عوامل اثر گذار بر موفقیت استقرار سیستم برنامه ریزی منابع سازمان

در دهه گذشته، سازمان های بسیاری تلاش کرده اند تا سیستم برنامه ریزی منابع سازمان را به طور موثر پیاده سازی کنند؛ لیکن به دلیل عدم درک درست روش های موثر استقرار و پیاده سازی سیستم، بسیاری از آن ها با شکست مواجه شدند (Momoh et al. ,2010). بطور كلي بايد گفت اجراي موفقيت آميز پروژه استقرار سیستم برنامه ریزی منابع سازمان وظيفه اي مشكل و پيچيده است به اين دليل كه منجر به افزایش پیچیدگی های محیط کسب و کار و بروز تغييرات وسيعي در سازمان خواهد شد كه نياز به مديريت دقيق جهت دستيابي به منافع مورد نظر را به همراه خواهد داشت. با توجه به این که پیاده سازی چنین پروژه ای از نظر مالی، زمانی، محدوده عملیاتی و منابع مورد نیاز، خطیر به شمار می رود؛ لذا پیش از اجرای آن باید از منظرهای مختلف مورد ارزیابی قرارگیرد یا به عبارتی امکان سنجی دقیقی صورت گیرد تا احتمال موفقیت پیاده سازی این سیستم را برای سازمان افزایش دهد. با این حال، بسیاری از سازمان ها نصب و استقرار سیستم برنامه ریزی منابع سازمان خود را با عجله و بدون درک کامل کاربردهای سیستم برای کسب و کار خود و یا نیازمندی های سازمان خود انجام می دهند. در نتیجه، تجزیه و تحلیل دقیق عوامل موثر در پیاده سازی سیستم برنامه ریزی منابع سازمان و اهداف استراتژیک کسب و کار جهت اندازه گیری و ارزیابی منافع و ارزش سیستم برای سازمان، باید پیش از انجام چنین پروژه ای به دقت در نظر گرفته شود (Cebeci, 2009; Yazgan et al., 2009; Karsak and O¨ zogul, 2009; Samaranayake, 2009; Malhotra and Temponi, 2010; Calisir and Calisir, 2004).

با توجه به ماهیت پویای سیستم برنامه ریزی منابع سازمان، موفقیت استقرار آن بر اساس مجموعه ای از عوامل موفقیت در مراحل آغازین پروژه، در طول دوره پیاده سازی و پس از پیاده سازی سیستم سنجیده می شود (Samaranayake, 2009; Liang and Xue ,2004). برای دست یابی به یک تعریف مشترک و واحد از موفقیت استقرار سیستم سیستم برنامه ریزی منابع سازمان، لازم است در ابتدا به بیان و تشریح واژه موفقیت بپردازیم. در ادبیات موضوع، واژه “موفقیت” مترادف با اثر بخشی بیان می شود. واژه اثربخشی نیز به میزانی که یک سیستم اطلاعاتی برای دستیابی به اهداف سازمانی موثر واقع شده اطلاق می گردد (Ifinedo et al., 2010; Ke and Wei, 2008). موفقیت سیستم به دو شیوه قابل بررسی می باشد. یکی استفاده از پارامترهای ملموس که در قالب متغیرهای مالی نظیر هزینه و سود بیان می گردد و دیگری در قالب متغیرهای غیر ملموس نظیر رضایت کاربر، افزایش سرعت پاسخ گویی به مشتری، تسهیم اطلاعات، افزایش انعطاف، افزایش بهره وری و سودآوری و در نهایت دست یابی به اهداف مورد نظر (Dezdar and Ainin, 2011; Ifinedo, 2008). به طور کلی می توان گفت موفقیت استقرار این سیستم به هدف سازمان از استفاده از سیستم بستگی دارد. بر این اساس استقرار این سیستم در صورتی موفقیت آمیز است که منجر به کاهش نیروی انسانی سازمان،کاهش هزینه فناوری اطلاعات، کنترل موجودی بهتر، میزان قابل توجهی بازگشت سرمایه، بهبود سفارشات و مدیریت نقدینگی سازمان، افزایش توانایی مدیریت در پاسخ گویی به تغییرات محیطی و مدیریت ریسک های پیش روی سازمان که نشات گرفته از عدم اطمینان تکنولوژیکی و اجتماعی هستند و در نهایت دستیابی به بازگشت سرمایه مورد انتظار، گردد (Wang et al., 2008; Chan and Vasarhelyi and Allesd, 2005; Ptak, 2004; Wu et al., 2008; Yusuf et al., 2006). به علاوه موفقیت سیستم          می تواند از دید ذی نفعان مختلف پروژه متفاوت باشد (Liang and Xue ,2004). به عنوان مثال موفقیت سیستم از دید ذی نفعان متفاوت به شرح ذیل تعریف می شود:

  • از دید استقرار دهنده سیستم: پایبندی به تعهدات پیش بینی شده و برای اهداف خاص عملکردی
  • از دید کاربر نهایی سیستم: سیستم باید عملکرد کاری را بهبود دهد
  • از دید مدیریت: سیستم باید به صورت موثر و کارا اهداف سازمان را پشتیبانی نماید و منجر به بهبود عملکرد سازمان گردد
  • از دید مدیر پروژه: سیستم در زمان مقرر و با بودجه پیش بینی شده اتمام گردد (Bernroider, 2008; Dezdar and Ainin, 2011; Zhang et al., 2005; Ifinedo, 2008; Ke and Wei, 2008)

 

بنابراین استقرار موفق این سیستم نیازمند یک تفکر استراتژیک، برنامه ریزی دقیق و ارتباط با تمامی واحدهای سازمان است و پیش از نصب سیستم، باید مناسب بودن و قابلیت استقرار آن سیستم برای سازمان مجری بر اساس مجموعه ای از پارامترها و متغیرها، مورد سنجش قرار گیرد. به عبارت دیگر، برای موفقیت پیاده سازی سیستم برنامه ریزی منابع سازمان، مسائلی نظیر شناسایی توانمندی های سیستم، یافتن اهمیت یکپارچگی، انتخاب یک سیستم مناسب، درک درستی از عوامل بحرانی موفقیت سیستم و ارزیابی عملکرد سیستم، شناسایی انگیزه ها و نیازمندی های سازمان مهم  به شمار می رود. به همین منظور آگاهی از عوامل بحرانی موفقیت این سیستم برای دستیابی به حداکثر منافع و اهداف سازمان از نصب سیستم ضروری می باشد (Al-Mashari et al., 2003; Ke and Wei, 2008; Sanchez et al., 2009; Wu, 2011; Yusuf et al., 2006). بنابراین این عوامل می توانند تاثیر مثبتی در پروژه پیاده سازی سیستم داشته باشند و نبود آن ها می تواند تاثیر مخربی داشته باشد (Tsai et al., 2011; Dezdar and Ainin, 2011; Ptak, 2004). نكته مهمي كه سازمان ها بايستي قبل از پیاده سازی اين سیستم مد نظر قرار دهند،  حصول اطمينان از پوشش كامل فرآيندهاي اصلي و عمده سازمان و میزان انطباق آن با فعاليت هاي سازمان و از همه مهم تر آماده شدن براي گذار از دوران نسبتا طولاني و سخت نصب و استقرار سيستم بر اساس عوامل بحرانی موفقیت پیاده سازی این سیستم است (Plaza and Rohlf, 2008). برای تیم پروژه پیاده سازی، ایجاد درک عمیق تر از عوامل اثر گذار بر موفقیت استقرار سیستم، برای ارزیابی پروژه در مرحله برنامه ریزی و تعیین این که آیا نیازمندی های گروه های مختلف توسط سیستم پوشش داده می شود؛ را تسهیل خواهد کرد و در نهایت، احتمال دستیابی به موفقیت استقرار، صرفه جویی در زمان و هزینه پیاده سازی، کیفیت و بهره وری سیستم را افزایش می دهد (Upadhyay et al., 2011).

بدین منظور پژوهشگران با مطالعه موردی سازمان ها و مصاحبه با متخصصان فناوری اطلاعات، عوامل کلیدی که ممکن است به پیاده سازی موفقیت آمیز این سیستم کمک کند را شناسایی کرده اند (Hallikainen et al., 2009; Bradford and Florin, 2003; Wang et al., 2008; Sawah et al., 2008; Ifinedo et al., 2010; Ehie and Madsen, 2005; Wier et al., 2007) و در نتیجه مجموعه ای از چک لیست ها جهت ارزیابی پیاده سازی موفق سیستم مورد شناسایی قرار گرفته اند. عوامل بحرانی موفقیت[1]  به طور گسترده ای در عرصه سیستم های اطلاعاتی استفاده می شود. CSF ها در اصل به تعداد محدودی از حوزه هایی که در آن نتایج رضایت بخش منجر به عملکرد موفق رقابتی برای فرد، گروه، یا سازمان می شود، اتلاق می گردد (Xue et al. ,2005). در تعریف دیگری عوامل بحرانی موفقیت به  عواملی که برای موفقیت یک پروژه سیستم برنامه ریزی منابع سازمان مورد نیاز هستند، اتلاق می شود (Sawah et al., 2008). بررسی ادبیات موضوع نشان می دهد که در حوزه مشکلات مرتبط با استقرار سیستم برنامه ریزی منابع سازمان، این عوامل نه تنها شامل مسائل فنی مرتبط با فناوري اطلاعات و سیستم های اطلاعاتی نظیر پايگاه داده، معماري مبتني بر  کلاینت/سرور هستند بلکه مسائل زمینه ای و غير تكنولوژيكي از جمله فرآيندهاي كسب و كار،  اثرات اجتماعی و فرهنگی در تعامل میان افراد و تکنولوژی و نيروي انساني در سازمان ها را نیز شامل می شوند. بنابراین برای بررسی و ارزیابی استقرار این سیستم تنها متغیرهایی از قبیل تحلیل هزینه-منفعت کفایت نمی کند بلکه باید متغیرهای زمینه ای نیز در نظر گرفته شود (Ifinedo, 2008; Lea et al., 2005;  Xue et al, 2005; Wu et al., 2007). در نتیجه ارزیابی این سیستم ها و استقرار موفقیت آمیز آن ها در سازمان ها بسیار دشوار می نماید (Liao et al., 2007; Tsai et al., 2011; Hallikainen et al., 2009; Liang and Xue, 2004; Grabski and Leech, 2007).

با این حال مرور ادبیات موضوع نشان می دهد که با وجود اهمیت موضوع؛ اگرچه تحقیقات مختلف و متعددی در زمینه مطالعه موردی سیستم های برنامه ریزی منابع سازمان و شناسایی عوامل موثر در موفقیت استقرار سیستم مدیریت برنامه ریزی منابع سازمان صورت پذیرفته است، لیکن بیشتر تحقیقات از پشتوانه علمی کافی برخوردار نیستند (Yusuf et al., 2006; Annamalai and Ramayah and Lo, 2011; Chuck , 2010; Kayas et al., 2008;  Morton and Hu, 2008). از سوی دیگر بیشتر تحقیقات تنها به اشاره به این عوامل پرداخته اند و در رابطه با چگونگی مدیریت این عوامل در جهت موفقیت استقرار سیستم کمتر سخن به میان آمده است (Finney, 2011; Umble et al., 2003; Ehie and Madsen, 2005). به علاوه، اکثر مطالعات انجام شده در این زمینه درکشورهای توسعه یافته صورت گرفته است و مطالعات بسیار محدودی در کشورهای در حال توسعه از قبیل ایران انجام شده است و بنابراین هنوز بسیاری از سازمان ها خصوصا در کشورهایی نظیر ایران با مفاهیم و معیارهای پیاده سازی و استقرار این سیستم آشنایی کامل ندارند (Hakim and Hakim, 2010; Kwahk and Ahn, 2010; Wu, 2011).

بنابراين لازم است قبل از هر اقدامي، فاكتورهاي اصلي و كليدي موفقيت و عوامل موثر در شكست اين پروژه ها به خوبي شناسايي شوند تا بتوان بطور مناسب از اين فاكتورها در فرآيند پياده سازي پروژه های برنامه ریزی منابع سازمان استفاده لازم را به عمل آورد.

بنابراین اهم سؤالات پژوهش حاضر  به شرح زیر است:

  • عوامل مهمی که بر موفقیت پیاده سازی سیستم های ERP تاثیر گذار هستند کدامند؟
  • چرا این عوامل به عنوان عوامل بحرانی جهت پیاده سازی موفق ERP شناخته می شوند؟
  • چگونه می توان سیستم های ERP را با موفقیت اجرا نمود؟
  • چگونه می توان پیاده سازی سیستم های ERP را بر اساس این عوامل اندازه گیری کرد و آن را به عنوان موفقیت یا شکست در نظر گرفت؟

بر این اساس در پژوهش حاضر مجموعه ای از اين عوامل موفقيت كه از مطالعه کامل و عمیق ادبيات موضوع در خصوص بكارگيري و استقرار سيستم های سیستم برنامه ریزی منابع سازمان استخراج گردیده، ارائه شده است. اين عوامل در قالب ليستي از عامل های تاثیر گذار بر موفقیت استقرار سیستم برنامه ریزی منابع سازمان شناسایی گردیده است. در زير به مهم ترين اين عوامل و شاخص های سنجش مرتبط با هر یک از آنان اشاره مي شود:

 

2-10-1) مدیریت نیازمندی:

  • تطابق نیازمندی های کسب و کار با راه حل های ارائه شده توسط سیستم برنامه ریزی منابع سازمان

این شاخص به این مساله اشاره می نماید که باید میان سیستم برنامه ریزی منابع سازمان و نیازمندی های سازمان انطباق وجود داشته باشد (Zhu et al., 2010). انتخاب سیستم برنامه ریزی منابع سازمان مناسب که به بهترین وجه منطبق بر نیازهای اطلاعاتی سازمان و نیازمندی های کسب و کار با فرآیندهای اساسی سازمان باشد، برای اطمینان از پیاده سازی موفق و نیاز به حداقل تغییرات ضروری است. سیستم برنامه ریزی منابع سازمان باید با پیکربندی مناسبی به سازمان مشتری ارائه شود تا از نظر ساختار سازمانی مشتری، شیوه های کسب و کار و گردش کار و نیازمندی های کسب و کار تطابق وجود داشته باشد (Somers and Nelson, 2003; Karsak and O¨ zogul. 2009; Botta-Genoulaz and Millet, 2005). بنابراین تطابق نیازمندی های کسب و کار با فرایندها و روش های انجام کار ارائه شده توسط سیستم یکی از ارکان مهم موفقیت استقرار سیستم برنامه ریزی منابع سازمان به شمار می رود و بر این اساس سازمان در مرحله انتخاب (پیش از خرید سیستم) که انواع سیستم های برنامه ریزی منابع سازمان موجود در بازار را مورد بررسی قرار می دهد، باید از این مساله که آیا نیازهای کاربران توسط راه حل هایی که سیستم به سازمان ارائه می نماید، قابل پاسخ گویی خواهد بود؛ اطمینان حاصل نماید (Kapp et al., 2001). در واقع لازم است قبل از انتخاب سیستم، سازمان به شناسایی بسته نرم افزاری که مي توانند به بهترين نحو نيازهاي سازمان را پوشش دهد، اهتمام کامل ورزد.

 

  • تطابق فرایندهای استاندارد سیستم با فرایندهای کسب و کار

این شاخص به تطابق فرایندهای کسب و کار با فرایند های سیستم در سطح استراتژیک، عملیاتی و فنی (Madapusi, 2008; Ifinedo, 2008) و تطابق سیستم با ساختار سازمانی که سیستم در آن استقرار می یابد (Morton and Hu, 2008)، اشاره دارد. تطابق باید در تمامی فرایندهای مرتبط با استقرار سیستم، تصمیم گیری ها و تغییرات در سطح استراتژیک، میانی و عملیاتی وجود داشته باشد  (Hallikainen et al., 2009; Benders et al., 2006). این مساله به ویژه در سازمان های کوچک و متوسط ​​نمود بیشتری می یابد تا بتوانند با هزینه کمتری از سیستمی استفاده نمایند که مطابقت بیشتری با کارکردها و فرآیندهای کسب و کار ایشان داشته باشد و به نحو موثرتری به مدیریت کسب و کار پرداخته و بهره وری عملیات را افزایش  دهند (Umble et al., 2003). انتخاب سیستم اشتباه به معنای انتخاب معماری و برنامه های کاربردی اشتباه است که مطابق اهداف استراتژیک سازمان و یا فرآیندهای کسب و کار نیست (Sawah et al., 2008). در این صورت فرآيند پياده سازي و بكارگيري اين سيستم ها نیازمند مجموعه ای از تغييرات در فرآيند كسب و كار و ساختار سیستم موجود جهت وفق دادن و متناسب سازي آن با فرآيندهاي جاري كسب و كار خواهد بود (Dillard and Yuthas, 2006; Tsai et al., 2011) که این مساله زمان بر بوده، مستلزم صرف هزینه بالایی می باشد و نهایتا با ريسك بالایی همراه است. لذا انتخاب يك بسته نرم افزاري مناسب و منطبق با فرایندهای سازمان یکی از معيارهاي مهمی است که سازمان در انتخاب این سیستم باید مورد نظر قرار دهد. توجه به این امر تا جایی مهم است که حتی می تواند منجر به بهبود فرآيندهاي كسب و كار شود. نکته مهم دیگری که در این راستا وجود دارد آن است که با توجه به نیاز به تغییر در سازمان با استقرار سیستم، هر چه میزان تطابق فرایندهای سیستم با فرآيندهاي سازمان بیشتر باشد، امکان انجام سريعتر و آسان تر مديريت تغيير در داخل سازمان جهت تغییر فرایندهای سازمان با رويه هاي موجود در بسته نرم افزاری مدیریت منابع سازمان آسان تر خواهد بود.

  • هم سویی برنامه ها و راهبرد های فناوری اطلاعات با راهبرد های کسب و کار

تطابق میان اهداف کسب و کار و اهداف و استراتژی های فناوری اطلاعات یکی دیگر از شاخص های مهم و تاثیر گذار بر موفقیت استقرار سیستم است (Hallikainen et al., 2009; Benders et al., 2006). از آن جا که سیستم برنامه ریزی منابع سازمان متشکل از یک پایگاه داده مرکزی و تعدادی مولفه و برنامه کاربردی می باشد که با یکدیگر به صورت یکپارچه کار می کنند، لذا باید از یکپارچگی و تطابق استراتژی و برنامه کسب و کار با راهبردهای فناوری اطلاعات اطمینان حاصل گردد تا احتمال پشتیبانی سیستم از برنامه های سازمان افزایش یافته و بدین وسیله تعهد مدیریت به استقرار و انگیزش کارکنان به استفاده درست و مناسب از سیستم افزایش یابد (Somers and Nelson, 2003; Sawah et al., 2008; Zhu et al., 2010).

 

  • امکان پذیری تغییر سیستم از قبیل فرایندها، خروجی ها، رابط کاربر، کدهای برنامه و … جهت تطابق با نیازمندی های کسب وکار سازمان مشتری (شخصی سازی)

پیاده سازی این سیستم اغلب نیازمند تغییرات تکنولوژیک، عملیاتی، مدیریتی، راهبردی و سازمانی است. استقرار این سیستم متفاوت از سایر سیستم های اطلاعاتی است و لذا روش های مورد استفاده در پیاده سازی سایر سیستم های اطلاعاتی برای پیاده سازی آن مناسب نیست (Ifinedo, 2008). نکته حائز اهمیت در این جا آن است که با توجه به این که نيازمندي سازمان ها دائما در حال تغيير است، لذا بسته نرم افزاري منتخب بايد قابليت پشتیبانی از اين تغييرات را داشته باشد. این مساله مستلزم آن است که به عنوان مثال چارچوب و شكل گزارشات بايد قابل طراحي باشد، امكان افزودن مراكز هزينه جديد، تغيير ساختار سازماني و مشاغل و پست ها متناسب با تغييرات صورت گرفته در داخل  سازمان و یا امكان تغيير برخی از پارامترها در داخل سيستم وجود داشته باشد. در حقیقت سازمان هايي كه سيستم برنامه ريزي منابع سازمان را پياده سازي مي نمايند، همواره با دغدغه میزان سفارشي سازي اين سيستم روبه رو هستند. از آن جا که سيستم برنامه ريزي منابع سازمان اغلب به عنوان بسته نرم افزاري از پيش طراحي شده عرضه مي شود؛ در برخي موارد کارکردهاي اين سيستم با نيازهاي سازمان متفاوت است. لذا به منظور منطبق نمودن سيستم با نيازمندی هاي سازمان، شخصی سازي سيستم صورت مي گيرد. البته در پاره ای از موارد نیز امکان تغییر و بهبود فرآيندهاي موجود در سازمان و ساخت سيستم براساس فرآيندهاي بهينه امکان پذیر می باشد؛ لیکن اين روش به شدت زمان بر و پر هزینه مي باشد و تنها سازمان های بزرگ از پس هزینه های انجام آن بر می آیند. بنابراین تطبيق سيستم عرضه شده توسط توليدكننده اين سيستم با نیازمندی های سازمان به مراتب مقرون به صرفه تر خواهد بود. بنابراين انتخاب سیستم برنامه ریزی منابع سازمان و سفارشي سازي آن جهت انطباق با نيازمندی هاي سازمان يکي از گزينه هاي اصلي بهره گيري از این گونه از سيستم هاي يکپارچه در سازمان ها مي باشد. بر این اساس سازمان باید نیازها و ویژگی های مورد نظر کسب و کار خود و ویژگی های سیستم انتخاب شده را شناسایی نماید و مواردی را که خواستار تغییر در سیستم است، تعیین نماید.

لازم به ذکر است که نقطه مقابل سفارشي سازي سيستم، تغيير فرآيندهاي سازمان براي هماهنگي با سيستم است. در اين حالت فرآيندهاي سازمان به نحوي طراحي دوباره مي شوند که با سيستم منطبق شوند. تغيير در فرآيندها     مي تواند سازمان با را مشکلات متعددي روبرو نمايد چرا که باعث مي شود تا روش کار کارکنان تغيير يابد و اين امر ممکن است به ايجاد مقاومت در مقابل تغيير بيانجامد و متعاقبا زمان و هزينه پياده سازي سیستم افزایش یابد. در پروژه هاي پياده سازي سيستم هاي برنامه ريزي منابع سازمان، كاركنان توقع دارند كه اطلاعات مورد نيازشان، در اسرع وقت در اختيار آن ها قرار گيرد. افزايش پاسخ گويي سيستم به نيازهاي اطلاعاتي كارمندان مستلزم تطابق هرچه بيشتر سيستم با فرآيندهاي كسب و كار سازمان بوده و اين به معناي تغيير هرچه بيشتر سيستم جهت تطابق با سازمان است. از سوی دیگر پروژه سيستم برنامه ريزي منابع سازمان بايد با هزينه مقرون به صرفه راه اندازي شده و در زمان مقرر در اختيار سازمان قرار گيرد. در این راستا هرچه میزان تغييرات كمتري در سيستم اعمال گردد، هزينه پياده سازي كاهش يافته و زمان پياده سازي نيز از زمان بندي اوليه تجاوز نخواهد کرد. به علاوه، کارکنان سازمان خواستار اعمال كمترين تغييرات در روش هاي فعلی انجام كار خود هستند. وجود چنين تناقض هايي سازمان ها را با مشكل روبر خواهد نمود. چنين مشكلاتي باید در مراحل تصميم گيري براي پیاده سازی سيستم شناسايي و پيش بيني شوند و با ايجاد توازن بين این موارد، به راه اندازي سيستم در سازمان اقدام شود.

به عنوان یک راه حل می توان در خصوص فرآيندهايي که براي سازمان مزيت رقابتي به همراه داشته و کسب و کار سازما ن به طور مستقيم با آنها در ارتباط است، با تلاش و هزينه بالا، سيستم را با شرايط سازمان تطبيق نمود و در ساير مواردي كه براي سازمان كم اهميت تر مي باشند (نظیر فعاليت هاي پشتيباني غير استراتژيک)، سازمان براي هماهنگي با سيستم تغيير و تطبيق يابد.

 

  • تطابق و سازگاری اجزای سیستم مانند سخت افزار، نرم افزار، داده ها و اطلاعات با سیستم های پیشین سازمان

وجود سیستم های اطلاعاتی متعدد موجود در سازمان های بزرگ این نیازمندی را به همراه دارد که میان آن ها با سیستم جدید تطابق وجود داشته باشد چرا که در اغلب موارد روش پیاده سازی سیستم به صورت مرحله ای بوده و اغلب سازمان ها در حالی که از سیستم جدید برنامه ریزی منابع سازمان استفاده می نمایند، از سیستم های قدیمی خود نیز برای انجام فعالیت ها و پیش برد اهداف سازمان، بهره می جویند (Hallikainen et al., 2009; Benders et al., 2006). لذا تا زمانی که سیستم برنامه ریزی منابع سازمان به طور کامل جایگزین سیستم های پیشین سازمان گردد؛ سازمان باید از امکان یکپارچگی بخش های مختلف سیستم با سایر سیستم های خود اطمینان داشته باشد. این امر سبب خواهد شد تا امکان انتقال و تبادل اطلاعات و همچنین تبدیل داده ها از سیستم های پیشین به سیستم جدید نیز تسهیل گردد.

[1] Critical Success Factor (CFS)