آیرونی – به زبان می آورد، درست عکس آن چیزی است که واقعاً می خواهد بگوید. در واقع آنچه که آیرونیست خلق می کند، وانمودی است از بودی که متضاد آن است و این کار را گاهی به هدف گمراه کردن قربانی و گاهی به هدف رساندن معنایی متضاد معنای ظاهری انجام می دهد. قربانی آیرونی هم که خاطر جمع است وضع به همان ترتیبی است که به نظر می رسد، اما خبر ندارد که اتفاقاً این طور نیست و درست برعکس است. می بینیم که این عنصر آیرونی با عنصر اعتماد بی خبرانه و معصومیت قربانی آیرونی قرابت مفهومی دارد. قربانی آیرونی به ظاهر دروغینی که آیرونیست خلق کرده اعتماد کرده و فریب ظاهر را می خورد چرا که از واقعیت بی خبر است.
علاوه بر اینکه آیرونی می تواند ناشی از بی خبری و اعتماد قربانی به ظاهر موقعیت ها – که با حقیقت آنها متفاوت است – باشد، می تواند ناشی از موقعیت هایی ذاتاً متناقض هم باشد. موقعیت هایی که قربانی در آنها بر سر دوراهی قرار می گیرد که هر دو راه غیر قابل اجتناب و کاملاً‌متناقض هم هستند و او مجبور است یکی از دو راه را انتخاب کند. اکثر نظریه پردازان، ‌ عنصر تضاد موجود در آیرونی را در ذات تناقض یا دوراهی می بینند نه در تضاد تصویر درست و تصویر نادرستی از واقعیت. آیرونی مستلزم تقابل یا بی تناسبی ظاهر با واقعیت است و هر چه این تضاد و تقابل بیشتر باشد، آیرونی برجسته تر خواهد بود.
۳. عنصر خنده آوری: موقعیتی آیرونیک که در آن قربانی با خیالی آسوده مشغول رتق و فتق امور و گاهاً برنامه ریزی برای شرایطی است که فقط ظاهر آن را می بیند و از حقیقتش بی خبر است، ‌ در صورت آگاهی ناظر آیرونیک از حقیقت ماجرا و اینکه قربانی در اشتباه محض است، ‌می تواند باعث خنده شود. همینطورکه هر چقدر قربانی اعتماد بیشتری به شرایط داشته باشد و یا خودش را دانا و آگاه بداند و یا با نا آگاهی خود، زمینه را برای اتفاقات بعدی که خلاف تصوراتش هستند فراهم کند، ‌این خنده شدیدتر خواهد بود. پس یکی از عناصری که در بعضی آیرونی ها وجود دارد عنصر خنده آوری است. زمانی که آیرونیست کلامی خلق می کند که مخاطب از معنای ظاهری آن به معنای واقعی آن – که با معنای ظاهری متفاوت و گاه متضاد است – می رسد، ‌این “کشف” او را غرق در لذت می کند که خنده ای از رضایت بر لبانش می نشاند. به عنوان مثال، ‌ آیرونی های کلام سقراط – که خود را نادان نشان می داد، ‌در حالیکه داناترین بود – لذتی واقعی به مخاطب می دهد چرا که مخاطب در هر کلام سقراط، ‌معنای تازه ای کشف می کند که قربانی آیرونی – مخاطبان سقراط که در داستان طرف مباحثات او هستند – از فهم آن عاجزند. این برتری فهم و آگاهی که در آیرونی به مخاطب و ناظر آیرونی هدیه می شود، ‌لذت بی همتایی به او می دهد که ناخودآگاه خنده بر لبانش می نشاند.
در آیرونی های تراژیک اما – مانند آیرونی که در داستان اودیپ شهریار یا رستم و سهراب وجود دارد، – ‌اثری از عنصر خنده آوری نمی بینیم، با اینکه در این شرایط هم مخاطب یا ناظر آیرونیک از حقیقتی با خبر است که قربانی از آن بی خبر است و با بی خبری اش قدم در راهی می گذارد که هر لحظه او را به پایان تراژیکش – که منتظرش نیست – نزدیکتر می کند. موقعیت آگاهی برتر در این شرایط خنده آور نیست و واکنش احساسی که این موقعیت ها در مخاطب بر می انگیزد، دل نگرانی از بابت سرنوشت قربانی و در نهایت تاسف خوردن بر ناآگاهی اوست. پس می بینیم که عنصر خنده آوری، ‌ در تمامی انواع آیرونی حضور ندارد.
۴. عنصر جدامانی: این عنصر به وضعیت ناظر آیرونیک – که به طور کلی از موقعیت آیرونیک و اتفاقاتی که در جریان است به دور است – بر می گردد. در آیرونی، ناظر آیرونیک در وضعیت برتری نسبت به قربانی آیرونی قرار دارد و جداییش از موقعیت آیرونی – که فقط در حال تماشایش است و به واقع با آن درگیر نیست – به او احساسی از آزادی و سرگرمی هدیه می کند. ناظر آیرونیک قربانی را دربند و گرفتار می بیند در حالیکه خودش درگیر نیست. نورتروپ فرای۱۳ در تفکیک انواع قهرمان ها در قصه می نویسد: “چنانچه به لحاظ قدرت یا هوش از ما پایین تر باشند به طوریکه ما از بالا شاهد صحنه های گرفتاری و درماندگی و بیهودگی باشیم، قهرمان حالت آیرونیک پیدا می کند.” (کالبد شکافی نقد، ۱۳۷۷: ۳۴)
از این دیدگاه، آیرونیست خالص و اعلا خداوند است. به قول کارل زولگر: “آیرونی متعالی در عمل خداوند نهفته است که انسان را می آفریند و زندگی اش را رقم می زند. در هنر زمینی هم آیرونی به همین معناست، کاری شبیه کار خداوند.” (همان: ۱۷).
با این تفاسیر می بینیم که می توان خداوند را یک آیرونیست دانست که خود ناظر آیرونی است که خلق کرده و انسانها همگی قربانیان این آیرونی هستند. انسان، ‌قربانی آیرونی است چرا که بر عکس خداوند، اسیر و غریق زمان و مکان، نابینا، محتمل الوجود (در مقابل واجب الوجود)، محدود و مجبور (در برابر مختار) است و دلخوش و بی خبر از مخمصه ای که در آن است خود را صاحب اختیار می داند. این نوع از آیرونی که در ادامه به آن خواهیم پرداخت، ‌ناشی از این است که انسان خود را صاحب اختیار می داند در حالیکه اسیر سرنوشتی است که از آن بی خبر است و خداوند، ‌به عنوان تنها خالق این وضعیت آیرونیک، ‌‌تنها ناظری است که با آگاهی از نادانی انسان، ‌ کلنجار رفتنها و تلاشهایش را تماشا می کند. جالب است بدانیم که خداوند را هم به نمایشنامه نویس و داستان سرا تشبیه کرده اند و برعکس، نویسندگان را هم به خدایان. توماس مان۱۴ در “هنر رمان” می نویسد: “رمان … فاصله اش را با چیزها حفظ می کند. به اقتضای طبیعتش اصلاً از آنها فاصله دارد. دور آنها می گردد و از بالا نگاهشان می کند و لبخند می زند، قطع نظر از اینکه در عین حال چقدر شنونده یا خواننده را درگیر شبکه ی تار عنکبوتی آنها کند. هنر حماسه اصطلاحاً هنری آپولونی است، زیرا آپولون از دور تیر می اندازد و خدای فاصله و عینیت و آیرونی است. عینیت یعنی آیرونی و روح هنر حماسه، روح آیرونی است.” (توماس مان، ۱۹۳۹: ۸۸)
۵. عنصر ذوقی: این عنصر آخرین عنصری است که دی سی ماک برای آیرونی در نظر می گیرد و تفکر در مورد آن می تواند جالب باشد. کسی که اقدام به خلق آیرونی می کند، چه آیرونی را در کلام به کار ببرد و چه در موقعیت باید ذوق و قریحه خلق آن را داشته باشد. همانطورکه اگر لطیفه را با لحن مناسبش نگوییم خنده دار نمی شود، آیرونی هم باید شکل داده شود تا ضایع نشود. آیرونی – مخصوصاً‌ نوع کلامی اش – اگر درست استفاده نگردد از تکنیکی هنری به بذله گویی و شوخی های سخیف نزدیک می شود. آیرونی باید بیشترین تاثیرگذاری را با کمترین زیاده روی داشته باشد. ارسطو معتقد است آیرونی موقعی تاثیر گذار است که تصادفی به نظر بیاید: “می بینیم از میان وقایعی که کاملاً تصادفی به نظر می رسند آنهایی حیرت انگیزتر و خیره کننده ترند که ظاهراً از تدبیری خبر میدهند.” (بوطیقا، ۱۴۵۲). کیرکه گور می نویسد: “آیرونی موقعیت در طبیعت برای کسی که زیادی طبیعی و زیادی خام است وجود ندارد؛ خودش را به کسی نشان می دهد که ذوق آیرونی دارد … فاعل آیرونیک ویژگی های آیرونیک را در طبیعت می بیند. به همین ترتیب می توان هر جور فریب حس ها را آیرونی طبیعت شمرد. اما برای آگاه شدن از آن به آگاهی ای نیاز است که خود باید آیرونیک باشد. عملاً فرد هر چه بیشتر اهل بحث باشد آیرونی بیشتری در طبیعت خواهد یافت. پس چنین نگاهی به طبیعت بیشتر مرهون رشد رمانتیک است تا رشد کلاسیک.” (مفهوم آیرونی، ۱۳۹۱: ۲۷۱-۲۷۲). می بینیم که از نظر کیرکه گور آیرونیست باید حس آیرونی داشته باشد، ‌ یعنی هم توانایی دیدن تضادهای آیرونیک موجود در موقعیت ها را داشته باشد و هم توانایی شکل دادن به آنها در ذهن و خلق دوباره آنها در اثر هنری اش.
۲-۴- انواع آیرونی
همانطورکه تا به اینجا اشاره شد، ‌آیرونی انواع مختلفی دارد که ازلحاظ کارکرد و اثرگذاری روی مخاطب با هم متفاوت هستند. نظریه پردازان مختلف، انواع مختلف آیرونی را شناسایی کرده اند که در ادامه انواع شناسایی شده از این تکنیک را – اکثراً توسط دی. سی. ماک – مورد بررسی قرار داده و کارکرد هر کدام را از نظر خواهیم گذراند.
۲-۴-۱- آیرونی کلامی(verbal irony): آیرونی کلامی آیرونی است که در آن مطلبی گفته می شود ولی منظور اصلی معنایی متفاوت با معنای ظاهری است. مانند بسیاری از لطایف رساله دلگشای عبید زاکانی. آیرونی کلامی یا واژگانی، مهمترین نوع آیرونی است و همان طور که از نامش پیداست در سطح واژگان اتفاق می افتد و به چیزی که ما در ادبیات فارسی با اصطلاح کنایه از آن یاد می کنیم بسیار نزدیک است. این نوع آیرونی در ادبیات عامه و زبان محاوره کاربرد فراوان دارد. آیرونی کلامی، زمانیکه برای مقاصد استهزایی و هجو آمیز به کار رود، تقریباً معادل استعاره تهکمیه در ادب فارسی است که مثلاً به آدم احمقی بگوییم افلاطون یا ماشین یعنی ژیان. به طور کلی میتوان گفت تهکم در اصل به معنای دست انداختن است. لحن متهکم گاهی چنان صریح منظور واقعی او را می رساند که دیگر جایی برای تظاهر به بی خبری نمی ماند. به همین دلیل صنعت تهکم گاهی فاصله زیادی از آیرونی می گیرد. تهکم، مزاح، مطایبه، تخفیف و غیره زیر مجموعه های آیرونی کلامی به حساب می آیند.
در آیرونی واژگانی نویسنده نقش مهمی دارد و به نحوی برای شنونده یا خواننده معلوم می کند که منظورش کاملاً با آن چیزی که در ظاهر کلام می گوید متفاوت است. آیرونی کلامی معمولاً در دو قالب اصلی به کار می رود: ۱- صنعت بلاغی: آیرونیست دروغی جعل می کند به امید اینکه شنونده بتواند در ذهن خودش آن را تبدیل به مفهوم متضاد خشم آلود یا خنده آورش کند. در این قالب، “وارونه سازی” منظور واقعی آیرونیست است. ۲- لودگی صمیمانه: کلام طنزآلودی که حاوی اشاره ای غیر مستقیم نیست. کلامی است رک و راست که باعث خنده می شود و هدفش فقط ایجاد خنده است.
در آیرونی کلامی، گوینده یا نویسنده به نحوی برای شنونده یا خواننده معلوم می کند که از آنچه می گوید منظوری کاملاً متفاوت وحتی متضاد دارد.این قسم گفتار طعنه آمیز و طنزآلود و تهکمی در ادبیات کلاسیک فارسی نیز موجود است که در فصل سوم به آن خواهیم پرداخت. یک عبارت آیرونیک معمولاً توصیف واضحی از یک گفتار یا ارزیابی یک شخص را در تقابل با معنی ضمنی همان گفتار یا ارزیابی قرار می دهد که با اولی بسیار متفاوت است.آیرونی کلامی همیشه با خطر سوء تفاهم روبروست. اگر در آیرونی سوءتفاهمی مبهم ایجاد شود، خواننده کاملاً از معنایی که مورد نظر آیرونی پرداز است دور می

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید