واژه خادمیت[1] به معنای چیزی را برای افراد دیگر تأمین کردن در نظر گرفته شده است(آلپرت[2]، 2001). در اصل، خادم شخصی است که امور مربوط به خانه را برای صاحب‏خانه اداره می کند. امروزه مفهوم خادمیت به مدیریت چیزهای ناملموس همچون باورها و مدیریت چیزهایی که بیش از نیمی از مالکیت آنها در اختیار فرد قرار دارد، توسعه یافته است(آلپرت، 2001).

ظهور اصطلاح “خادم” تقریبا به 1000 سال پیش بر می گردد. خادم به صورت تحت اللفظی به معنای “خانه دار” است و جوهره آن بر می گردد به کسی که چیزی را برای دیگری نگهداری می کند. نخستین معنی خادم در فرهنگ لغت آکسفورد، کارداری است که امورمربوط به خانه خانواده را کنترل می کند، بر لوازم میز شام اربابش نظارت می کند، امور خانه را هدایت می کند و مخارج خانواده را تنظیم می کند. اما رفته رفته کاربرد خادمیت خیلی زود از آشپزخانه و آبدارخانه فراتر رفت و در خانواده های سلطنتی در انگلستان و ایرلند جایگاه بالاتری به خود گرفت و خادم یک منصب عالی رتبه شد. خیلی زود در اسکاتلند، خادم نزدیکترین منصب رسمی به پادشاه درنظر گرفته شد؛ به گونه ای که دامنه اختیاراتش چنان وسعت یافت که می توانست حتی بجای پادشاه تصمیم گیری نماید. امروزه کاربرد رسمی خادمیت در مدیریت دارایی تحت مالکیت شخص دیگر می باشد. بیشتر کاربردهای رایج و معاصر خادم بااین معانی رسمی تطابق دارد. افراد امروزه با عنوان خادم  ]کسانی که برایشان غذا فراهم می کنند[ اغلب اوقات در هواپیما و کشتی مواجه می شوند(آلپرت، 2001).

سایر کاربردهای رایج خادم دربرگیرنده مدیریت چیزهای ناملموس مثل حقوق یا باورها است. یک خادمِ واحد کاری[3] کسی است که صیانت از حقوق گروهی از کارکنان را برعهده دارد؛ یک خادم مذهبی[4] ممکن است به طورداوطلبانه برای دین داری یا حفظ کلیسا یاری دهنده باشد. خادمیت هچنین می تواند به مدیریت دارایی های تحت تملک توسط مخدوم باشد. اخیرا، نیز رایج ترین کاربرد عنوان خادم در ارتباط با حفظ تنوع زیستی برای افراد خصوصی یا شرکت هایی که به دنبال حفظ زمین یا فضاهای طبیعی هستند، اطلاق می شود(آلپرت، 2001).

آلپرت (2001) منطق خادمیت را در دو دسته طبقه بندی می کند: الف) منطق ابزاری؛ اگر مدیریت وسیله ای برای رسیدن به یک هدف درنظر گرفته شود. ب) منطق درونی؛ اگر مدیریت وسیله ای برای رسیدن به یک هدف درونی در نظر گرفته شود و بیشتر جنبه اخلاقی پیدا می کند. برای مثال قیم یک کودک ممکن است به عنوان یک خادم در نظر گرفته شود بخاطر اینکه مراقبت از بچه برای حفظ اجتماع لازم است که در این صورت منطق خادمیت ابزاری خواهد بود. در حالی که در منطق درونی او عقیده دارد که باید از کودک مراقبت نماید تا بزرگ شود و به پتانسیل های ذاتی‏اش دست پیدا کند.

2-1)       نظریه خادمیت[5]

داویس و همکاران (1997) بیان می کنند که نظریه خادمیت برای محققین طراحی شده تا شرایطی را مورد آزمایش قرار دهند که به موجب آن مجریان بر خلاف نظریه عاملیت به عنوان خدّام در جهت منافع مخدومین خود بر انگیخته می شوند(کریج و همکاران[6]، 2009). بر اساس نظریه عاملیت منافع مالک/عامل همواره در تضاد با یکدیگر قرار دارد بگونه ای که هر کدام به دنبال حداکثر کردن منافع، دارایی و ثروت شخصی خود هستند. اما نظریه های برگرفته از حوزه روانشناسی و جامعه شناسی انگیزه های اقتصادی عاملان را به کلی به چالش می کشد و اظهار می دارد که افراد دارای سطح گسترده و متنوعی از انگیزه ها و تمایلات می باشند که مطلوبیت شخصی شان می تواند از طریق دارایی های غیر اقتصادی به حداکثر برسد (هیرش و همکاران[7]، 1987) . این تفکر جدید، نظریه خادمیت را به عنوان یک رویکرد بدیل معرفی می کند که بر اساس آن منافع مالک و عامل می تواند در یک ردیف قرار بگیرد.

در این نظریه جدید در جامعه شناسی اقتصادی و بازاریابی دو نوع اصلی نقش هایی را معرفی می کند که یا بر رفتار مسئولانه (انجام چیزهای درست) و یا بر آنچه که از منظر تجاری دارای مزیت است (انجام درست چیزها)، توجه می نماید (هید‎‏‎‏ و واتن[8]، 2006). این نقش ها را اصطلاحاً نقش های “دوستانه[9] ” و “کاسب کارانه[10] ” درنظر می گیرند. در حالی که نقش دوم بر پیامدها و نتایج اقتصادی تمرکز دارد و جهت تصمیمات به سمت حداکثرسازی منافع است، نقش دوستانه اصطلاحاً از منطق اقتضایی که منجر به تصمیمات هنجار محور می شود، تبعیت می کند (ریتر و همکاران[11]، 2009). این در واقع همان چیزی است که کرل[12] از آن تحت عنوان مسئولیت اجتماعی نام می برد و بیان می کند که مدیران در سازمان چهار مسئولیت اقتصادی، حقوقی، اخلاقی و فداکاری دارند که مسئولیت اخلاقی و فداکاری حاصل از تصمیمات هنجار محور آنها است(هانگر و ویلن،1384). در ادبیات سازمان و مدیریت این تفاوت نقش را نقطه عطف تفاوت عاملیت ( برگن و همکاران[13]، 1992؛ سنگ و سردشمخ[14]، 2000) و خادمیت (هرناندز، b2007) می دانند. نقش خادمیت ریشه نظری در تسلط اهداف همگانی و اجتماعی بر منفعت شخصی دارد. هرناندز (b2007) اظهار می دارد که بازیگران سازمانی به دنبال هم تراز کردن تعهداتشان نسبت به ذی نفعان در داخل و خارج از سازمان هستند در حالی که تعهد گسترده تری نسبت به هنجارهای اخلاقی همگانی و مرتبط با جامعه ابراز می دارند.

خادمیت بر باور به انسان به عنوان اشرف مخلوقات، بیان می کند که انسان ها می توانند و باید به عنوان سرآمد جهان طبیعی در نظر گرفته شوند. بر این اساس وِلکمن[15]، خادمیت را این طور تعریف می کند که “خادمیت نقش اجتماعی افراد در پذیرش دیگران است که در طول زمان پایدار می ماند به طوری که به منظور خادم بودن بایستی مقدار قابل توجهی از فکر و خیال و تلاش های فرد به منظور حفظ و ارتقای شرایط بعضی چیزها یا برخی افراد اختصاص پیدا کند صرفنظر از اینکه خودخدمتی مدنظر باشد(جنسن[16]، 2010).

هرناندز(2012) خادمیت را بازتابنده احساس تکلیف یا وظیفه در مقابل دیگران معرفی می کند که بر مبنای یک قرارداد روان شناختی است؛ بدین صورت که یک فرد از روی میل شخصی، منافع فردی خود را به خاطر صیانت از رفاه بلندمدت دیگران نادیده می گیرد و تأثیر مثبتی بر دیگران می گذارد. بر این اساس دروندادهای رفتار خادمانه قبل از هرچیز، از عوامل ساختاری یعنی سیستم های کنترل رابطه محور و سیستم های پاداش در قالب انگیزه های درونی از کار در راستای هدفی ارزشمند شکل می گیرد. این عوامل ساختاری بر سازوکارهای شناختی و هیجانی که محرّک رفتارهای خادمانه هستند، تأثیر می گذارند. ساز و کارهای شناختی مبتنی بر آن است که فرد تصمیمات را به گونه ای اتخاذ نماید که اولاً توان در نظر گرفتن ذینفعان مختلف در تصمیم گیری وجود داشته باشد و ثانیاً منافع بلندمدت را مرکز توجه خود قرار دهند. همچنین سازوکارهای عاطفی نیز تعهد عاطفی فرد به دیگران را نشان می دهد که ناشی از احساس وابستگی به آنها و سازمان است و مالکیت روانشناختی او را شکل می دهد

[1]  خادمیت ترجمه واژه لاتین Stewardship است که بعضا در متون کهن از آن به عنوان مباشر نیز یاد می کنند.

[2] Alpert

[3] Shop steward

[4] Religious steward

[5] Stewardship Theory

[6] Craig et al

[7] Hirsch et al

[8] Heide & Wathne

[9] Friend

[10] businessperson

[11] Ruyter et al

[12] karl

[13] Bergen et al

[14] Singh and Sirdeshmukh

[15] Welchman

در جایی دیگر این طور بیان می شود که خادم بر خلاف عامل کسی است که وقتی بین منافع خود و سازمان تعارض می بیند، بر اهمیت منافع سازمان از خود تعهد نشان می دهد (هیل و جونز[1]، 1992). چنین فردی از سطح یک عامل ارتقاء می یابد و نسبت به رفاه همه ذی نفعان متعهد می شود (دونالدسون و پریستون، 1995). آنچه مسلم انگاشته می شود آن است که نقش خادمیت با توجه به حس نوع دوستانه و مسئولیت پذیری در مقابل افراد دیگر و در سطح گسترده تر آن جامعه در رفتار مدیران نمود پیدا می کند. بنابراین اصول و مفهوم مسئولیت اجتماعی در اینجا موضوعیت پیدا می کند

[1] Hill & Jones

[16] Janssen