بعد دیگر نوستالژی که برای درک تجربه نوستالژیکی حیاتی است میزان آشنایی فرد با شئی، شخص و یا تجربه نوستالژیکی است. بعضی محققان معتقدند افراد در طول زندگی­شان فقط در دوره زمانی خاصی می­توانند حس نوستالژیکی داشته باشند (78، 13). این تجارب شخصی مثالی برای نوستالژی شخصی می­باشد. دیگر محققان معتقدند که فرد می­تواند تجربه نوستالژی نیابتی را از تجارب دیگران داشته باشد؛ نوستالژی برای چیزهایی که تجربه مستقیمی از آن ندارد (104، 12، 7). کاملا محتمل است که در شدت تجربه نوستالژیکی برای تجربه شخصی و نیابتی تفاوت­هایی وجود دارد.

نظر به اینکه شخصیت نوستالژیکی این پژوهش علی کریمی می­باشد و تمام آزمودنی­ها دوران بازیگری و فعالیت وی در فوتبال را به خاطر دارند پس مبنای پژوهش نوستالژی شخصی است.

علی کریمی

آن­روزها که هیچ کس انتظار نداشت زمین­های فوتبال، حتی یک تکه چمن سبز هم داشته باشند، در آخرین روزهای تلویزیون­های سیاه و سفید، بازیکنی پیدا شد که به راز توپ آشنا بود. جوانی با صورت سرد که مثل یک سوارکار روی یک اسب سرکش، می­تاخت. ما سرخوش از جام­جهانی 98 فرانسه هنوز پوسترهای خداداد عزیزی، کریم باقری، حمید استیلی، مهدی مهدوی­کیا و احمدرضا عابدزاده را به دیوار می­زدیم که نوبت وی فرا رسید. او چند ماه بعد از یک آشوب فوتسالی، با همان روح عاصی، مثل همان روزهای اول در سالن آزادی بازی به بازی همه را دریبل زد تا از روزنه­های گوش و چشم، خودش را به قلب ما برساند. او کسی نبود به جز علی کریمی. زمانی که نیمکت ورزشگاه آزادی فلزی بود و علی پروین سرمربی پرسپولیس بود. سکوهای ورزشگاه آزادی ساعت سه بعدظهر روزهای وسط هفته هم خالی نبود. زمانی که روزی هزار نفر سر تمرین تیم مورد علاقه خود می­رفتند. روزهایی که بازیکنی بود که با برش عرضی زمین توپ را با هنرنمایی به دروازه تیم حریف می­رساند و هواداران را به وجد می­آورد، این بود علی کریمی. آخرین گل کوچک بازی که خودش را برای تئوری­های فلسفی فوتبال آماده می­کرد.

داستان سریع آغاز شد و به نقطه اوج رسید جایی که در اولین دوره حضورش در تیم ملی در فینال، برابر کویت در نقش دفاع چپ با زیبایی خاصی گل زد، فراموش کرده بودیم که تازه شش ماه بود که این بازیکن کشف شده بود. این فراموشی کار دست ما داد و وی در یک طغیان عجیب در یک بازی نه چندان مهم داور را ناکار کرد و یک سال از میادین فوتبال حذف شد. بعد محرومیت یک­ساله کریمی سر از تیم الاهلی امارات درآورد، جایی که گزارشگرهای عربی دوست داشتن توپ به او برسد تا از هنرنمایی­های او لذت ببرند و به سبک خودشان شوف شوف (بنگرید بنگرید) کنند و لقب “ساحر الایرانی” را به او بدهند. لقبی که بعدها به جادوگر آسیا و مارادونا آسیا تبدیل شد. کریمی در آرامش دبی خودش را پیدا کرد و با حضور بلاژویچ تبدیل به ستاره تیم ملی شد، اگرچه به سد محکمی به نام ایرلند جنوبی خورد و دستش از جام جهانی 2002 کره و ژاپن کوتاه ماند.

در همین روزها بود که کریمی به عنوان چهارمین ایرانی جایزه مرد سال فوتبال آسیا را گرفت. با گرفتن این جایزه زمان پرواز وی از دبی به مونیخ فرا رسیده بود. کریمی در بایرن مونیخ عالی شروع کرد و با وجود همه­ی بدشانسی­ها و موانع دیگر خودش را به سرمای مونیخ تحمیل کرد و در ترکیب ثابت این تیم قرار گرفت. اما یک مصدومیت باعث شد که کریمی از روزهای اوج فاصله بگیرد. کریمی فصل بعد را نیز در بایرن ماند و سپس به قطر رفت و دوباره و دوباره به خانه خودش برگشت. یادمان هست که بعد از برگشت به پرسپولیس ورزشگاه آزادی دوباره رنگ قرمز صد هزاری را به خودش دید (بازی با پگاه گیلان)، همچنین یادمان هست که دو بازی بعد از آن، در داربی سرخابی­های تهران گلی زد که محبوبیت وی را دو چندان کرد. بعد به استیل آذین رفت و آنجا هم درخشان ظاهر شد. جایی که وقتی در بازی مقابل پرسپولیس اخراج شد، لباس استیل آذین را درآورد و لباس پرسپولیس را به هواداران نشان داد تا از این طریق به هواداران نشان دهد که قلبش برای پرسپولیس و طرفداران پرسپولیس می­تپد. سپس در یک غافلگیری به شالکه رفت و بعد از مدتی دوباره به پرسپولیس برگشت و دو سال در جمع قرمزها ماند. دو فصل بدون جام، که در نهایت با یک خداحافظی احساسی به پایان رسید. و اما فصل اخر، وقتی که از تهران به تبریز رفت تا قلب­های مملو از عشق تراکتوری­ها را به دست آورد. و در نهایت از قطار تیم ملی، برای جام جهانی 2014 برزیل جا ماند تا با وجود فتح یک جام چیزی که کمتر برای وی اتفاق افتاده بود به خداحافظی فکر کند، و با یک خداحافظی به سبک خودش کفش­هایش را آویزان کرد. تا کلمه حیف از نهان فوتبال­دوستان برآید. حیف که شاید کسی رو دستش نیاید. کسی که در زمین فوتبال هیچ وقت دنبال قهرمان شدن نبود، هیچ وقت دنبال اول شدن ندوید، هیچ وقت با پیشنهادهای پر زرق و برق مهیج نشد.

به درود آقای کریمی، ما چراغ­ها را روشن نگه می­داریم برای بچه­های نسل هاوش و هیرسا تا یادشان نرود روزی دلخوشی فوتبال­دوستان جادوگری بود که هشت می­پوشید.

در زیر نظر چند فوتبالیست، مربی و بزرگان فوتبال دنیا در مورد اعجوبه تکرار نشدنی فوتبال آسیا را می­آوریم که سندی باشد برای دلیل انتخاب ما:

فرانس بکن ‌باوئر : کریمی یک بازیکن حرفه ای است. از اینکه در بایرن مونیخ حضور دارد خوشحال هستم.
فیلیکس ماگات :اگر کریمی از ابتدا در اروپا بازی میکرد بایرن مونیخ توانایی مالی برای خرید او را نداشت.
میشائیل بالاک : کریمی بازیکن با کلاسی است.
فیلیپ لام : کریمی بازیکنی سرشار از تکنیک است. اما از نظر روحیه و ایجاد انگیزه او بازیکن متفاوتی است. او گاهی از این حیث در اوج قرار می‌گیرد و گاهی هم برایش خیلی این موضوعات اهمیت ندارد.
روی ماکای : کار کریمی با توپ باور نکردنی است.
اوون هارگریوز : کریمی قابلیت های تکنیکی بالایی دارد.
سباستین دایسلر : کریمی بازیکن بزرگ و لایقی است و استاندارد های لازم برای بازی در سطح اروپا را دارد. از اینکه نیمکت نشین او هستم ناراحت نیستم.
مهمت شول : کریمی يك فوتباليست عالي است. او چهره آرامي دارد و يك بازیکن با اخلاق به شمار مي‌رود.
حسن صالح حميدزيچ : بازی در کنار کریمی لذت بخش است
میروسلاو بلاژویچ : کریمی استعداد و شرايطي را داشت كه شايسته بازي در رئال مادرید و بارسلونا است. او اگر ایرانی نبود در بارسلونا یا رئال مادرید بازی می کرد.

نوستالژی نیابتی: نوستالژی نیابتی (105)، که با عناوین نوستالژی شبیه­سازی شده (86) و نوستالژی بین فردی (13) نیز شناخته می­شود؛ اشتیاقی برای گذشته است که ماحصل تجربه شخصی فرد نیست. در حوزه نوستالژی نیابتی بین زمان و تجربه تمایز وجود دارد. فرد برای چیزی حس نوستالژی پیدا می­کند که قبل از زندگی شخصی او روی داده است (105) یا فرد می­تواند برای چیزی که تجربه مستقیمی از آن ندارد به سادگی حس نوستالژیکی پیدا کند. بنابراین با نوستالژی نیابتی، خاطرات افراد نه تنها زمان گذشته زندگی خود فرد را  بلکه کل تاریخ گذشته را در برمی­گیرد (106).

همانطور که قبلا بحث شد، شیوه­های متفاوتی برای کسب اطلاعات درباره رویدادهای وجود دارد که فرد تجربه مستقیمی از آنها ندارد. نمونه­ای از این شیوه­ها داشتن حس نوستالژیکی نسبت به شئی، شخص، مکان و یا تجربه از طریق عشق ورزیدن به فردی خاص (86)، خانواده یا دوستان (12، 13، 96) و رسانه (12، 96) می­شود. اشنایدر به این نتیجه رسید که افراد مسن اطلاعات خود را درباره چیزهایی که در موزه یافت می­شود به جوانترها می­دهند، بنابراین جوانان می­توانند با همراهی آنها درباره خاطره­ای جمعی اطلاعاتی کسب کنند. این خیلی مهم است زیرا نشان می­دهد که خاطرات و احساسات با همدیگر در ارتباط هستند، و احتمالا بر روی حس نوستالژی گیرنده داستان در آینده تاثیر می­گذارد. همچنین یافته­های مطالعات فایرلی (2003) تاثیر نوستالژی نیابتی را نشان می­دهد. پژوهش او تاثیر روایت داستان­ بوسیله اعضای سابق گروه برای اعضای جدید گروه را بررسی کرد. یافته­ها نشان داد اعضای جدید گروه در نوستالژیک شدن برای چیزهایی که گروه در گذشته تجربه کرده بود واکنش مثبت نشان دادند، اگرچه اعضای جدید گروه حوادث و رویدادهای گذشته را تجربه نکرده بودند.

واقعی در مقابل تصنعی

قسمتی از نوستالژیک شدن قادر بودن برای بازگویی تجربیات است. در این شرایط راه و روش بازگویی خاطره گذشته ممکن است همیشه درست نباشد. در حقیقت، خاطرات را می­توان از طریق واقعی­سازی فیلتر کرد که غالبا رنگین کردن عینک[1] نامیده می­شود، بطوری که خاطرات را نسبت به آنچه اتفاق افتاده است مثبت­تر بازگویی کنیم (99، 13، 89، 91، 107). داویس معتقد است که اگر احساسات منفی در مورد گذشته برجسته شود، فرد سعی می­کند این احساسات را از طریق نگرشی مثبت، مانند شوخ­طبعی پنهان کند. این واقعی سازی برای مصون نگه­داشتن فرد انجام می­گیرد (108).

  1. Rose-colored glasses