه تقابلها – اندیشه در برابر احساس، جدیت در برابر شادمانی، رضا در برابر خشم و … – تبدیل شد که از دید ریچاردز، در شعر و عمدتاً با استفاده از کنایه (irony) با هم آشتی داده می شوند.” (برتنز، ۱۳۸۲: ۲۹-۳۲) از نظر ریچاردز، پرداختن به باورها مانعی مثبت در مقابل درک ارزش ادبی است: “هیجان

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید