سن:

به طوركلي سطوح فعاليت بدني از سن 6 سالگي تا دوره نوجواني به تدريج كاهش مي­يابد و در اين سن شيب كاهش فعاليت بيشتر مي­شود. اينكه اين كاهش فقط مربوط به عوامل بيولوژيكي باشد مورد ترديد است، و شايد اين نكته مهم باشد كه كاهش در فعاليت بدني و ورزش در ميان دختران 11 و 12 سال تقريبا به طور همزمان با تاثيرات دوره­ي اجتماعي شدن دختران همزمان باشد(فان ميشلن و كمپر[1]، 1995).

 

موانع ادراك شده:

مرور اخير 108 مطالعه چاپ شده همبستگي فعاليت بدني  موانع ادارك شده به عنوان منفي­ترين همبسته رواني فعاليت بدني نشان مي­دهد. مطالعاتي كه فقط موانع مشاركت دختران را بررسي كنند محدودند. اين تحقيقات نشان مي­دهد دختران مايلند به جاي فعاليت بدني به فعاليت ديگري بپردازند. ديگر عوامل شامل نامناسب بودن هوا، فشارهاي مدرسه، نارضايتي از كلاس تربيت بدني مدرسه، عدم تمايل به عرق كردن يا نامرتب شدن و دردسترس نبودن امكانات ورزشي بوده است(ساليس و اون[2]، 1999).

 

همسالان:

ورزش و فعاليت بدني معمولا براي كودكان يك فعاليت اجتماعي به حساب مي­آيد. نوجوانان نيز تمايل دارند كه با دوستان خود فعاليت را انجام دهند. در حالي كه گروه همسالان مي­تواند به عنوان يك فاكتور قدرتمند برانگيزاننده و معيار براي رفتارهاي دختران و پسران باشد، آشكار است كه آن­ها به دوستي به شيوه متفاوتي مي­نگرند. مطالعات پيشنهاد مي­كند كه يك فاكتور كليدي براي اينكه دختران در فعاليت بدني شركت كنند و فعاليت بدني خود را حفظ كنند اين است كه آيا آن­ها دوست هم­جنسيت خود دارند كه با او ورزش كنند يا نه. اين مورد شايد تاحدودي به دليل ساختار حمايتي شامل تجارب مشترك به ويژه دردوره نوجواني باشد؛ وقتي دختران تعهدشان به ورزش كم مي­شود كه آن­ها از طرد شده در گروه دوستان اضطراب داشته باشند(فلين­آف و اسكراتون[3]، 2001).

 

خانواده:

مطالعات متعددي  بر تاثير خانواده در سطوح فعاليت بدني در دوران كودكي تاكيد كرده­اند. والدين فعال، كودكان، نوجوانان و جوانان فعال­تري در مقايسه با والدين غيرفعال دارند. سطوح فعاليت با سطوح روابط همراه مي­شود. مطالعات تائيد مي­كنند كه پدران نقش اصلي را در مشاركت فرزندان در ورزش دارند. قابل توجه است كه پدران نقش اصلي را در توسعه نقش جنسيت در فرايند اجتماعي شدن فرزندان ايفا مي­كنند. برخي مطالعات پيشنهاد كرده­اند كه مشاركت در فعاليت­هاي بدني محصول باورهاي فرهنگي است كه يك فعاليت خاص مربوط به يك جنس خاص است و نه جنس ديگر. از همان سنين كودكي بسياري از والدين در زمينه فرهنگي با دختران و پسران خود به طور متفاوتي رفتار مي­كنند و دختران و پسران را وادار مي­كنند تا در فعاليت­هاي مربوط به كليشه جنسيت خود مشغول شوند(بيلي، ولارد و ديسمور، 2004).

 

نقش الگوها:

الگو­هايي كه بر فعاليت بدني كودكان تاثير مي­گذارند در طول زمان تغيير مي­كند. در اوائل كودكي نقش اصلي را والدين بازي مي­كنند، و با ورود به مدرسه همسالان و معلمان نقش الگو را بازي مي­كنند و ورزشكاران، مربيان، مشاهير در دوره نوجواني نقش الگو را بازي مي­كنند. دختران و پسران نقش الگو را به طور متفاوتي درك مي­كنند. دختران بيشتر تمايل دارند كه والدين خود را الگو قرار دهند، پسران بيشتر مايلند كه الگوهاي عمومي را به عنوان الگو انتخاب كنند. اين مورد شايد تا حدودي به دليل كمبود زنان ورزشكار موفق در ميان دختران باشد(همان منبع).

 

 

زنگ تربيت بدني:

كلاس­هاي تربيت بدني مدرسه باتوجه به اينكه نخستين مراكز مسئول افزايش ميزان فعاليت بدني در ميان كودكان و نوجوانان هستند، به طور بالقوه توان لازم را دارند كه در مقابل سبك زندگي غيرفعال قرار بگيرند. اين نقش به ويژه در دوره ابتدايي و راهنمايي مهم­تر است كه تاثير فعاليت بدني بيشتر است. درحالي­كه ميزان فعاليت بدني انجام شده در زنگ ورزش براي دست­يابي به اهداف سلامتي ورزش ناكافي است، اما اين فعاليت براي تسهيل در رشد شالوده مهارت­هاي حركتي و توسعه نگرش­هاي مثبت نسبت به فعاليت بدني ضروري است(مروري بر زنگ ورزش در اروپا، 2005[4]).

بايد نگران بود كه جلسات درس تربيت بدني فعاليت بدني را در كودكان ارتقاء ندهد. در واقع برخي شواهد وجود دارد كه تدارك نامناسب مي­تواند  بر برخي دانش­آموزان به­ويژه دختران تاثير منفي بگذارد. در بسياري از شرايط برنامه زنگ ورزش كه به طور عمده شامل ورزش­هاي رقابتي تيمي است كه نمي­تواند نيازها و علائق كل دانش­آموزان را برآورده سازد و آن­ها را به فعاليت­هاي ورزشي فوق­برنامه و ورزش­هاي رقابتي بزرگسالان منتقل نمي­كند. بسياري از دختران، حتي دختران بسيار فعال علاقه­اي به محيط­هاي ورزشي رقابتي ندارند و ورزش­هاي انفرادي، خلاقانه، و فعاليت­هاي مشاركتي را ترجيح مي­دهند. در حالي كه تجارب فعاليت­هاي حركتي مثبت در زنگ ورزش از عادات سبك زندگي فعال به خوبي حمايت مي­كند، امكانات نامناسب مي­تواند اين تمرينات سلامتي را كم­اثر كند. نياز به تقدير است كه مدارس و به­ويژه زنگ ورزش هنوز يك فاكتور حياتي حمايتي براي فاليت­هاي جسماني و ورزشي است. متاسفانه شواهد بسياري از كشورها نشان مي­دهد كه برنامه زنگ ورزش در مدارس كاهش يافته است(همان منبع).

 

نوع فعاليت:

هرچند پسران معمولا از دختران فعال­ترند، اما توضيحات كمي براي اين تفاوت­ها وجود دارد. شايد يك دليل اين باشد كه پسران نسبت به دختران زمان بيشتري را در محيط­هاي فعال به ويژه در فضاي آزاد مي­گذرانند. همچنين دختران وپسران  انواع متفاوتي از فعاليت را انجام مي­دهند. در بسياري از موارد محيط فعاليت دختران وپسران براساس جنسيت جداست و حتي وقتي برنامه ورزشي ظاهرا مشابه است پسران سطح بالاتري دارند. بنابراين شايد يكي از دلايل مهم عدم تمايل دختران به فعاليت به زمينه­اي كه فعاليت در آن انجام مي­شود مرتبط باشد(بيلي، ولارد و ديسمور، 2004).

 

ادارك از قابليت(خودكارآمدي):

ادارك فرد از قابليت انجام فعاليت­هاي خاص موجب افزايش گرايش به انجام آن فعاليت مي­شود. خودكارآمدي به طور مثبتي بر ميزان فعاليت بدني در دختران موثر است. تحقيقات مختلف نشان داده است كه دختران ورزشكار نسبت به دختران غيرورزشكار خودكارآمدي بيشتري دارند (تروست و همكاران[5]، 1999).همچنين تحقيقات نشان داده است مشاركت در فعاليت­هاي جسماني ميزان خودكارآمدي را در دختران دانش­آموز افزايش مي­دهد(آنسي و همكاران[6]، 2005).

 

استقلال در رفت­و­آمد:

ترس والدين و نگراني­شان در زمينه امنيت فرزندان مي­تواند مانع قدرتمندي در زمان و فرصتي كه كودكان به فعاليت بدني مي­پردازند باشد. اخيرا يك تحقيق نشان داده است كه بين محدوديت فرزندان در خروج از منزل بدون والدين و مشاركت آنان در فعاليت­هاي ورزشي سازمان يافته و غيرسازمان­يافته ارتباط وجود دارد. برخي از تحقيقات تفاوت معناداري را  استقلال دختران و پسران در ورود و خروج از منزل نشان داده­اند.  استقلال دختران در رفت­و­آمد به دليل باورهاي فرهنگي و شرايطي كه تعيين مي­كند محيط امن است يا نه تحت تاثير قرار مي­گيرد. بااين­وجود بسياري از دختران در فعاليت­هاي حركتي فضاي آزاد شركت مي­كنند(بريدي و كان،2002).

[1] .Van Mechelen, Kemper

[2] .Sallis and Owen

[3]. Bailey, Wellard, & Dismore

[4] .European Physical Education Review

[5] .Trost et al

[6] .Annesi et al